تبليغاتX
محــــــــــرمانه

     


دشمن ِتـان را بیــابیــد و جنــگِ تان را بــرپــا کنیــد. جنگـــی در  راه اندیشه هایتان : و اگر اندیشه هایتان از پای در آمد، باز راستکرداری شما می باید غریو شادی بردارد. انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.
 

 


می خوانم

آرمان و اندیشه
تحقیقات فلسفی
بازیافت نوشته های فلسفی
فلسفه ذهن
فلسفه علم
 

وبگردی

نامه سر گشاده به يك مقام آگاه
پیوند : بی بی مهتاب


آیت الله خزعلی با بیان این جمله برای مادرشان التماس دعا کرد: «اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد و عيد بزرگ ما شود.»
پیوند : روزنامه شرق


خالی‌بند - بچه که بودیم هر وقت یکی از بروبچه‌ها خالی می‌بست، واسه این که حالش رو بگیریم می‌گفتیم خالی‌بندی مالیات نداره.
پیوند : شما بگید


خداباوری و دعا. یک مطالعه ی موردی، هر چند رقت انگیز، درباره ی معجزه، آزمایش بزرگ دعاست: آیا دعا به بهبود بیماران کمک می کند؟
پیوند : آرمان و اندیشه


پلورالیسم از منظر آیزیا برلین. من به اين نتيجه رسيده ام، همان طور كه تكثر فرهنگ ها و مزاج ها وجود دارد تكثر آرا و عقايد نيز وجود دارد.
پیوند : آرمان و اندیشه


فلسفه چیست ؟ در پاسخ به این سئوال ، هر آشنای فلسفه لحظه درنگ خواهد کرد. عموما چنین سئوالات بنظر بی خطری آنچنان هم که تصور می کنیم معصومانه نیستند...
پیوند : تحقیقات فلسفی


درون آینه - توده ها وقتی به خانه جدید می روند با خود کتاب مقدس و آینه همراه می برند. اگر شیطان و جنی در آن خانه باشد ، با دیدن نام خدا ترسیده و از طریق آینه فرار می کند.
پیوند : مجله‏ی شعر در هنر نويسش


عدالت، عدالت‌ اجتماعی و عملکرد اقتصاد | مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.
پیوند : رستاک


واژه اليتيسم يا نخبه‌گرايي در دانشنامه سياسی چنين تعريف شده است: باور به اين‌كه در هر جامعه يا گروه‌اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و جز آن, كس‌ يا كساني به سبب توانمندي‌هاي شخصي‌شان برتر از ديگران‌اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي ...
پیوند : گشوده


اهريمن ، و اسطوره‌ی ِ آخر زمان. از منظری که من می‌نگرم ، " آخر‌الزّمان " - آن‌گونه که در اساطير ِ زرتشتی و مسيحی از آن سخن رفته است - ، با ظهور ِ اسلام آغاز می‌شود!
پیوند : فردای ِ روشن


بایگانی

 

 

 RSS 
پست الکترونیک

POWERED BY
BLOGFA.COM


DESIGN
ED BY
بهـــــــراد

بازديد :

 

 
 

 

پنجشنبه 1386/03/31

لطفا کمک کنيد، من سردرگم شده ام. ميدانم انسان براي در امان ماندن از خطرات و کسب پشتيباني در زمينه هاي مختلف تشکيل اجتماع به صورت قومي- قبيله اي داد. اين اصل در جوامع مدرن امروزي نيز حتي شايد بيشتر و پر رنگتر از گذشته مشهود است. يعني ما به جاي سر به جنگل و بيابان گذاشتن خود را در دل جوامع جاي ميدهيم تا از خطرات مختلف در امان باشيم و مورد حمايت جمعي قرار گيريم. اما از طرفي وقتي يک فرد (يا يک قشر) به مشکلي بر مي خورد ريشه مشکل را همين اجتماع مي ناميم. مثلا فقر، ناشي از اقتصاد نا سالم و توزيع نا عادلانه ي ثروت در جامعه است و بزهکاري ناشي از فقر و محيط نا سالم و فشار اجتماعي و چه و چه. در نهايت انگشت اتهام به سوي همان "جامعه"اي نشانه ميرود که از اصل نقش حامي و پشتيبان را دارد. پرسش اينجاست که آيا اين جامعه نقشي دوگانه بازي ميکند ؟ گاه باعث ترقي و پيشرفت و امنيت و رفاه است و گاه علت فقر و اعتياد و بزهکاري و تباهي ؟

