تبليغاتX
محــــــــــرمانه

     


دشمن ِتـان را بیــابیــد و جنــگِ تان را بــرپــا کنیــد. جنگـــی در  راه اندیشه هایتان : و اگر اندیشه هایتان از پای در آمد، باز راستکرداری شما می باید غریو شادی بردارد. انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.
 

 


می خوانم

آرمان و اندیشه
تحقیقات فلسفی
بازیافت نوشته های فلسفی
فلسفه ذهن
فلسفه علم
 

وبگردی

نامه سر گشاده به يك مقام آگاه
پیوند : بی بی مهتاب


آیت الله خزعلی با بیان این جمله برای مادرشان التماس دعا کرد: «اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد و عيد بزرگ ما شود.»
پیوند : روزنامه شرق


خالی‌بند - بچه که بودیم هر وقت یکی از بروبچه‌ها خالی می‌بست، واسه این که حالش رو بگیریم می‌گفتیم خالی‌بندی مالیات نداره.
پیوند : شما بگید


خداباوری و دعا. یک مطالعه ی موردی، هر چند رقت انگیز، درباره ی معجزه، آزمایش بزرگ دعاست: آیا دعا به بهبود بیماران کمک می کند؟
پیوند : آرمان و اندیشه


پلورالیسم از منظر آیزیا برلین. من به اين نتيجه رسيده ام، همان طور كه تكثر فرهنگ ها و مزاج ها وجود دارد تكثر آرا و عقايد نيز وجود دارد.
پیوند : آرمان و اندیشه


فلسفه چیست ؟ در پاسخ به این سئوال ، هر آشنای فلسفه لحظه درنگ خواهد کرد. عموما چنین سئوالات بنظر بی خطری آنچنان هم که تصور می کنیم معصومانه نیستند...
پیوند : تحقیقات فلسفی


درون آینه - توده ها وقتی به خانه جدید می روند با خود کتاب مقدس و آینه همراه می برند. اگر شیطان و جنی در آن خانه باشد ، با دیدن نام خدا ترسیده و از طریق آینه فرار می کند.
پیوند : مجله‏ی شعر در هنر نويسش


عدالت، عدالت‌ اجتماعی و عملکرد اقتصاد | مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.
پیوند : رستاک


واژه اليتيسم يا نخبه‌گرايي در دانشنامه سياسی چنين تعريف شده است: باور به اين‌كه در هر جامعه يا گروه‌اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و جز آن, كس‌ يا كساني به سبب توانمندي‌هاي شخصي‌شان برتر از ديگران‌اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي ...
پیوند : گشوده


اهريمن ، و اسطوره‌ی ِ آخر زمان. از منظری که من می‌نگرم ، " آخر‌الزّمان " - آن‌گونه که در اساطير ِ زرتشتی و مسيحی از آن سخن رفته است - ، با ظهور ِ اسلام آغاز می‌شود!
پیوند : فردای ِ روشن


بایگانی

 

 

 RSS 
پست الکترونیک

POWERED BY
BLOGFA.COM


DESIGN
ED BY
بهـــــــراد

بازديد :

 

 
 

 

جمعه 1385/10/29

انسان موجودی آگاه است. بطور کلی آگاهی در سطوح مختلف در میان جانداران وجود دارد اما انسان از سطح بالاتری از آگاهی برخوردار است، یا دست کم اینگونه فرض می شود. ما علاوه بر آگاهی از محیط بیرون، «خود آگاه» نیز هستیم. این خود آگاهی باعث می شود مفهوم «من» در ذهن شکل گیرد، اما بنظر می رسد «من» توهمی بیش نیست. ما تصور می کنیم اصالت وجودیمان چیزی درونی و فرارتر از جسمان است که «من» را شامل می شود، اما اینگونه نیست. فرض کنید بتوانیم مغز دو انسان را درآورده و با هم عوض کنیم، چه اتفاقی می افتد ؟ هر کدام «خود» را همراه با مغزشان به بدن جدید می برند. با همان شخصیت، افکار و خاطرات. حالا فرض کنید مغز یک انسان را روی یک بدن مصنوعی نصب کنیم، با بازوهای مکانیکی به جای عضلات و دوربین های قوی و پیشرفته به جای چشم. اینبار چه اتفاقی می افتد ؟ شخص قطعا همان آدم گذشته است. او هنگام تعریف خاطراتش احتمالا خواهد گفت پس از اتمام دانشگاه در یک موسسه تحقیقاتی مشغول به کار شده و چند سال بعد، بدن کربنی خود را ترک گفته و اکنون با یک بدن جدید و مدرن زندگی می کند. اینبار فرض کنید حافظه او را با تراشه های حافظه تعویض کرده ایم. همچنین سیستم پیشرفته ای را جایگزین قسمتی از مغز، که وظیفه کنترل و تعادل وی را دارد کرده ایم. و در نهایت کل قسمت های مغز وی را به همین ترتیب با تراشه ها تعویض کنیم. او همچنان همان «من» سابق را دارد، و شاید از سیستم عصبی جدیدش ابراز رضایت کند. بگوید حافظه اش قوی تر شده و سریع تر فعالیت های ذهنی را انجام می دهد. این در حالیست که جسم سابق او کاملا از بین رفته. فرض بعدی ما این خواهد بود که از روی او چند نسخه تکثیر کنیم ! می توان تصور کرد که هر کدام از نسخه ها چیزی شبیه این بگوید : من بعد از اینکه کاملا بدن قبلی خود را با بدن جدید عوض کردم، در چند نسخه کپی شدم. من کپی شماره 3 هستم و خیلی هیجان انگیزیه که کنار چند من دیگر زندگی می کنم.

