"Hold on," Sophie said. "Da Vinci's The Last Supper is a painting of thirteen men."
"Is it?" Teabing arched his eyebrows. "Take a closer look. How about the one seated in the place of honor, at the right hand of the Lord?" As Sophie studied the person's face and body, a wave of astonishment rose within her. The individual had flowing red hair, delicate folded hands, and the hint of a bosom. It was, without a doubt ... female.
Sophie could not take her eyes from the woman beside Christ. Although Sophie had seen this classic image many times, she had not once noticed this glairing discrepancy. "Everyone misses it," Teabing said. "Our preconceived notions of this scene are so powerful that our mind blocks out the incongruity and overrides our eyes."
"It's known as scotoma, Langdon added. "The brain does it sometimes with powerful symbols.
نوشته بالا بخشی از فصل پنجاه و هشتم کتاب «راز داوینچی» نوشته «دَن براون» است. هنگامی که تیبینگ، تاریخ دان سلطنتی بریتانیا، به «سوفی» نشان می دهد که یک زن در نقاشی معروف «شام آخر» اثر «لئوناردو داوینچی» کنار مسیح نشسته است موجب تحیر وی می شود. سوفی تا پیش از آن، کاملا یقین داشت که شام آخر تصور سیزده مرد است، مسیح و دوازده حواری. تیبینگ توضیح می دهد که "عقاید پیش پنداشته ی ما درباره این صحنه چنان قدرتمند است که ذهن این ناهماهنگی را در نظر نمی گیرد و چشم ها اهمیتی نمی دهند." «لنگدان» هم می افزاید "به این پدیده اسکتوما۱ می گویند. مغز گاهی با نماد های قدرتمند چنین می کند. "
Biology and Survival Our brain's primary purpose is to keep us alive. The ability of belief to extend contact with the world beyond the range of our immediate senses substantially improves our ability to survive. As far as our brain is concerned, there is absolutely no need for data and belief to agree. They have each evolved to augment and supplement one another by contacting different sections of the world. They are designed to be able to disagree. When data and belief come into conflict, the brain does not automatically give preference to data. This is why beliefs-even bad beliefs, irrational beliefs, silly beliefs, or crazy beliefs-often don't die in the face of contradictory evidence. The brain doesn't care whether or not the belief matches the data. Thus, trying to change any belief, no matter how small or silly it may seem, can produce ripple effects through the entire system and ultimately threaten the brain's experience of survival. This is why people are so often driven to defend even seemingly small or tangential beliefs. Skeptics' ability to alter their own beliefs in response to data is a true gift; a unique, powerful, and precious ability. It is genuinely a "higher brain function" in that it goes against some of the most natural and fundamental biological urges.
متن بالا نیز از مقاله ای ارزشمند نوشته پروفسور «گريگوري لستر۲» با نام «چرا باور ها نمی میرند۳» انتخاب شده است :