مورد دوم تعيين ساختار اجتماعي مناسب است. در برخي از تحليل هاي اجتماعي "جامعه ي طبقاتي" بار معنايي بسيار منفي دارد. گويا براي از بين بردن طبقات اجتماعي و رسيدن به يک جامعه ي يکدست و "برابر" همواره مبارزاتي نيز صورت گرفته. اما مگر ميشود جامعه اي طبقاتي نباشد ؟ با وجود توانايي ها، استعداد ها و ميزان بهره بري از فرصت ها، اقشار مختلف جايگاه هاي متفاوتي را در جامعه به خود اختصاص ميدهند و از اين ماجرا گريزي متصور نيست. بنابراين درک مفهوم جامعه اي که طبقاتي نباشد براي من دشوار است. ضمن اينکه به نظر ميرسد طبقاتي بودن جامعه و اختصاص دادن مسئوليت، وظيفه و به دنبال آن قدرت و مزاياي متناسب به هر طبقه در جهت تعالي و پيشرفت جامعه راهيست به سوي زندگي بهتر تک تک اعضاي آن اجتماع. اما همين نگرش موجب اعتراض ها و اتهام زني هاي بجا و نا بجاي طبقات مختلف مي گردد. هر طبقه فکر ميکند از سوي طبقه ي بالاتر استثمار ميشود و خواستار حقوق و مزاياي برابر براي همه طبقات است. اين نيز براي من مشکل ساز شده است.

------------------------------

پی نوشت : این مطلب را در واقع در جمعی آشنا که پیشتر از آن جمع بسیار  آموخته ام برای کسب راهنمایی نوشته ام که رو نوشتت را اینجا نیز می گذارم با چشم یاری از شما عزیزان

 

پژوهش هایی را در این رابطه انجام میدهم به اختصار :

 

     در اندیشه های سیاسی افلاطون - و در آرمانشهرش – یک نظام اجتماعی کاملا طبقاتی ترسیم شده است. هر طبقه اجتماعی را اقشاری با علایق و توانایی های متناسب تشکیل میدهند. فلاسفه (به نوعی نخبگان) با گذشتن از آزمون هایی که توانایی هایشان به اثبات برسد، در طبقه ی حاکمان قرار می گیرند. کسانی که شجاعت و دلیری در ذات دارند نظامی میشوند و مابقی به کشاورزی و تجارت می پردازند. افلاطون اساس چنین ساختار اجتماعی را عدالت میداند و هرگونه فاصله از این نظام را ظالمانه قلمداد میکند.

 

     در امپراطوری شکوهمند ایران باستان نیز چنین تفکری دیده میشود: طبقات اجتماعی مشخصی با وظایف تعریف شده در جهت پیشبرد جامعه به سوی قدرت و تعالی. مثلا در دوران ساسانیان 5 طبقه وجود داشته: موبدان، ارتشیان، دبیران (کارمندان اداره ها)، کشاورزان و پیشه وران. در شاهنامه نیز به این موضوع اشاره شده است. رستم فرخزاد پیش از آغاز نبرد قادسی آینده ایران را پس از تاراج تازیان اینگونه پیشبینی می نماید:

 

چو روز اندر آید به روز دراز  *** شود ناسزا شاه گردن فراز

بپوشد ازیشان گروهی سیاه *** ز دیبا نهند از بر سر کلاه

نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش *** نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری بر خورد *** به داد و به بخشش همیننگرد

