تبليغاتX
محــــــــــرمانه

     


دشمن ِتـان را بیــابیــد و جنــگِ تان را بــرپــا کنیــد. جنگـــی در  راه اندیشه هایتان : و اگر اندیشه هایتان از پای در آمد، باز راستکرداری شما می باید غریو شادی بردارد. انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.
 

 


می خوانم

آرمان و اندیشه
تحقیقات فلسفی
بازیافت نوشته های فلسفی
فلسفه ذهن
فلسفه علم
 

وبگردی

نامه سر گشاده به يك مقام آگاه
پیوند : بی بی مهتاب


آیت الله خزعلی با بیان این جمله برای مادرشان التماس دعا کرد: «اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد و عيد بزرگ ما شود.»
پیوند : روزنامه شرق


خالی‌بند - بچه که بودیم هر وقت یکی از بروبچه‌ها خالی می‌بست، واسه این که حالش رو بگیریم می‌گفتیم خالی‌بندی مالیات نداره.
پیوند : شما بگید


خداباوری و دعا. یک مطالعه ی موردی، هر چند رقت انگیز، درباره ی معجزه، آزمایش بزرگ دعاست: آیا دعا به بهبود بیماران کمک می کند؟
پیوند : آرمان و اندیشه


پلورالیسم از منظر آیزیا برلین. من به اين نتيجه رسيده ام، همان طور كه تكثر فرهنگ ها و مزاج ها وجود دارد تكثر آرا و عقايد نيز وجود دارد.
پیوند : آرمان و اندیشه


فلسفه چیست ؟ در پاسخ به این سئوال ، هر آشنای فلسفه لحظه درنگ خواهد کرد. عموما چنین سئوالات بنظر بی خطری آنچنان هم که تصور می کنیم معصومانه نیستند...
پیوند : تحقیقات فلسفی


درون آینه - توده ها وقتی به خانه جدید می روند با خود کتاب مقدس و آینه همراه می برند. اگر شیطان و جنی در آن خانه باشد ، با دیدن نام خدا ترسیده و از طریق آینه فرار می کند.
پیوند : مجله‏ی شعر در هنر نويسش


عدالت، عدالت‌ اجتماعی و عملکرد اقتصاد | مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.
پیوند : رستاک


واژه اليتيسم يا نخبه‌گرايي در دانشنامه سياسی چنين تعريف شده است: باور به اين‌كه در هر جامعه يا گروه‌اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و جز آن, كس‌ يا كساني به سبب توانمندي‌هاي شخصي‌شان برتر از ديگران‌اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي ...
پیوند : گشوده


اهريمن ، و اسطوره‌ی ِ آخر زمان. از منظری که من می‌نگرم ، " آخر‌الزّمان " - آن‌گونه که در اساطير ِ زرتشتی و مسيحی از آن سخن رفته است - ، با ظهور ِ اسلام آغاز می‌شود!
پیوند : فردای ِ روشن


بایگانی

 

 

 RSS 
پست الکترونیک

POWERED BY
BLOGFA.COM


DESIGN
ED BY
بهـــــــراد

بازديد :

 

 
 

 

جمعه 1385/11/27

اصولا ما همیشه در پی تایید شدنیم. اینکه یک عامل بیرونی به هر شکل و در هر حوزه ای ما را تایید کند بسیار مسرت بخش است. به همان نسبت عکس این قضیه بسیار ناراحت کننده می باشد. بخش قابل ملاحظه ای از رفتار ما ناخودآگاه در همین راستاست. مثلا این روزها دیگر کسی کت چهار خانه درشت با شلوار دمپا نمی پوشد، اما موها را با ساعت ها تلاش پیگیر سیخ نگه می دارند تا کله مبارک شبیه آناناس شود و از سوی جمعی خاص مورد تایید قرار گیرند. یا طرف کم کم دارد به درجه کارشناسی ارشد زشتی شناسی احمدی نژاد گرایش کاپشن نائل می شود به صرف اینکه خود را در حوزه تایید جامعه جا کند قافل از اینکه همین احمدی نژاد از نظر ظاهر و هیکل پیش مثلا ماهاتما گاندی باربی است. شاید فلسفه اش این باشد که فرد هرچه بیشتر مورد تایید باشد، محبوب تر است. و محبوبیت این شانس را به او میدهد که سهم بشتری از امکانات و منابع ببرد و به این ترتیب به رفاه بیشتری دست یابد و در نهایت کیفیت زندگی خود را بالا ببرد. اما به چه قیمتی ؟