این فرض ها ما را وادار به تفکر درباره ماهیت خود می کند. با توجه به الگریتم کارکرد مغز، شخصیت ما الگویی است که طی سالهای ابتدایی زندگی رفته رفته شکل می گیرد و سپس این الگو در برابر ورودی های مختلف، رفتار های مشخصی از خود بروز می دهد که همان افکار و کردار ما را می سازد. با این تفاسیر احتمالا ما در اصل همان الگو هستیم و بس !

موضوع: فلسفه | لینک | 12:35 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1385/10/25

Somebody was saying to Picasso that he ought to make pictures of things the way they are—objective pictures.  He mumbled he wasn't quite sure what that would be.  The person who was bullying him produced a photograph of his wife from his wallet and said, "There, you see, that is a picture of how she really is."  Picasso looked at it and said, "She is rather small, isn't she?  And flat?"

 

شخصی به پیکاسو می گوید باید مناظر را همانگونه که هستند نقاشی کند، تصاویر عینی. پیکاسو زیر لب می گوید کاملا متوجه منظورش نشده. شخصی که پیکاسو را نصیحت میکرد عکس همسرش را از کیفش بیرون آورد و گفت : "ببین، این عکس همسرمه، درست به صورتی که واقعا هست." پیکاسو در حالی که به عکس نگاه می کرد  گفت : "زنت خیلی کوچک و مسطحه، اینطور نیست ؟  "

 

نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم. احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است.

 

وقتی نور به اشیا می تابد بازتابیده می شود. این نور بازتابیده شده وارد چشم شده و توسط اعصاب بینایی حس می گردد، سپس به صورت سیگنال های عصبی به مغز می رسد. در مغز این سیگنال ها تحلیل و ادراک شده و به این صورت که ما می توانیم ببینیم. طول موج نور بازتابیده شده از اجسام بسته به رنگشان متفاوت است. این تفاوت در ذهن ما به صورت هفت رنگ اصلی مفهوم پیدا می کند. این هفت رنگ در طیف محدودی از امواج به نام امواج مرئی قرار دارند در حالی که طول موج های بالاتر و پایین تر(فرابنفش و فروسرخ) توسط حس بینایی انسان قابل دریافت نیستند.

با این تفاسیر، تصویر ذهنی ما از دنیای بیرون محدود به نوع سیستم عصبی ماست و موجودات دیگر دنیا را طور دیگری می بینند. پس از آنجا که انسان حتی دارای برترین نوع بینایی در میان جانداران نیست، ما نمی توانیم ادعا کنیم جهان همانگونه است که ما می بینیم. اما چون انسان در زمین تنها موجودیست که به شرح و تفسیر طبیعت می پردازد و در این راه بی رقیب است، این مجاز برای ما از هر حقیقتی بدیهی تر می نماید.

بدین ترتیب بنظر می رسد محدودیت های ناخواسته انسان، وی را همواره گمراه نموده و هرگز حقیقت ناب برای بشر دست یافتنی نخواهد بود. اما باید شرایط را پذیرفت و با این احکام نادرست ساخت. ما گوستفندان را پروش می دهیم تا از آنها تغذیه کنیم. این واقعا وحشتناک است، تنها تصور کنید اگر این قضیه برعکس می بود ! در واقع حقیقت جویی محض و پایبندی صرف به آن، بیراهه است.  ما مجبوریم در حوزه انسانی به قضایا بنگریم.

موضوع: | لینک | 11:24 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/24

۱

شور بختان را نیکفرجام

بردگان را آزاد

و نومیدان را امیدوار خواسته ایم

تا تبار یزدانی انسان

سلطنت جاویدانش را

در قلمرو خاک

باز یابد 

 کتاب رسالت ما محبت است و زیبائی ست

تا زهدان خاک

از تخم کین

بار نبندد

 

۲

سه ره پیداست

نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر

حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر

نخستین : راه نوش و راحت و شادی

به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی

دو دیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام

اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام

سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام

 

 ۳

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن پیر جاوید برنا

تو را ای گرانمایه دیرینه ایران

موضوع: عمومی | لینک | 9:52 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/24

"در یک سیستم دینامیکی مانند اتمسفر زمین، آشفتگی بسیار کوچک ناشی از به هم خوردن بالهای یک پروانه می تواند منجر به توفانهایی در مقیاس یک قاره بشود." ادوارد لورنز۱

 

این جمله که به «اثر پروانه ای۲» معروف شد، بطور ساده بیان می کند که، پارامترهای بسیار جزئی که به نظر میرسد در یک فرآیند هیچ جایگاه و تاثیری ندارند ممکن است به طرز فوق العاده ای اثرگزار یا اساسا عامل شروع آن فرآیند باشند. اگرچه چنین نتیجه ای ابتدا توسط دانشمندان هواشناس و به واسطه تحقیقات هواشناسی حاصل شد، اما بعدا با تعمیم این نظریه در علوم مختلف نظری، تبدیل به «تئوری آشوب۳» گردید. در تئوری آشوب حساسیت بسیار بالای سامانه های پویا در مقابل تغییر مقادیر اولیه، مورد بررسی قرار می گیرد. به این ترتیب می توان بسیاری از سامانه های پویا و فرآیند ها داینامیکی در حوزه های مختلف، مانند ریاضیات، فیزیک، هواشناسی، مدیریت و زیر شاخه هایش، جامعه شناسی، روانشناسی و بسیاری دیگر را بازنگری کرد. تئوری «سه جرم» پوانکاره ریاضیدان فرانسوی در مکانیک سماوی از این دست است. یا در مدیریت صنعتی می توان به «مودای حرکت های اضافی» اشاره کرد که شاید ۱۰ سانتیمتر حرکت اضافه ی کارگر یا دستگاه در نهایت زیان زیادی به سیستم بزند. فروید با چنین دید مشابه ای موفق شد انقلابی در روانشناسی بر پا کند. بسیاری از کنش ها روانی ریشه در موضوعات بسیار جزئی گذشته فرد دارد. بطوری که یک برخورد بسیار ساده می تواند تاثیر بسیار عمیق و مهمی در آینده روحی – روانی شخص ایجاد کند. در جامعه شناسی نیز چنین است، تحولات بزرگ در جامعه عمدتا از یک اتفاق کاملا بی اهمیت و ساده آغاز می گردد.