شب آید یکی چشمه رخشان کند *** نهفته کسی را خروشان کند 

ستانندهی روزشان دیگرست *** کمر بر میان و کله بر سرست

ز پیمان بگردند وز راستی *** گرامی شود کژی و راستی

پیاده شود مردم جنگجوی *** سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی

کشاورز جنگی شود بی هنر *** نژاد و هنر کمتر آید ببر

رباید همی این ازآن آن ازین *** ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود *** دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر *** پسر بر پدر هم چنین چارهگر

شود بندهی بیهنر شهریار *** نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی کسی رانماند وفا *** روان و زبانها شود پر جفان

از ایران وز ترک وز تازیان *** نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود *** سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامن نهند *** بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام *** بکوشد ازین تا که آید به کام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور *** که شادی به هنگام بهرام گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام *** همه چارهی ورزش و ساز دام

پدر با پسر کین سیم آورد *** خورش کشک و پوشش گلیم آورد

زیان کسان از پی سود خویش *** بجویند و دین اندر آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید *** نیارند هنگام رامش نبید

چو بسیار ازین داستان بگذرد *** کسی سوی آزادگی ننگرد

بریزند خون ازپی خواسته *** شود روزگار مهان کاسته

 

در داستان ضحاک و کاوه نیز به روشنی میبینیم که اگر چه کاوه که یک آهنگر بود بر علیه ظلم حاکم شورش می کند اما خود با وجود حمایت مردمی پس از ضحاک بر تخت حکومت تکیه نمی زند بلکه این کار را به "فریدون" می سپارد که از تخمه ی شهریاران است. فریدون نیز پس از چیرگی بر ضحاک می گوید:

 

سپاهی نباید که با پیشه​ور *** به یک روی جویند هر دو هنر

یکی کارورز و یکی گرزدار *** سزاوار هر کس پدیدست کار

چو این کار آن جوید آن کار این *** پرآشوب گردد سراسر زمینجهان

 

•    اما اندیشه ی نیچه سرشار از سروری خواهیست. وی دید خوبی نسب به دموکراسی ندارد و خوی دموکراتیک را با مفهوم "سازگاری" هم پیوند میداند. در حالی که از نظر او همیشه آفرینندگان و کنشگرانی خودجوش و پرخاشجو و گسترش طلب در راس جوامع هدایت دیگران را به سوی پیشرفت بر عهده دارند. این "فرا دستان" و "والاتبارانند" که تجسم مفهوم "کوشش" هستند و "فرودستان" در یک "واکنش"، به "سازگاری" با ایشان مشغولند. در بخشی از "تبار شناسی اخلاق"، نیچه ابتدا با بررسی کلی یک "اُرگانیسم" نشان میدهد که در رسیدن به هدف غایی اُرگانیسم  است که "تک اندامه"ها معنا می یابند و معنایشان همواره بسته به آن هدف کلی دگرگون میشود. حتی گهگاه از میان رفتنشان نیز به علت "کاهش کارآمدی" برای رشد قدرت و کمال کلی الزامیست. همانطور که در طبیعت به خوبی این قربانی شدن ها و نابود شدن ها مشاهده شده است. و در نهایت نیچه سخن را به جمله ای گران ختم میکند که جای تعمق بیشتر دارد : "قربانی شدن توده ی بشریت به سود بالیدن نوع تواناتری از انسان – این، یعنی پیشرفت."

در جایی خواندم که آدلف هیتلر از اندیشه های نیچه بسیار تاثیر گرفته بود. شاید پس از خواندن کتاب "نبرد من" نوشته ی هیتلر که در صف کتابهایم همچنان در انتظار است، چشم اندازی بهتری از این موضوع پیدا کنم.