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 0:6 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/25

دیروز تو تاکسی مثل خیلی وقت های دیگه حرف از مشکلات زندگی بود. دو مرد جا افتاده با ظاهر مرتب که یکی خودش رو مدیر فروش یک واحد تولیدی معرفی کرد و دیگری هم که از کلامش می شد فهمید در یک مجموعه صنعتی کاره ایه، و نفر سوم که راننده تاکسی بود و مجسمه یک آدم قشری که هر چه می شنید با جملاتی مثل "آره آقا، همشون دزدند" پاسخ می داد و نهایت بینش و استدلالش در حد گیر دادن به کاپشن احمدی نژاد ونقل جمله ی او در مورد گوجه فرنگی بود.

طبق معمول بحث از گرونی شروع  و به بحران اقتصادی که کشور درش گیر افتاده کشیده شد. تعطیل شدن صد ها کارگاه تولیدی، قوانین نا درستی که هر تولید کننده ای رو زمین میزنه و اینکه گویا تعمد و غرضی مشهود در تضعیف صنعت وجود داره. و طرح های شکست خورده ای مانند مبارزه با قاچاق سوخت که جز فشار آوردن به واحد های تولیدی و صنعتی هیچ حاصلی نداشته. و بحث قاچاق کالا و اسکله ها و فرود گاه های افسانه ای سپاه.

در نهایت همه این عوامل باعث میشه فشار زیادی رو شونه های همه ما سنگینی کنه. فشاری که قطعا سنگینتر از غم نداشتن انرژی هسته ای با فن آوری کهنه روس است. آخرش راننده گفت : "باید زد به بیخیالی". مردی که کنار من نشسته بود گفت نسل ما نمیتونه بیخیال باشه چون همون نسلیه که انقلاب رو دید و جنگ کرد و حالا داره آینده رو به نسل فرزندانش تحویل می ده. فرزندانی که پاهای سستی دارند و اندیشه ای نا استوار.

من فقط گوش می دادم. طنین صدای این سه مرد در ذهنم می پیچید و آینده رو برام مبهم تر می کرد. یاد دائیم افتادم. پارسال که بعد از سالها به ایران برگشته بود ازش پرسیدم دغدغه شما اونجا چیه ؟ گفت زمان. یعنی با 8 ساعت کار مفید و 2 ساعت رسیدگی به آموزش بچه ها و دو – سه ساعت رسیدن به کار های خونه، وقت زیادی برای خود آدم نمی مونه. احتمالا منظورش وقتی برای مطالعه و گوش دادن به موسیقی و از این موارد بود چون ادامه داد تعطیلات آخر هفته هم صرف تفریحات فصلی برنامه ریزی شده میشه. پرسیدم نگرانی برای امرارمعاش، مسکن، آینده و ازدواج ؟ جواب داد اونجا «رفاه یک حق عمومیه».

 

به دادم برس ای پیر ...

خیام اگه ز باده مستی خوش باش

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 7:49 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/24

من پر از دردم. پر از تاریکی، سیاهی. اندوه هایم انگار در تاریکی های فراموش شده ی وجودم پنهان بودند و اکنون آرام و بی صدا بیرون میخزند. چقدر ترحم انگیز ... یک اتفاق ساده نبود، هرگز. من آن یگانه شاهزاده بودم که زیباترین ملکه عالم، پشت پنجره سنگی اتاقش انتظارم را می کشید. افسوس؛ آه، افسوس که این رویا به تلخی حقیقت بود. کاش به هیبت یک گیاه زاده می شدم. دردهای بزرگ مخصوص انسانهاست ...

موضوع: عمومی | لینک | 0:17 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/11/19

دولت ایران بودجه 5/12 میلیارد تومانی برای "کشف و خنثی کردن توطئه ها و دخالت های دولت آمریکا در امور ایران اسلامی و طرح دعاوی جمهوری اسلامی ایران علیه آمریکا در مجامع عمومی بین المللی و تنویر افکار عمومی درباره تهاجم فرهنگی آمریکا و نقض منشور ملل متحد" اختصاص داد.

دولت آمریکا نیز تخصیص 75 میلیون دلار برای "حمایت و پیشبرد دموکراسی در ایران" را تصویب کرد.