 

 

 

---------------

1.       Edward Lorenz

2.      Butterfly effect

3.       Chaos theory

 

موضوع: عمومی | لینک | 6:29 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/22

- حداد عادل، رئیس مجلش شورای اسلامی، چهارشنبه ۲۰ دی هنگام سخنرانی خود در مراسم اختتامیه دومین جشنواره فیلم پلیس در مورد امنیت جامعه گفت : "شاید باور نکنید، در آمریکا مردم فرزندانشان را با زنجیر به خود می بندند." و در ادامه داستان زنی تازه از آمریکا بازگشته را تعریف کرد که با دیدن دخترکی که تنها نان سنگک گرفته و به خانه میرفته متحیر شده بود. حداد عادل نیز با غرور به وی گفته : "اینجا ایران است."

 

۳۰۰ متجاوز طی هشت ماه ابتدای سال ۱۳۸۵ توسط پليس دستگير شده اند

سرهنگ علی تواضعی، مدير کل مبارزه با جرايم جنايی آگاهی، اين خبر را اعلام کرد و افزود که ۱۸ درصد متجاوزان با تهديد چاقو مرتکب جرم شده‌اند. او گفت که ۴۰ درصد تجاوزات به عنف در پی اغفال قربانی و ۱۵ درصد از سوی "مسافرکش‌نماها" رخ داده. مدير کل مبارزه با جرايم جنايی ضمن اعلام تشکيل ۵۰۰ پرونده تجاوز طی هشت ماه گفت که بسياری از قربانيان برای حفظ آبرويشان به پليس شکايت نکرده اند. او گفت که زمانی که فردی به اتهام تجاوز دستگير می شود، اين احتمال وجود دارد که مرتکب موارد متعددی از اين جرم شده باشد، ولی به دليل عدم دريافت شکايت، پليس نمی تواند آن جرايم را به متهم نسبت دهد. به گفته سرهنگ تواضعی، بيشترين قربانيان تجاوز زنان هستند و ميانگين سنی آنها زير ۳۰ سال است.

 

بدون شرح !

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 10:56 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/10/21

هوپیتال، یکی از نادرترین اتفاقات خوشایند ریاضیات در دوران تحصیل. روشی که بیشتر حدود نامعین را معجزه وار حل می کند. بخاطر دارم در تمام طول تحصیل از همان فیثاغورس گرفته تا مرحوم نیوتن را همواره مورد عنایت خاص قرار داده ام، اما به جرات هوپیتال تنها کسی بود که نه تنها فحش نخورد بلکه برای پدر و مادرش طلب آمرزش هم شد. اما افسوس و صد افسوس که این یکی هم تو زرد از آب در آمد. ظاهرا قائده ای که به نام هوپیتال می شناسیم متعلق به فردی به نام یوهان برنولی* بوده که جناب هوپیتال دزدیده و به نام خود منتشر کرده!

 

* Johann Bernoulli

موضوع: عمومی | لینک | 10:29 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/10/21

ماده ۱۹ -  هرکس حق آزادی عقيده و بيان دارد؛ اين حق دربرگيرندهٔ آزادی ِ داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود.

موضوع: عمومی | لینک | 2:57 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/17

روایت اول :

 

دوستان قدیمی، رفاقتی به جا مانده از دوران فراموش نشدنی دانشجویی. صبح سردی بود اما دیدار دوباره رفقا بعد از سالها، دلگرمی بود. به طرف دانشگاه پلی تکنیک قدم می زدیم و خاطراتمان را مرور می کردیم، هنوز سه ساعت تا شروع آزمون وقت بود. از خدمت سربازی حرف زدیم و کار، از جور زمانه و جفای یار، از زمین و زمان. خیلی زود سه ساعت رو به پایان بود و ما هم نزدیک دانشگاه بودیم. نوشته ای روی دیوار آجری با اسپری مشکی از نظرم گذشت: « ... جز زنجیر چیزی برای از دست دادن نداریم ...»

-         حواست کجاست ؟

-         هیچی، همینجا ...

بالاخره به سر در دانشگاه رسیدیم. گفتم عجب ماجرایی داشت این دانشگاه و رئیس جمهور مهرورزمان. سری به درد تکان داد و گفت :

-         آره، فقط می خوان ابراز وجود کنند. عکس آتیس زدن، دوربین شکستن. که چی ؟ عادت کردن به مخالفت الکی ...

داشت ادامه می داد، صدایش می آمد اما من چیزی از بقیه اش متوجه نشدم. گنگ بود و بیگانه. سوز سرما روی گونه ام دوید. سری به درد تکان دادم و وداع. تا چند سال دیگر؟ نمی دانم ...