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:4 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1386/03/27

غریزه هایی که نتوانند خود را در بیرون خالی کنند، رو به درون می آورند. این همــــــــان چیزیست که من ]فرایند[ درونیدن در انسان می نامم. این دگرگونی هنگامی رخ داد که بشر خود را سرانجام در چهاردیواری جامعه و صلح فروگرفته یافت. اینجا بود که در بشر چیزی رویید که سپس آنرا «روان» خویش نامید. هر چه بیشتر جلوِ خالی کردن دنیای درون در بیرون گرفته شد، دنیای درون سراسر خود را گسترده تر و دامنه دارتر کرد  و ژرفنا و پهنا و بلندای بیشتری یافت. غریزه های بشر وحشی و آزاد و آواره سرِ خود را تمام به سوی خود انسان کج کردند. دشمنی کردن و بی رحمی کردن و لذتِ دنبال کردن و ناگهان تاختن و چهره دیگر کردن و نابود کردن – اینها همه سر خود را به سوی دارنده ی چنین غریزه هایی کج کردند. بشرِ بی بهره از دشمنان  و مقاومت های بیرونی و به زور فرو مانده در تنگنای پر فشارِ اصولِ رسم ها و آیین ها، بی شکیب به دنبال کردن و دریدن و تکه پاره کردن خود و حمله آوردن به خود و کتک زدن خود پرداخت. این جانوری که تن چاک چاکِ خود را به میله های دیواره های قفس می مالید آنگاه که می خواستند «رام»اش کنند.  تبارشناسی اخلاق – فردریش نیچه

هنوز گاهی این غریزه های سرکوب شده توسط جامعه و فرهنگ و اخلاق در درونم از پس زنجیرهای هزاران ساله ی خویش نعره می کشند. شاید این دیوانگیست اما گاهی همنوا با درونی ترین احساسم دوست دارم گوشت را وحشانه به دندان بکشم بی آنکه کارد و چنگالی در کار باشد. دوست دارم با شاخه ی تیز شده ی درخت، ماهی صید کنم. دوست دارم صورتم را به صورت کشیده ی اسب نزدیک کنم و قلب تپنده ی طبیعت را در عمق چشمان درشتش ببینم  و فریاد کشم : هان، مرا به یاد داری؟ بشر را؟

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 11:45 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1386/03/22

 

     

کافه نادری،                     کافه نادری،
نوشته رضا قیصریه                شاهکار بینش پژوه  
انتشارات ققنوس                      ۱۳۸۵       

موضوع: عمومی | لینک | 10:54 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1386/03/21

اولین تجربه ی نقاشی ِ من پیش از اتمام میخکوب شد.

موضوع: | لینک | 9:28 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

شنبه 1386/03/19

بدون شک نخستین تاثیرگذار پدرم بود. او را کوشا، اهل تعمق، خانواده دوست و منطقی یافته ام. بیشتر برایم یک دوست بوده، سایه اش بر سرم مستدام. آشنایی با نیچه نیز بسیار ثمر بخش بود. در این مورد مدیون استاد داریوش آشوری هستم که با ترجمه های بی نقصشان این شوق را دوچندان کردند. دوست خوبم مهتاب تولد اجتماعی من بود. به من اعتماد به نفس و خود باوری داد که با همین ها به خیلی چیز ها رسیدم. به همین سه مورد اکتفا میکنم.

از سوی مهتاب به تاثیرگذارترین ها دعوت شدم و من نیز بنا به رسم از خوابگرد گرامی دعوت میکنم در صورت تمایل از تاثیرگذارترین هایش بنویسد.

موضوع: | لینک | 11:3 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1386/03/18

 فردریش نیچه :  آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.