ملت ایران هم سماق بمکنند، خاصیت دارد.

موضوع: عمومی | لینک | 2:8 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/18

[بالای ۱۸ سال]

 

دیروز گوینده رادیو می گفت : "انقلاب اسلامی سال ۵۷، نعوظی بود در تاریخ ایران ! "

بیست و هشت سال از این نعوظ می گذرد و کماکان انقلاب راست و استوار است. به این امید که هر چه زود تر ارگاسم شود و از ملت بکشد بیرون. آمین ... !

موضوع: عمومی | لینک | 9:16 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/11/15

قصد ندارم مطلب رو زیاد باز کنم، پس بطور خلاصه : در قوانین جمهوری اسلامی موارد تبعیض آمیز و ضد انسانی بسیاری وجود دارد. اخیرا عده ای دست روی این قوانین گذاشته و تلاش می کنند آنها را تغییر دهند. این جنبش هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ ارزشی قابل ستایش است. معتقدم این جریان را باید همه جانبه و تا گرفتن امتیاز از نظام حمایت نمود. به این امید که روزی فرا رسد، که در این سرزمین هیچ کس را به خاطر اندیشه اش مجازات نکنند.

یک نمونه از قوانین فوق الذکر :
دیه قتل یک زن [×] از دیه بیضه چپ یک مرد [×] کمتر است !

 

 موارد بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 10:41 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/11

از گرفتاريهاي زمان ما يكي آنست كه حالات انديشه ما قادر نيست با سرعت تغييراتي كه در « تكنيك » پديد ميآيد هم آهنگي كند، در نتيجه به نسبتي كه مهارت و چيره دستي افزون ميشود ، خرد و تيز بيني كاهش مي پذيرد. (آينده بشر - برتراند راسل)

 

به نظر می رسد این عدم تطابق سرعت میان حالات اندیشه و پیشرفت های تکنیکی، بشر را به سوی جهانی ترحم انگیز می کشاند. جهانی که مملو از محصولات فنآوری مدرن است و انسان هایی که با طبیعت کند خود در آن میان سرگردانند. امروزه سطح کلی دانش بشری، هزاران برابر میانگین سطح دانش هر انسان است. بنابراین تک تک ما به ناچار زیر سلطه این دانش کلی خواهیم رفت، گریزی از آن نیست. مانند پرنده مهاجری که از طبیعت خویش به دور افتاده و در میان دستگاه های مدرن یک پژوهشکده خود را به در و دیوار می کوبد. با دقت در تاریخ بشری می توانیم چنین زوالی را به عینه مشاهده کنیم. از زمان رواج فلسفه و حکمت مدت ها می گذرد، پس از آن دوران علما و دانشمندان بود  و سپس وارد عصر ارتباطات شدیم که علم را به اطلاعات نازل نمود. و این همان کاهش خرد و تیزبینی است که راسل از آن حرف می زند.

 

- « ... غم دل با تو گویم ، غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟ »
صدا نالنده پاسخ داد :
                       « ... آری نیست ؟ »

 

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 10:49 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

این دو غزل را بخوانید :

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند

پنهان خورید باده که تعزیر میکنند

« پنهان خورید باده که تکفیر می کنند »

ناموس عشق و رونق عشاق میبرند

عیب جوان و سرزنش پیر میکنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر میکنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر میکنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند

تشویش وقت پیر مغان میدهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر میکنند

صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید

خوبان در این معامله تقصیر میکنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر میکنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانهایست که تغییر میکنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر میکنند

 

 

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم

« نا خلف باشم  اگر من به جویی نفروشم »

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

 

مصرع های قرمز رنگ را من در نسخ قدیمی تر خوانده ام. قضاوتش با شما ...

موضوع: عمومی | لینک | 10:11 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

بسیار پیش می آید با این تفکر روبرو می شویم که : همه انسان ها به خدا اعتقاد دارند و یا مگر می شود به خدا اعتقاد نداشت ؟!

مطالبی در مورد آتئیسم یا مکتب بی خدایی را در اینجا بخوانید.