 

 

 

 

روایت دوم:

 

کتاب قطور مرجع سوالات آزمون کارشناسی روی میز همکارم بود. یکی از صفحات میانی کتاب را باز کردم، سوالات معارف اسلامی. آمده بود :

اومانیسم (انسان مداری) به چه معناست ؟

و گزینه درست این بود : سلب مسئولیت از انسان !!!

<یک دقیقه سکوت> به احترام جنازه  لجن مال شده دانش

<یک دقیقه سکوت> برای درک عمق سیاهی جهل

<یک دقیقه سکوت> برای تاسف خوردن و کنترل خشم ازاین دشنام که " تو یک احمقی "

 

اومانیسم در ادامه مطلب  ...


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 0:4 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/15

امروزه انسان دریافته که «دید تکاملی» شاه کلید بسیاری از معما های حل نشده طبیعت است. در واقع طبیعت با  تکرار و تداوم قائده تکاملی خود طی میلیاردها سال توانسته پیچیدگی های بسیار حیرت آوری را خلق کند. بشر با فهم این «روند تکاملی طبیعت» درک تازه ای از گذشته خود و هستی به دست آورده، و با تطبیق این روند با دانش روز، آینده را رو به افق هایی نو سوق می دهد.

دکتر «رندولف نس۱» و دکتر «جرج ویلیامز۲» با انتشار کتاب «چرا ما بیمار می شویم۳» در سال 1995،  ضمن  بررسی همه جانبه انسان از دیدگاه تکاملی به علل ابتلاء بشر به بیماری های گوناگون پرداخته اند. این کتاب که در زمان خود، نظر بسیاری از محافل علمی را به سوی خود جلب نمود، با روش های علمی نشان می دهد که بدن انسان از نظر تکاملی در وضعیتی قرار دارد که هنوز مناسب زندگی در طبیعت و امرار معاش به شیوه بدوی است. در واقع سرعت تغییر شیوه زندگی انسان، بخصوص در هزاره ی اخیر بسیار بیشتر ازسرعت تطبیق فیزیکی بدن انسان با شرایط زندگی اوست. بدین ترتیب زندگی مدرن وشهری، فعالیت کم بدنی و نوع تغذیه که حاصل پیشرفت های فنی دانش بشر در چند صد سال اخیر است باعث گردیده شیوه زندگی طبیعی انسان در طی هزاران سال پیش از آن، به یکباره تغییر کند و این عدم تطابق شرایط فیزیکی با شیوه جدید زندگی موجب بروز صدها نوع بیماری شده است.

این دید تکاملی در بسیاری از حوزه ها گسترش پیدا کرده، بطوری که «آلن و باربارا پیز۴» در پژوهشی پیرامون تفاوت های زنان و مردان با بهره گیری از همین دید، به نتایج جالبی دست یافته اند۵. به عنوان مثال حس قوی جهت یابی موجود درمردان به دوران پیش از تاریخ بر می گردد. در دورانی که انسان و مشخصا مرد، برای تهیه غذا به شکار میرفته. وجود حس جهت یابی در مردان نقش مهمی در بقای انسان داشته و به همین خاطر طبیعت این خصلت را در نهاد مردان نهادینه کرده است. اما جهت یابی برای زنان اهمیت زیادی نداشته، به همین دلیل هنوز هم زنان به طور کلی حس جهت یابی قویی ندارند. اما در مقابل نیز توانایی های در نهاد زنان از دوران پیش از تاریخ به یادگار مانده که مردان آن بی بهره اند. مانند دید وسیع تر، توانایی انجام چند کار به طور همزمان و از این دست که حاصل هزاران سال کار در محل سکونت و رسیدگی به امور خانه است.

دانشمندان معتقدند بسیاری دیگر از رفتارهای اجتماعی بشر نیز به این علت که ضامن بقا بوده اند، از اعصار گذشته در ژن آدمی نهادینه گشته است. مثلا انسان به جنس مخالف خود کشش جنسی دارد اما این حس در مورد محارم استثنا می شود. مردان به طور طبیعی به مادر و خواهر خود میل جنسی ندارند و همین امر در مورد زنان نسبت به پدر و برادر صادق است. شاید اگر این عدم تمایل در انسان وجود نداشت بقای بشر تهدید می شد. به همین خاطر طبیعت چنین حسی را در بشر حفظ کرده است. می توان تعصب داشتن نسبت به اعضای خانواده یا وجود حس مالکیت در انسان و همچنین حس وطن دوستی را از دیگر نمونه های این امر دانست.

اما موضوع جالبی که حدود 10 سال پیش توسط دانشمندان مطرح گردید کشف منطقه ای در مغز بود که هنگام بروز تجربه های مذهبی در انسان فعال می گردد. این منطقه که به «نقطه الهی۶» معروف شد، به تعبیری مسئول ایجاد احساسات مرتبط با خدا در انسان است. بدین ترتیب اینگونه گمان می رود که احساس وجود خدا در بشر نیز از همان دست مواردیست که طی چندین هزار سال طبیعت، با شیوه تکاملی خود در وجود انسان نهاده است. جالبتر اینکه بسیاری از انسان ها مدعی هستند که به روشنی وجود خدا را در فطرت خود حس می کنند و نیاز به هیچ دلیل دیگری برای اثبات وجود خدا ندارند، که البته درست هم می گویند. در مکاتب مذهبی که مستقیما بر فرض وجود خدا بنا شده اند، یکی از براهین وجود خدا که برای اثبات به آن اقتدا می کنند همین شناخت درونی است. یعنی هر انسانی وجود خدا را در خود حس می کند، و همین برای اثبات وجود خدا کافیست.