اگر فمینیسم [Feminism] را - آنگونه که در لغتنامه ها آمده - عقیده به برابری حقوق زن و مرد، و مبارزه برای تحقق این برابری در نظر گیریم، من از همین ابتدا سراسر با آن مخالفم. بر این باورم که حقوق اجتماعی یک انسان باید بر اساس جایگاه و نقش وی در جامعه تعریف شود، همانگونه که در یک سازمان جایگاه فرد بر اساس توانایی ها و استعدادهایش تعیین می شود و بر اساس همین جایگاه از حقوق و مزایای متناسب بهره مند میگردد. برابری و تساوی در جامعه همان تخت پرُکروستس است که مانعی جدی برای شکوفایی استعدادها و خود موجب گسترش بی عدالتی می باشد. مثلا یک زن خیابانی و خانم عبادی در قانون حقوقی یکسان دارند. یا یک مرد معتاد در برابر پروفسور لطفی زاده که 23 دکترای افتخاری گوشه ای از اعتبار اوست. این در حالیست که در یک تفکر آرمانی من معتقدم همانگونه که در هیچ سامانه ای برای نمونه های ذکر شده بالا جایگاه، اعتبار و حقوق "برابر و مساوی" در نظر گرفته نمی شود، در جامعه و قانون نیز نباید چنین باشد. اما در عمل استقرار چنین نظام ارزشگذاری و تعیین حقوق و قوانین بر اساس آن نشدنی به نظر می رسد و با آن همانقدر فاصله داریم که با به حقیقت پیوستن یک آرمانشهر. پس اگر بپذیریم که حقوق اجتماعی را به دلیل مشکلات اجرایی نمی توان بر اساس معیارهای راستین – مثلا سواد، جایگاه و ارزش اجتماعی – مشخص نمود، باید ببینیم آیا جنسیت میتواند معیار خوبی باشد یا خیر؟ از نظر من هرگز چنین نیست اما بیایید نگاهی به جایگاه زنان از بلندای زمان داشته باشیم. در حال حاضر، در همین زمانه ی خودمان، بیش از 27 میلیون زن در سراسر جهان به خودفروشی و مشاغل مرتبط مشغولند. تجارت سکس پس از نفت و مواد مخدر پرسودترین تجارت جهان است. یعنی با نهایت تاسف زن مانند کالا خرید و فروش می شود و میدانیم هرچه در تاریخ به عقب برگردیم این وضعیت وخیم تر بوده و در عین حال آینده نیز از گذشته تاریکتر است. گذشته از این، بطور کلی زنان به علل مشخص که بخشی جدایی ناپذیر از ذات زنانگیست تقریبا در بیشتر زمینه ها فراتر از مردان نرفته اند. (امیدوارم اگر در اشتباهم دوستان من را روشن کنند.) ولی فراموش نمی کنیم که زنان موجوداتی فوق العاده ای هستند که توانایی های منحصر به فردی دارند و از نظر شأن انسانی اگر از مردها برتر نباشند چیزی کم ندارند. تمامی ظلم هایی که به آنها شده را از یاد نمی برم و مبارزاتی که برای رسیدن به جایگاه بهتر انجام داده اند را پاس میدارم. اما همه صحبت اینجاست که چه خوب بود زنان خود را آنگونه که هستند بپذیرند و باور کنن. متاسفانه گاهی آرمان طرفداران تساوی حقوق زن و مرد حول این تعریف میگردد : "زن عبارت است از یک مرد !" اگر من یک زن بودم و بنا بود برای رسیدن به حقی مبارزه کنم، قطعا چشمی به حقوق مردانه نداشتم و با پذیرفتن و بها دادن به مفاهیم زنانه در پی حقوقی متناسب با جایگاهم بودم.
در نهایت، نوشته ی بالا نظر شخصی من است، اما از این بیمناکم که زوایای دیگر حقیقت از دیدم پنهان مانده باشد. اما چه باک، که اعتقادات تنها در مواجهه با باران عقاید دیگران شسته و پاکیزه میشود.