موضوع: فلسفه | لینک | 9:11 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

گاهی از «خواب» به عنوان نشانه ای از «متافیزیک» یا «ماوراء الطبیعه» سوء استفاده می شود. این اتفاق پیش از این برای بسیاری از پدیده های دیگر مانند ماه و خورشید گرفتگی، رعد و برق و انواع مریضی ها می افتاد، اما دانش با توضیح این پدیده های طبیعی آنها را از شر متافیزیک رها ساخت. البته هنوز هم نشانه هایی از آن  دوران باقیست. با اینکه امروزه ما می دانیم علت بیماری موجودات شیطانی نیستند اما هنوز بسیارند کسانی که برای بهبودی بیماری دعا می خوانند. در مورد خواب نیز چنین است.

در مورد مکانیزم و فرایند خواب در سال های اخیر اطلاعات خوبی بدست آمده است. ما می دانیم خوابیدن یک فرایند طبیعی است که در آن سطح هوشیاری و میزان پاسخ گویی به حواس پایین می آید. پستانداران، پرندگان، خزندگان، ماهی ها و حتی حشرات می خوابند. ما می توانیم با محرک هایی چون کافئین بیدار بمانیم یا حتی یک مگس را بیدار نگه داریم!

هدف این نوشته شرح مکانیزم خواب نیست، مقالات علمی بسیاری در اینباره وجود دارد که نشان می دهد خواب به درستی چیست. اما بطور خلاصه می توان بیان داشت خواب دیدن، سیر و سلوک روح نیست بلکه فعالیت مغزی در هنگام خواب است، که در آن اندوخته های ذهنی فرد از قبیل تجربیات و احساسات در قالب خاطرات یا آموخته ها در حافظه بلند مدت ذخیره می گردد و بخشی از آن که بی ارزش است فراموش می شود. مثلا افراد نابینا خواب های صرفا صوتی و افراد نا شنوا خواب های تصویری می بینند. در صورتی که اگر خواب دیدن را پرواز روح تصور کنیم باید بپذیریم که روح این افراد نیز چشم یا گوش ندارد !

موضوع: عمومی | لینک | 6:39 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

درک مفهوم زندگی و تشخیص جاندار یا بیجان بودن موجودات برای ما به ظاهر بسیار روشن و ساده می نماید، اما در واقع مستلزم دقت و تاملی خاص می باشد. ما موجودات را به دو دسته جاندار و بیجان تقسیم کرده ایم. وجه تمایز این دو دسته در نحوه تعامل آنها با محیط اطرافشان است. موجودات بیجان عملکرد خطی، ثابت و قابل پیش بینی دارند. ساختمان آنها معمولا ساده بوده و از اجزای ثابتی تشکیل شده اند. اما موجودات جاندار، ساختمان پیچیده ای دارند و اجزای آنها دائما در حال تغییر، و کم و زیاد شدن است. آنها در برابر تغییرات محیط عملکری متنوع و غیر خطی دارند. همه موجودات زنده تغذیه، رشد و تولید مثل می کنند.

 

حیات در حال حاضر بسیار متنوع بوده و به میلیاردها صورت منتشر شده است. از موجودی مثل ویروس که هنوز نمی دانیم آن را جاندار بنامیم یا بی جان گرفته تا تک سلولی هایی مانند پلانگتون  و پر سلولی های ابتدایی مثل شقایق دریایی، و پر سلولی های پیشرفته  مثل عروس دریایی و جانوران پیشرفته تر مثل موریانه و جانوران هوشمند مانند انسان.

 

همه ارگانیسم‌های زنده از واحد بنیادینی به نام سلول تشکیل شده اند. در واقع یک موجود زنده قطعا از یک یا چند سلول تشکیل شده است. همه سلول ها از سلول های پیشین ساخته می شوند و هر سلول حاوی اطلاعات وراثتی لازم برای سازماندهی کارکرد سلول و انتقال اطلاعات به نسل بعدی سلول ها می باشد. خود سلول از توده کوچک پروتوپلاسمی ساخته شده و شامل سیتوپلاسم و هسته می‌باشد. سیتوپلاسم و هسته را نیز به ده ها واحد کوچکتر تقسیم کرده اند که هر کدام از پلیمرهای مختلفی ساخته شده اند. مثلا پروتئین ها، که خود از اسید های آمینه ساخته می شوند. اما هر چه به سوی تجزیه بیشتر موجودات زنده حرکت کنیم در نهایت به ترکیب های ساده ی زیستی یا زیستی – شیمیایی مانند همین اسید های آمینه می رسیم. این ترکیبات قالبا از چند عنصر معدود تشکیل شده اند از جمله هیدروژن، اکسیژن، نیتروژن، گوگرد، فسفر و بعضی عناصر دیگر، مانند برخی فلزها. مثلا اسید آمینه  می تواند ترکیبی از کربن، هیدروژن و همچنین الکل، آمین، کربوکسیل و نیز گوگرد باشد. در حالی که اسید آمینه الفبای تشکیل پروتئین است و پروتئین بخشی از ساختار سلول و سلول واحد ساختمانی موجود زنده ای مانند انسان.