" باورها جهت افزايش توانايي ما براي بقا طرح ريزي شده اند. باورها مستقل از حواس عمل كنند. در حقيقت تمام ارزش باورها، در پايداري آنها هنگام مواجهه با شواهد مخالف مي باشد. باورها بگونه اي نيستند كه به سادگي تغيير كنند و يا به راحتي به شواهدي كه با آنها تطابق نمي كند، عكس العمل نشان دهند. اگر اينگونه بود ؛ عملا نمي توانستند براي بقا نقش خوبي ايفا كنند . تا آنجا كه به مغز انسان بستگي دارد، لازم نيست كه داده هاي حسي و باورها با هم هماهنگ باشند . هر كدام از آنها طوري تكامل يافته اند كه يكديگر را بوسيله برخورد با قسمت هاي مختلف دنيا كامل مي كنند . آنها طوري طراحي شده اند كه قادر باشند با هم موافقت نداشته باشند. وقتي كه باور ها و داده هاي حسي با هم تضاد داشته باشند، مغز به طور اتوماتيك به داده ها ارجحيت نمي دهد. به اين دليل است كه باورها، حتي باورهاي غلط ، باورهاي غير منطقي، باورهاي احمقانه، در مواجهه با شواهد نقض كننده از بين نمي روند. زيرا مغز به اينكه باورها با داده هاي حسي هم خواني دارد يا خير، چندان توجهي نمي كند. بنابراين كوشش براي تغيير هر گونه باور هر چند كوچك و احمقانه به نظر برسد، مي تواند موجي از تاثيرات بر روي كل سيستم بگذارد و در نهايت مغز را در تجربه بقا مورد تهديد قرار دهد. به اين خاطر هست كه مردم حتي در برابر باور هاي كوچك و ملموس نيز به دفاع بر مي خيزند. توانايي شكاكان در تغيير باور هايشان در برخورد با اطلاعات جديد، واقعا يك موهبت و يك قدرت بي نظير و ارزشمند است. این توانایی اصولا يك عملكرد عالي مغز بوده كه با بعضي از كششهاي بيولوژيكي و طبيعي در تضاد است."۴
نیچه نیز در این باب می گوید :
واژه انديشه، به مفهوم مطلق، تا مدتهاي طولاني فقط به معني انديشه آگاهانه بود و تازه اكنون است كه ما حقيقت را دريافته ايم. اين حقيقت آن است كه ما فهميده ايم بخش اعظم فعاليت فكري ما، بي خبر از ما و نا آگاهانه رخ مي دهد. شايد خستگي ناگهاني تمام متفكران از همين جا ناشي شود. ۵
آنان چنان حالتي به خود مي گيرند كه گوئي آراي اصليشان را از راه رشد خود بخود يك جدل ( ديالكتيك ) سرد، ناب، و خدايانه بي غرض، كشف كرده اند و بدانها رسيده اند؛ حال آنكه آن آرا در اصل چيزي نيست مگر يك فرض مسلم انگاشته، يك انديشه ناگهاني، يك الهام، و چه بسا يك ميل باطني كه پالايش يافته و انتزاعي شده است و سپس براي آن دنبال دليل و منطق گشته اند. آنان همگي وكلاي مدافعي هستند كه خوش ندارند اين نام را بر ايشان نهند و بسا هنگام جز هوادار زرنگ پيشداوري هاي خود نيستند و همين پيشداوري ها را به نام «حقايق» غسل تعميد مي دهند.۶
پس از آنكه ديري چندان كه بايد، به ميان سطرها و بر انگشتان فيلسوفان خيره شده ام، با خود مي گويم : بزرگترين بخش انديشه خودآگاه را مي بايد در شمار كرد و كار غريزي نهاد، از جمله انديشه فيلسوفانه را. در اين باب مي بايد از نو نظر كرد، همچنانكه عمل زايمان در كار و جريان وراثت كمترين نقشي ندارد، خودآگاه بودن نيز به هيج وجه ضد آنچه غريزي است نيست. بيشترين انديشه هاي آگاهانه يك فيلسوف را غرايز او نهاني هدايت مي كنند و به راههاي معين مي كشانند. همچنين در پس تمامي منطق و حكومت مطلق ظاهري آن بر جنبش انديشه ، ارزشگذاري ها ايستاده است، و يا روشنتر بگويم، نياز هاي فيزيولوژيك براي نگه داشت نوعي خاص از زندگي. مثلا ، اينكه معين، ارزشي بيش از نامعين دارد و نمود ارزشي كمتر از حقيقت: چنين ارزشگذاري ها با همه اهميتي كه از جهت سامان بخشي براي ما دارند، چه بسا جز ارزيابي هایي ظاهر بينانه نباشند كه براي نگه داشت موجوداتي چون ما لازم است. ۷
بنابراین حتی ناب ترین حقایق ادراک شده توسط بشر را نیز نمی توان مطلقا مطابق با واقعیت دانست.
-----------------------------------------------------
- واژه scotoma ریشه یونانی به معنای تاریکی دارد.
- www.drgreglester.com ,Gregory W. Lester
- Why Bad Beliefs Don't Die
- ترجمه از پارميس سعدي ، در سايت « باهماد خرد گرايان ايراني »
- فردریش نیچه : حكمت شادمان - قطعه 334
- فردریش نیچه : فراسوي نيك و بد - قطعه 5
- فردریش نیچه : فراسوي نيك و بد - قطعه 3