--------------------------------------------------------
پی نوشت :

حقوق زن و مرد – تساوی یا تفاوت  
 

بحث درباره‌ي تساوي  و ارتباط آن با آزادي زنان ـ بحثي است كه اغلب در نوشته‌هاي فمينيستي تحت عنوان بحث تساوي ـ تفاوت به آن اشاره مي‌شود. احاطه يافتن بر اين بحث تساوي ـ تفاوت به اين دليل به مراتب سخت‌تر مي‌شود كه حدودش به يقين تعيين نشده است.   آيا زنان بايد براي كسب تساوي با مردان مبارزه كنند يا بايد بر تفاوت‌هاي خود با مردان ارج نهند. اگر زنان مدعي تساوي با مردان باشند، در اين صورت آنها با چه مرداني بايد ادعاي تساوي كنند؟ و بر سر چه مسائلي؟ آيا آنها بايد مدعي تساوي در فرصت‌ها شوند يا تساوي در نتايج؟ و اگر زنان بخواهند به تفاوت‌هايشان بها بدهند، در اين صورت آيا اين تفاوت‌ها طبيعي و زيست‌شناختي، هستند، يا تفاوت‌ها ناشي از شرايط خاص اجتماعي و اقتصادي؟

  بطور مثال بحث‌هاي مربوط به چگونگي برخورد با مطالبات زنان در خصوص حقوق مربوط به زايمان، بين فمينيست‌ها دو دستگي ايجاد شده و گروهي معتقدند كه كمك هزينه‌ي دوران زايمان بايد حقوق ويژه‌اي باشد متعلق به زنان بر مبناي ظرفيت خاص زيست‌شناختي آنها براي بچه زاييدن و نقش اجتماعي خاص مادري كه در جوامع غربي به آنها محول شده است، حال آنكه ديگران بر اين نظرند كه كمك هزينه‌ي ياد شده بايد در رده‌ي عام كمك هزينه‌هاي بيماري قرار گيرد تا با زنان باردار مثل مرداني رفتار شوند كه مبتلا به نوعي بيماري‌اند كه آنها را تا مدتي از كار كردن معاف مي‌دارد.

 آن فمينيست‌هايي كه مدافع تفاوت‌اند با اين خطر مواجه‌اند كه مدافع ابزارهاي نظري حذف مردسالارانه به نظر برسند. چنان كه سيگال مي‌گويد: «همواره اين احتمال وجود داشته كه در ارزيابي مجدد تصوراتمان از جنس مؤنث و توسل جستن به تجربيات زنان، ايده‌هاي قطبيت جنسي را كه هدف فمينيسم در آغاز اعتراض به آنها بود تقويت كنيم.» آيا زنان بايد منكر تفاوت جنسي شوند و بر اين اساس كه مانند مردان هستند حقوق مساوي بخواهند؟ يا، از سوي ديگر، بايد بگويند كه مساوي اما متفاوت‌اند، و خصايص ويژه‌ي «زنان» آنها به قدر صفات «مردانه» باارزش و مهم‌اند. 

 شكل‌گيري وسايل مؤثر جلوگيري از بارداري و تكنولوژي‌هاي مربوط به توليد مثل جديد، دال بر اين دانسته شده كه زنان ديگر به همان شيوه‌ي گذشته اسير كاركرد زيست‌شناختي توليد مثل نيستند و براي بعضي‌ها اين امر چه بسا دال بر پديد آمدن امكانات جديد براي كسب «تساوي» باشد.

مشكل عمده‌اي كه فمينيست‌ها در اين درك ثابت از تفاوت تشخيص مي‌دهند آن است كه گريز از شكل‌گيري سلسله‌ مراتب اجتماعي بر مبناي اين گونه برداشت‌ها و بازنمايي‌ها از تفاوت تقريباً غيرممكن است. در واقع، فمينيست‌ها استدلال مي‌كنند كه ايده‌ي تفاوت هرگز در تأثيرات خود بر ساختارهاي اجتماعي خنثي نبوده است. خط‌ مشي اجتماعي معاصر و ساخت‌بندي بيمه‌هاي اجتماعي، براي نمونه، بحث‌هايي از اين قبيل را به دنبال دارد كه آيا با زن و مرد در خصوص كمك هزينه‌ها بايد يكسان رفتار شود يا تفاوت‌هاي مربوط بايد به حساب آورده شود. هر چند بعضي از مردم چنين استدلال مي‌كنند كه زن و مرد مساوي اما متفاوت‌اند، مطرح كردن تفاوت بدون ايجاد نوعي سلسله مراتب گويا غيرممكن است. فمينيست‌ها مجبور بوده‌اند تدابير متفاوتي براي كنار آمدن با مسأله تفاوت در پيش گيرند: آيا آن را انكار كنند و يا بر آن تأكيد ورزند و ارزشي مثبت به آن بدهند. 