دکتر «ری کورزویل۷»، متخصص بزرگ علوم کامپیوتری و هوش مصنوعی، در کتاب معروف «عصر ماشین های معنوی۸» ضمن بررسی علمی امکان ساخت ماشین های هوشمند با الگو برداری از ساختار مغز انسان، معتقد است وقتی دانش انسان مشکلات فنی ساخت چنین ماشین هایی را از میان بردارد، با ماشین های هوشمندی مواجه خواهیم شد که به خدا اعتقاد دارند، عبادت می کنند و مدعی داشتن تجارب معنوی هستند. با توجه به موارد یاد شده در بالا، اکنون می توان درک نمود این پیش بینی کاملا اساس علمی دارد چون یک هوش مصنوعی با الگوی مشابه مغز انسان همان خروجی را می دهد که در انسان دیده می شود.

 

  

 

----------------------------------------------

1.      Randolph M. Nesse

2.      George C. Williams

3.      Why We Get Sick: The new science of Darwinian medicine

4.      Allan Pease & Barbara Pease

5.      "زنان و مردان برابرند؟ هرگز چنین نیست" ترجمه بيژن و پگاه پایدار - نشر افکار

6.      God spot

7.      Ray Kurzweil

8.      The age of spiritual machines

 

موضوع: فلسفه | لینک | 11:28 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/10/13

 

"Hold on," Sophie said. "Da Vinci's The Last Supper is a painting of thirteen men."

"Is it?" Teabing arched his eyebrows. "Take a closer look. How about the one seated in the place of honor, at the right hand of the Lord?" As Sophie studied the person's face and body, a wave of astonishment rose within her. The individual had flowing red hair, delicate folded hands, and the hint of a bosom. It was, without a doubt ... female.

Sophie could not take her eyes from the woman beside Christ. Although Sophie had seen this classic image many times, she had not once noticed this glairing discrepancy. "Everyone misses it," Teabing said. "Our preconceived notions of this scene are so powerful that our mind blocks out the incongruity and overrides our eyes."

"It's known as scotoma, Langdon added. "The brain does it sometimes with powerful symbols.

نوشته بالا بخشی از فصل پنجاه و هشتم کتاب «راز داوینچی» نوشته «دَن براون» است. هنگامی که تیبینگ، تاریخ دان سلطنتی بریتانیا، به «سوفی» نشان می دهد که یک زن در نقاشی معروف «شام آخر» اثر «لئوناردو داوینچی» کنار مسیح نشسته است موجب تحیر وی می شود. سوفی تا پیش از آن، کاملا یقین داشت که شام آخر تصور سیزده مرد است، مسیح و دوازده حواری. تیبینگ توضیح می دهد که "عقاید پیش پنداشته ی ما درباره این صحنه چنان قدرتمند است که ذهن این ناهماهنگی را در نظر نمی گیرد و چشم ها اهمیتی نمی دهند." «لنگدان» هم می افزاید "به این پدیده اسکتوما۱ می گویند. مغز گاهی با نماد های قدرتمند چنین می کند. "

 

Biology and Survival Our brain's primary purpose is to keep us alive. The ability of belief to extend contact with the world beyond the range of our immediate senses substantially improves our ability to survive. As far as our brain is concerned, there is absolutely no need for data and belief to agree. They have each evolved to augment and supplement one another by contacting different sections of the world. They are designed to be able to disagree. When data and belief come into conflict, the brain does not automatically give preference to data. This is why beliefs-even bad beliefs, irrational beliefs, silly beliefs, or crazy beliefs-often don't die in the face of contradictory evidence. The brain doesn't care whether or not the belief matches the data. Thus, trying to change any belief, no matter how small or silly it may seem, can produce ripple effects through the entire system and ultimately threaten the brain's experience of survival. This is why people are so often driven to defend even seemingly small or tangential beliefs. Skeptics' ability to alter their own beliefs in response to data is a true gift; a unique, powerful, and precious ability. It is genuinely a "higher brain function" in that it goes against some of the most natural and fundamental biological urges.

 

متن بالا نیز از مقاله ای ارزشمند نوشته  پروفسور «گريگوري لستر۲» با نام «چرا باور ها نمی میرند۳» انتخاب شده است :
" باورها جهت افزايش توانايي ما براي بقا طرح ريزي شده اند. باورها مستقل از حواس عمل كنند. در حقيقت تمام ارزش باورها، در پايداري آنها هنگام مواجهه با شواهد مخالف مي باشد. باورها بگونه اي نيستند كه به سادگي تغيير كنند و يا به راحتي به شواهدي كه با آنها تطابق نمي كند، عكس العمل نشان دهند. اگر اينگونه بود ؛ عملا نمي توانستند براي بقا نقش خوبي ايفا كنند . تا آنجا كه به مغز انسان بستگي دارد، لازم نيست كه داده هاي حسي و باورها با هم هماهنگ باشند . هر كدام از آنها طوري تكامل يافته اند كه يكديگر را بوسيله برخورد با قسمت هاي مختلف دنيا كامل مي كنند . آنها طوري طراحي شده اند كه قادر باشند با هم موافقت نداشته باشند. وقتي كه باور ها و داده هاي حسي با هم  تضاد داشته باشند، مغز به طور اتوماتيك به داده ها ارجحيت نمي دهد. به اين دليل است كه باورها، حتي باورهاي غلط ، باورهاي غير منطقي، باورهاي احمقانه، در مواجهه با شواهد نقض كننده از بين نمي روند. زيرا مغز به اينكه باورها با داده هاي حسي هم خواني دارد يا خير، چندان توجهي نمي كند. بنابراين كوشش براي تغيير هر گونه باور هر چند كوچك و احمقانه به نظر برسد، مي تواند موجي از تاثيرات بر روي كل سيستم بگذارد و در نهايت مغز را در تجربه بقا مورد تهديد قرار دهد. به اين خاطر هست كه مردم حتي در برابر باور هاي كوچك و ملموس نيز به دفاع بر مي خيزند. توانايي شكاكان در تغيير باور هايشان در برخورد با اطلاعات جديد، واقعا يك موهبت و يك قدرت بي نظير و ارزشمند است. این توانایی اصولا يك عملكرد عالي مغز بوده  كه با بعضي از كششهاي بيولوژيكي و طبيعي در تضاد است."۴