 

من در اینجا قصد ندارم نحوه پیدایش حیات و تکامل آن از نخستین سلول تا انسان را بررسی کنیم. تنها به این دیدگاه بسنده می کنم که ترکیب های شمیایی خاص با پیوندها و تعاملات پیچیده، ساختاری را بنا می کنند که ما آن را سلول می نامیم و سلول ها نیز در کنار هم انواع موجودات زنده را می سازند. پس مفهوم حیات را می توان شکل خاص و پیچیده ای از طبیعت دانست. اکنون با این دیدگاه می توان ساده تر به موضوع مرگ پرداخت.

 

ما یک موجود تک سلولی را تا زمانی که تغذیه، رشد و تولید مثل کند زنده و دارای حیات می دانیم. نمی دانم معتقدان به روح آیا برای این موجود زنده نیز قائل به روح هستند یا خیر. و یا هنگام تقسیم شدن این سلول به دو، چهار، هشت، شانزده و ... سلول جدید این تقسیم ارواح را چگونه تفسیر خواهند کرد. اگر این سلول فعالیت هایی که ما را مجاب می کند او زنده است انجام ندهد، دیگر حیاتی برایش قائل نخواهیم بود. بطور مثال، سلول را در محیطی قرار دهیم که نتواند تغذیه کند یا فضایی برای رشد و تولید مثل نداشته باشد. در این صورت سامانه زنده ی ما که از موادی مانند پروتئین و اسید امینه و در نهایت عناصری مانند کربن، هیدروژن، گوگرد و از این دست تشکیل شده است دچار مشکلی می شود که دیگر قادر به انجام فعالیت های حیاتی نخواهد بود. به این حالت مرگ گفته می شود و برای همه موجودات زنده نیز قابل بسط به نظر می رسد. در سطح بالاتر مثلا هنگامی که ساقه گیاهی را می شکند، بخشی از سلول ها ارتباط خود را از دست می دهند و در نتیجه چرخه جذب انرژی متوقف شده و گیاه دیگر قادر به تغذیه، رشد و تولید مثل نخواهد بود. انسان هم از این قائده مستثنی نیست. بر خلاف تصور سنتی که مرگ جدا شدن روح از بدن است و هر لحظه که روح از بدن خارج شود فرد خواهد مرد هیچ کس به یک باره و بدون بر هم خورد فعالیت های حیاتی بدنش نمی میرد.

 

برای اطلاعات بیشتر:
- پیدایش جهان
- جستار فرگشت

موضوع: عمومی | لینک | 1:13 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/03

حال عجیبی بود، میان زمین و آسمان معلق. حضوری قاطع، اما آرام و نهان. سراسر دیده بودم و ادراک. مهری بر لب اما، از جنس سکوت. هیچ مگو و تنها ببین:  اراده چنین و جز این اراده ای نبود. آهسته پیش میرفتم، در غوغای شهری که نمی شناختمش. روز بود اما، همه جا سیاه. تاریک بود اما، سایه ها دراز. جنبشی اگر بود، افریته ای سیاه رو و خمیده پشت، به گندابی میخزید. خورشید، تاریکی می تابید از پشت ابرهای بی باران، و باد مقسم تعفنی سرد بود. ژنده پوشی با خنده های بلند نفرت انگیزی که عمق جان را می آزرد، دوان از گوشه ای برون آمد و ناگاه در زمینی سست فرو رفت و خاموش شد. گوشه ای دیگر، مردانی با موهای ژولیده بلند، لاشه ای را به دندان می دریدند. آنسوتر، زنی ناخن بر دیوار می کشید و همچنان که درد را به سرپنجه بر سنگ می نگاشت، خود سنگ می گشت و دیوار. زیر درختی سوخته، برهنه ای نشسته سر بر آسمان برده، به تاریکی خورشید می نگریست. روبرویش مردی، تیغ بر رگ خشکیده می کشید اما، هر بار تیغ می شکست.