(از مقاله اروينگ دايان - مترجم: ياسمن شيباني – باشگاه انديشه )
 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:2 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1386/03/16

فردریش نیچه : زندگی بدون موسیقی اشتباه است.

تولد موسیقی رپ در ایران [از دید من]  یکی از اتفاقات خوشایند این دوران به حساب می آید. در حالی که موسیقی سنتی با نیازهای روز جامعه فاصله ی زیادی گرفته و موسیقی پاپ در اوج پوچی و ابتذال بسر می برد، طلوع موسیقی رپ آن هم به صورت خود جوش و از بطن جامعه مصیبت زده ایرانی، نوید افق های روشن و امیدهای دست یافتنی میدهد. معتقدم این واقعه [یعنی ظهور رپ]  اجتناب ناپذیر بوده و پیامد احساسات و اعتقادات نسلیست که احساسات و اعتقاداتشان در پی مجالی برای خودی-نشان-دادن و محک خوردن بود. اگر چه موسیقی رپ ایرانی از کج روی و هرزگی خالی نیست اما این کودک نوپا هنوز در ابتدای راه است و درخشش نگاه شرربارش از فردایی روشن خبر میدهد. این فرزند نسلم را دوست میدارم و حمایتش می کنم. در همین مدت کوتاه جای بسی خوشحالیست که نشانه های قدرتمندی از آنچه به اعتقاد من "رپ آرمانی"ست به گوش میرسد. ترانه هایی که سرشار از قدرت و چالشگری هستند و با بیرحمی تمام، حقیقت را با چه شکوه و غروری عریان میکنند. معترضانه به بی عدالتی و بدی می تازند و شکوهمندانه درفش اتحاد-آور ارزش های راستین سرکوبشده را کاوه وار بالای سر می آورند. منظورم ترانه هاییست مانند : اختلاف، وطن پرست، قانون، دیده و دل، تروریست، با هم (از هیچ کس[ سروش لشگری]) خلیج فارس، ایران، رسم بازی زندگی (از ابلیس) انتقام (از FS Band) شهر گمشده (از غوغا) اتهام (از ماهور) و ...

متن ترانه اختلاف :

اینجا تهرانه یعنی شهری که هر چی که توش میبینی باعث تحریک
تحریک روحت تا تو آشغالدونی میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن میخوای باشی مثه بره بذار چشم و گوشتو من باز کنم یه ذره
اینجا تهران لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگل بخور تا خورده نشی اینجا نصف عقده ایین نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه روح مردم و زخمی و بیمار میکنه
همه کنار همن فقیره و مایه دار خفن توی تاکسی همه میخوام کرایه ندن
حقیقت روشن خودتو به اون راه نزن روشنترش میکنم پس بمون جا نزن
خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو..... پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم
 
نمکی با چرخش کنار یه بنزه هیکلو چرخش باهم کرایه ی بنزه
من و تو اون بودیم از یه قطره حالا ببین فاصله ی ما ها چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه پول که زمین و میچرخونه جالبه
این روزا اول پوله بعد خدا همه رعیت ارباب کدخدا
بچه میخواد با یتیمی بازی کنه بابا نمیذاره یتیم لباسش کثیفه چون که فقط یکی داره
همه آگاهیم از این بلایا حتی فرشته هم نمیاد این ورا تا نشیم فنا با همین بلایا
اما کمک نخواستیم اشک بریزه کافیه همین برا ما آدم مریض حرفامو ترک کرد
تموم نکردم حرفامو برگردم

خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو..... پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم

تا حالا شده عاشق دختر بشی میخوام حرف بزنم رکتر بشین

پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی اما دافت با یه بچه مایه دار خواب دیدی
خیره یادت باشه غیره خودت بزن قید هرچی آدم تو کنارت میبینی چو عیبه
یکی همسن تو سوار ماشین خدا بهت پوزخند میزنه میکنی با کینه دعا
که منم میخوام مایه داربشم عقده رو کنم تر کش دعا نکن بی اثر نمیکنن در کش
میخوای بخوابی تو بیداری کابوس ببین بیا باهم به این دنیا فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو فخرو هر جا کنار خیابون نبینی فقر و فحشا
خدا بیدار شو یه آشغال باهات حرف داره نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره
 
خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو ..... پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم

موضوع: | لینک | 1:11 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1386/03/09

پرُکروستس (Procrustes) دزد افسانه ای اهل یونان بود که مسافران را به خانه اش راه میداد و سپس آنها را به زور روی تخت مخصوصی می خوابانید. اگر قد قربانی از تخت بلندتر بود سر و پایش را قطع می کرد و اگر کوتاهتر بود با کوبیدن اندامش او را هم اندازه ی تخت می کرد. به این ترتیب همواره تختی درست به اندازه ی میهمانش داشت !

"Morality was always a bed of Procrustes."  Twilight of the Idols - F.Nietzsche

اخلاق همیشه تخت پرُکروستس بوده است.

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 0:0 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1386/03/01

در نوشتن سخت گیر شده ام و این سخت گیری خود به مانعی بزرگ برای نوشتن تبدیل شده که باید آن را از میان برداشت. این روز ها گرچه آرامش خاطر نسبی دارم اما به خوبی میدانم آستانه ی تخریب آن بسیار پایین است. این نوع زندگی (در ابرشهر شلوغ تهران) گویا با آرامش عمیق و پایدار در تضاد است. هر کار کنی باز هم چیز آزار دهنده ای به سویت می خزد و بخشی از خوبی های درونیت را که به زحمت فراهم کردی می رباید. و به خصوص آزادیت لذیذترین لغمه می نماید، و البته زمان. این دورا از همه رایگان تر از دست میدهیم. بگذریم، ...

کتاب "وقتی نیچه گریه کرد" را امروز تمام کردم. دست کم برای من خالی از لطف نبود. شاید در پی نوشتی بیشتر از این رمان بنویسم، اما بطور مختصر آنرا تاثیرگذار و مفید دیدم. پیوندی زیرکانه میان تخیل داستان ، واقعیت های تاریخی، روانکاوی و فلسفه.

 

 

موضوع: عمومی | لینک | 4:27 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پیشتر نوشته ام

میر حسین
ببین احاطه کرده است عدد ذهن خلق را
این باسه ما دل نمی شه
آرام نگیریم
آمار
زبان حال
آی آدم ها
سال انسجام هم گذشت ...
مرشد و پیر
نو شد، نو شو
محـــــرمانه
آیا معتقد به وجود روح هستید ؟
چارلی چاپلین
ارزش ها
ما لعبتگانیم - 1
یاد ایامی ...
متافیزیک، جهل، خدا
مدونا
زندگی
جهان سوم
آگهی خرید
محتوا، معنا
مرتضی محیط
یک سوزن به خود
من خود به چشم خویشتن
می دانم، می دانم، می دانم
شرح ماوقع
یادداشتی برای خودم
دلم عجیب گرفته
کتاب: وقتی نیچه گریست

 

بایگانی ماهیانه

خرداد 1388
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

آرشیو موضوعی

فرهنگ و اجتماع
فلسفه
عمومی
خواندنی
تاریخ و اسطوره
اندیشه
روزنوشت
قالب وبلاگ
خبر
طنازی
کتاب
شخصی