 

نیچه نیز در این باب می گوید :

واژه انديشه، به مفهوم مطلق، تا مدتهاي طولاني فقط به معني انديشه آگاهانه بود و تازه اكنون است كه ما حقيقت را دريافته ايم. اين حقيقت آن است كه ما فهميده ايم بخش اعظم فعاليت فكري ما، بي خبر از ما و نا آگاهانه رخ مي دهد. شايد خستگي ناگهاني تمام متفكران از همين جا ناشي شود. ۵

آنان چنان حالتي به خود مي گيرند كه گوئي آراي اصليشان را از راه رشد خود بخود يك جدل ( ديالكتيك ) سرد، ناب، و خدايانه بي غرض، كشف كرده اند و بدانها رسيده اند؛ حال آنكه آن آرا در اصل چيزي نيست مگر يك فرض مسلم انگاشته، يك انديشه ناگهاني، يك الهام، و چه بسا يك ميل باطني كه پالايش يافته و انتزاعي شده است و سپس براي آن دنبال دليل و منطق گشته اند. آنان همگي وكلاي مدافعي هستند كه خوش ندارند اين نام را بر ايشان نهند و بسا هنگام جز هوادار زرنگ پيشداوري هاي خود نيستند و همين پيشداوري ها را به نام «حقايق» غسل تعميد مي دهند.۶

پس از آنكه ديري چندان كه بايد، به ميان سطرها و بر انگشتان فيلسوفان خيره شده ام، با خود مي گويم : بزرگترين بخش انديشه خودآگاه را مي بايد در شمار كرد و كار غريزي نهاد، از جمله انديشه فيلسوفانه را. در اين باب مي بايد از نو نظر كرد، همچنانكه عمل زايمان در كار و جريان  وراثت كمترين نقشي ندارد، خودآگاه بودن نيز به هيج وجه ضد آنچه غريزي است نيست. بيشترين انديشه هاي آگاهانه يك فيلسوف را غرايز او نهاني هدايت مي كنند و به راههاي معين مي كشانند. همچنين در پس تمامي منطق و حكومت مطلق ظاهري آن بر جنبش انديشه ، ارزشگذاري ها ايستاده است، و يا روشنتر بگويم، نياز هاي فيزيولوژيك براي نگه داشت نوعي خاص از زندگي. مثلا ، اينكه معين، ارزشي بيش از نامعين دارد و نمود ارزشي كمتر از حقيقت: چنين ارزشگذاري ها با همه اهميتي كه از جهت سامان بخشي براي ما دارند، چه بسا جز ارزيابي هایي ظاهر بينانه نباشند كه براي نگه داشت موجوداتي چون ما لازم است. ۷

 

 

بنابراین حتی ناب ترین حقایق ادراک شده توسط بشر را نیز نمی توان مطلقا مطابق با واقعیت دانست.

 

 

 

 

-----------------------------------------------------

  1. واژه scotoma ریشه یونانی به معنای تاریکی دارد.
  2. www.drgreglester.com ,Gregory W. Lester
  3. Why Bad Beliefs Don't Die
  4. ترجمه از پارميس سعدي ، در سايت « باهماد خرد گرايان ايراني »
  5. فردریش نیچه : حكمت شادمان - قطعه 334
  6. فردریش نیچه : فراسوي نيك و بد - قطعه 5
  7. فردریش نیچه : فراسوي نيك و بد - قطعه 3
موضوع: فلسفه | لینک | 0:18 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/10/12

عزیز الدویک رئیس مجلس قانونگذاری فلسطین ضمن اعلام مراتب تاسف خود از اعدام صدام، اعلام کرد ملت فلسطین هرگز حمایت و کمک های صدام حسین از جنبش انتفاضه را فراموش نخواهد کرد. اعضای جنبش فتح فلسطین نیز ضمن برپایی مراسم نمادین تشعیع جنازه صدام، شعار هایی بر ضد اسرائیل، آمریکا و ایران سر دادند !