عمق هراسناک آلودگی، جان مرا نیز به عفونت می کشانید. گوشه ای شاید در تاریکی، بیرحمانه انتظارم را می کشید. و قامت من آهسته آهسته خمیده می شد و قدم هایم سنگیم. کور سوی نوری به ناگاه از دور نمایان گشت. کم سو تر از آن بود که امیدی در دل افروزد اما، دستانی نامرئی شاید مرا به سویش کشانید. آهسته گذشتم از کنار همه ی دردکشان تا به دروازه شهر رسیدم. کوره راهی باریک و فرسوده رو به جنگلی تیره آنسوی دروازه کشیده شده بود. پشت جنگل انبوه، کوهستانی بلند با قله های برف گرفته. آنسوی کوه ها، آسمان آبی؛ بی گمان آن سوی کوه ها جنگلی سبز آرمیده، نه چنین تیره و خشک. و به همسایگیش شهری باید، آباد. نه چنین ویرانه؛ مرد نیمه جانی بر راه با ته مانده توانش، بدن خونین خود را از جنگل به سوی شهر بر زمین می کشید. مشعلی بر دست داشت کم توانتر از خود. پیشتر رفتم، و مجاورش بر زمین نشستم. پاهای به خار نشسته اش غرق خون بود و رمقی در بدن نداشت، چهره اش سراسر خراش. سر فراز آورد و چندی چنان عمیق به من نگریست که لحظه ای نور نگاهش تا عمق جانم را روشن نمود. پس دست دراز کرد و مشعل را به من نزدیک کرد. اما پیش از آنکه حرفی بزند جان سپرد. من بر آستان راهی پر گزند، مردی جان سپرده بر راه و مشعلی رو به خاموشی بر زمین. پشت سر، سراسر تیره روزی. از کجا می آمد این مسافر خسته ؟ شاید از آن سوی کوه های بلند. از آنجا که آسمانش آبیست و جنگلی سبز و شهری آباد دارد. چرا آن آرامش را به رنج دردناک این سفر فروخته ؟ این راهِ رفتن است، نه آمدن. و آن نگاه، پیش از خاموش شدن؟ و آن مشعل، پیش از فرو افتادن ؟ نگاهم به سوی مشعل روان شد. هنوز روشن بود و می سوخت. شعله اش گویی آهسته به جانم سرایت می کرد و تردید را هر لحظه بیشتر می سوزانید. در میان شعله ها، دردمندی از شهر ویران را دیدم که برخاست و از دروازه گذشت و از جنگ و کوه و به آسمان آبی رسید. اما دردش پشت کوه و جنگل و دروازه شهر او را صدا می زد. پس مشعلی به دست گرفت و سوی دردش روان شد، تا به آتش کشاندش. از کوه های برفگیر فرو شد و از جنگل تاریک گذشت. افسوس، بر آستان دروازه شهر اما جان سپرد. شعله اش هنوز می سوخت و نفیر دردش شنیده می شد. درد مسافر، درد مردم شهر و دردی آشنا از جنس خود من.

نا تمام ...

(انقدر سیاه بود که خودم توش موندم ... )

موضوع: عمومی | لینک | 10:34 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پیشتر نوشته ام

میر حسین
ببین احاطه کرده است عدد ذهن خلق را
این باسه ما دل نمی شه
آرام نگیریم
آمار
زبان حال
آی آدم ها
سال انسجام هم گذشت ...
مرشد و پیر
نو شد، نو شو
محـــــرمانه
آیا معتقد به وجود روح هستید ؟
چارلی چاپلین
ارزش ها
ما لعبتگانیم - 1
یاد ایامی ...
متافیزیک، جهل، خدا
مدونا
زندگی
جهان سوم
آگهی خرید
محتوا، معنا
مرتضی محیط
یک سوزن به خود
من خود به چشم خویشتن
می دانم، می دانم، می دانم
شرح ماوقع
یادداشتی برای خودم
دلم عجیب گرفته
کتاب: وقتی نیچه گریست

 

بایگانی ماهیانه

خرداد 1388
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

آرشیو موضوعی

فرهنگ و اجتماع
فلسفه
عمومی
خواندنی
تاریخ و اسطوره
اندیشه
روزنوشت
قالب وبلاگ
خبر
طنازی
کتاب
شخصی