موضوع: | لینک | 4:18 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/08

تحریم

پس از تصویب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر تحریم ایران، موج جدیدی از واکنش ها در محافل سیاسی داخلی و خارجی آغاز شد که جهت گیری های مختلفی را شامل می شود. دولت ایران با تداوم شیوه قلدرمنشانه اعلام کرد قصد تکمیل و راه اندازی ۳۰۰۰ دستگاه سانتریفیوژ را دارد. در مجلس ضمن تصویب طرح الزام دولت به تجديد نظر در همکاری با آژانس انرژی اتمی بر سرعت بخشيدن به برنامه های هسته ای تاکید شد. شورای عالی امنيت ملی، کميته ای برای بررسی کاهش سطح روابط با آژانس بين المللی انرژی اتمی تشکيل داد. در حالی که کشورهای زیادی به نوعی از این قطع نامه علیه ایران استقبال کردند و خواستار برخورد منطقی ایران با این قضیه شدند، مسئولین رده بالای کشور این قطع نامه را حداقل در ظاهر بی اعتبار دانسته اند. از طرفی خبرهای حاکی از تحولاتی در حوزه اقتصادی، مانند بالا رفته نرخ ریسک سرمایه گذاری و قطع ارائه تسهیلات از طرف بانک های بزرگ دنیا به ایران شنیده می شود که قطعا این روند منفی به سرعت رو به افزایش است. رسانه های داخلی نیز همچون همیشه نقش هدایت اذهان عمومی را به آنجا که باید (!) به خوبی ایفا می کنند. و حاصل آنکه عامه مردم، دردها و زنجیرها و چشم بند هایشان را در فراموشی «باغ مظفر» گم کرده اند. گروهی از تحلیل گران غیر وابسته هم سعی در روشنگری دارند که مردم را نباید فریب داد و از عواقب این اوضاع بایستی ترسید و کاری کرد. درحالی که اهل اقتصاد «گرانترین نوروز» را پیش بینی کرده اند در تیتر روزنامه های چاپ خارج می خوانیم : «ایران دنیا را با سلاح نفت تهدید می کند.» اما گرگ های باران دیده می گویند جای نگرانی نیست. به وقتش پشتوانه های مالی تزریق خواهد شد. فقر ما از نداری نیست، لازم است فقیر باشیم.

 

تهدید

ایران پیشنهاد تشکیل ارتش واحد اسلامی داد. البته پیشنهاد تازه ای نبود، پیش از این، ایران بارها آمادگی خود را جهت اجرای رزمایش مشترک با کشورهای مسلمان داده بود اما هیچ کس حاضر نشده با این «پسر بد خاور میانه» همبازی شود. البته به ظاهر، وگرنه خدا سایه ایران را از سر نیروهای حذب الله و غیره کم نکند. جالب اینجاست که در این پیشنهاد برای تشکیل ارتش واحد اسلامی از کشورهای لبنان، سوریه، عراق و پاکستان نام برده شده که اتفاقا همگی شیعه و به نوعی درگیر هستند. باید دید ایران با این پشتکاری که برای ادامه فعالیت های هسته ای از خود نشان می دهد و از پرداخت بهای سنگین آن نیز کوچکترین باکی ندارد، چه زمان این جمله را خواهیم شنید که : «اگر چين، هند، پاکستان، کره شمالی و اسرائيل حق دارند بمب اتمی داشته باشند، ما هم داریم!» بنظر خیلی دور نیست.

 

صلح

فوتبالیست های فلسطینی و اسرائیلی روز ۲۷ دسامبر در کنار هم، مقابل یک تیم اسپانیایی «بازی صلح» برگزار کردنند. در این بازی که 35 هزار تماشاگر از نزدیک شاهد آن بودند، بازیکنان فلسطین و تیم ملی اسرائیل دوش به دوش هم در قالب یک تیم واحد وارد زمین شدند. میشل پلاتینی اسطوره بزرگ فوتبال جهان به طور افتخاری ضربه شروع این مسابقه را زد و «نوآ» خواننده اسرائیلی پیش از شروع بازی اجرای برنامه کرد.   همچنین ۱۵۰۰ کودک واژه صلح روی رای زمین مسابقه ساختند. در پایان، تیم منتخب فلسطین و اسرائیل ۳ بر یک از حریف خود شکست خورد.  بی حکمت نیست چند وقتی از شنیدن آمار خون دماغ شدگان فلسطینی از رسانه ملی محرومیم.

موضوع: عمومی | لینک | 11:56 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/03

آه، کاش کلام ام را درمی یافتید : «همواره هرچه خواهی بکن؛ اما نخست از آنان باش که توان خواستن دارند!» نیچه

 

شاعر می فرماید : «کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد، آخه هوشیاری غم بزرگیه»؛ چقدر هم بزرگ. از گفتنش شرمناکم اما، براستی خوش بحال آنکه گاو آمد و گوساله برفت. انسان بودن دشوار است، دشوار تر از آنکه در توان بشر باشد. هاینریش هاینه میگوید: زندگی خوب است، مرگ بهتر و به دنیا نیامدن بهترین. نیچه معتقد است هنر را از آن رو باید داشته باشیم تا از حقیقت نمیریم.  گوستاو فلوبر یکی از راه های تحمل زندگی را غرق شدن در ادبیات دانسته. و خیام، این فیلسوف محبوب من :

من ظاهر نيستي و هستي دانم،

من باطن هر فراز و پستي دانم؛

با اينهمه از دانش خود شرمم باد،

گر مرتبه اي وراي مستي دانم.

اما شوربختانه تلخی حقیقت با هنر، ادبیات، مستی و حتی مرگ در اذهان بشر شیرین نمی گردد. این زخم کهنه را می توان با فراموشی پنهان کرد، درمان هرگز. غبطه می خورم به شاخه گلی که در بکرترین دشت ها از حیات و وجود خود مست است، بهار می آید و زمستان نشده می رود. بگذیم؛ حال که انسان زاده شدیم و گریزی هم نیست، پس به دردمان برسیم :

بسیاری از سختی ها را می توان تحمل کرد. سختی انسان را می سازد، مانند فولاد که تا نگدازد، آبدیده نمی گردد. "مرد را دردی اگر باشد خوش است". اما بعضی چیزها توهینیست به ذات آدمی. به هر  آنچه که داری و تو را معنی می بخشد. اینها قابل تحمل نیستند، پذیرفتنش عین نابودیست و نهایت ذلت. دشواری های دیگر را می توان از سر گذراند اما هرگز "صحبت نافهمی انسان نکن". و این همان صحبتیست که با ما می کنند، درد این است.

می گویند دموکراسی اخلاقی ترین نوع حکومت است. درست هم می گویند، حکومت مردم بر مردم، حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش. بسیار خوب، اما افلاطون در آرمانشهر خود معتقد به حاکمیت خردمندان است. در این آرمانشهر هر کس جایگاهی به تناسب دانشی که کسب کرده، استعداد و لیاقتش خواهد داشت و حکومت بر مردم را باید به خردمندترین ها سپرد. این هم به نظر منطقی می آید ! کاوه آهنگر قیام کرد، اما حاکمیت را به فریدونی سپرد که مرد حکومت بود. نظر شخصی من ترکیبی از این دوست. حکومت باید همان کاری را بکند که «خرد جمعی» حکم می دهد و در عین حال حاکمیت را باید به کاردانان و خردمندترین ها سپرد. اما من در جایی زندگی می کنم که کثیف ترین قشر ممکن، حاکمیت را در اختیار دارد، در حالی که تکیه ای محکم بر «بی خردی جمعی» زده است. اصل چهارم قانون اساسی ما می گويد: "كليه قوانين و مقررات مدنی، جزايی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سياسی و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامی باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر به عهده فقهای شورای نگهبان است." پس مردم چه؟ وقتی همه چیز در دست فقهای شورای نگهبان و مجموعه ولایت فقیه است دیگر دموکراسی را کجای آن می توان چپاند ؟ بخاطر دارم در دانشگاه انواع حکومت را که توضیح می دادند از حکومت یک نفر بر مردم (دیکتاتوری)، حکومت نظامی بر مردم و حکومت مردم بر مردم (دموکراسی) که می گذشتیم، به حکومت خدا بر مردم (تئوکراسی) می رسیدیم. استناد می شد از آنجا که کسی جز خدا که خالق است، صلاح انسان را نمی داند، و حکومت فعلی ایران از این نوع اخیر است.

ناپلئون راست می گفت: «آنچه نهایت ندارد حماقت است.» چند نفر زنازاده تصمیم می گیرند، صدا و سیما خواست آنها را به مغز مردم فرو می کنند و عوام هم چشم بسته می پذیرند. همه پذیرفتیم که انرژی هسته ای حق ماست، آن هم از نوع مسلم. و به لطف همین کلاه گشاد از طرف هر پانزده عضو شورای عالی امنیت سازمان ملل متحد هم تحریم شدیم به شادی  و میمنت. اما نفهمیدیم که حقوق مسلم ما قبل از داشتن فن آوری هسته ای، آزادی اندیشه است و رفاه اجتماعی و حق بیان و اجازه دگر اندیشی و قدرت نقد حاکمیت و داشتن کرامت انسانی و چه و چه و چه. با این در آمد نفتی، با این همه معدن، با این همه نیروی کار جوان، باید ثروتمند ترین مردمان جهان باشیم و هشتمان گروی نُه مان است. مهد تمدن بودیم و خواستگاه حقوق بشر، ننگ انسانیتیم.

به همین خاطر، معتقدم «بی خردی جمعی» نخستین دشمن ملت ماست و برای مبارزه باید از خودمان شروع کنیم.

 

 


ادامه مطلب
موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 11:41 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/01

یه پادشا بود سه تا پسر داشت: قیصر و میصر و قصه رو بگیر از سر. دوتاشون کور بودن، یکی شون چش نداشت. سه تا اسب ورداشتن برن شیکار: دوتاشون مرده بودن، یکی شون جون نداشت. واسه بریدن سر بی گوشته، سه تا چاقو دس گرفتن: دوتاش شیکسه بود، یکیش تیغه نداشت. واسه کندن پوستش سه تا درخت پیدا کردن: دوتاش هنو در نیومده بود، یکیش تنه نداشت. سه تا دیگ پیدا کردن که بپزن بخورنش: دوتاش سولاخ بود، یکیش ته نداشت. پختن، خوردن، تشنه شون شد. سه تا چشمه پیدا کردن: دوتاش خشک بود، یکیش آب نداشت ...

«شــاملـــــــو»




البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه

 

نوشته زنده ياد صادق هدايت

 

سه نامه از خبرنگار مجله «المنجلاب» که همراه کاروان" بعثة الاسلامیه" بوده و گزارش روزانه آن را می نوشته به دست آمده که از عربی ترجمه می شود:

مابقی در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 11:0 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پیشتر نوشته ام

میر حسین
ببین احاطه کرده است عدد ذهن خلق را
این باسه ما دل نمی شه
آرام نگیریم
آمار
زبان حال
آی آدم ها
سال انسجام هم گذشت ...
مرشد و پیر
نو شد، نو شو
محـــــرمانه
آیا معتقد به وجود روح هستید ؟
چارلی چاپلین
ارزش ها
ما لعبتگانیم - 1
یاد ایامی ...
متافیزیک، جهل، خدا
مدونا
زندگی
جهان سوم
آگهی خرید
محتوا، معنا
مرتضی محیط
یک سوزن به خود
من خود به چشم خویشتن
می دانم، می دانم، می دانم
شرح ماوقع
یادداشتی برای خودم
دلم عجیب گرفته
کتاب: وقتی نیچه گریست

 

بایگانی ماهیانه

خرداد 1388
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

آرشیو موضوعی

فرهنگ و اجتماع
فلسفه
عمومی
خواندنی
تاریخ و اسطوره
اندیشه
روزنوشت
قالب وبلاگ
خبر
طنازی
کتاب
شخصی