تبليغاتX
محــــــــــرمانه

     


دشمن ِتـان را بیــابیــد و جنــگِ تان را بــرپــا کنیــد. جنگـــی در  راه اندیشه هایتان : و اگر اندیشه هایتان از پای در آمد، باز راستکرداری شما می باید غریو شادی بردارد. انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.
 

 


می خوانم

آرمان و اندیشه
تحقیقات فلسفی
بازیافت نوشته های فلسفی
فلسفه ذهن
فلسفه علم
 

وبگردی

نامه سر گشاده به يك مقام آگاه
پیوند : بی بی مهتاب


آیت الله خزعلی با بیان این جمله برای مادرشان التماس دعا کرد: «اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد و عيد بزرگ ما شود.»
پیوند : روزنامه شرق


خالی‌بند - بچه که بودیم هر وقت یکی از بروبچه‌ها خالی می‌بست، واسه این که حالش رو بگیریم می‌گفتیم خالی‌بندی مالیات نداره.
پیوند : شما بگید


خداباوری و دعا. یک مطالعه ی موردی، هر چند رقت انگیز، درباره ی معجزه، آزمایش بزرگ دعاست: آیا دعا به بهبود بیماران کمک می کند؟
پیوند : آرمان و اندیشه


پلورالیسم از منظر آیزیا برلین. من به اين نتيجه رسيده ام، همان طور كه تكثر فرهنگ ها و مزاج ها وجود دارد تكثر آرا و عقايد نيز وجود دارد.
پیوند : آرمان و اندیشه


فلسفه چیست ؟ در پاسخ به این سئوال ، هر آشنای فلسفه لحظه درنگ خواهد کرد. عموما چنین سئوالات بنظر بی خطری آنچنان هم که تصور می کنیم معصومانه نیستند...
پیوند : تحقیقات فلسفی


درون آینه - توده ها وقتی به خانه جدید می روند با خود کتاب مقدس و آینه همراه می برند. اگر شیطان و جنی در آن خانه باشد ، با دیدن نام خدا ترسیده و از طریق آینه فرار می کند.
پیوند : مجله‏ی شعر در هنر نويسش


عدالت، عدالت‌ اجتماعی و عملکرد اقتصاد | مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.
پیوند : رستاک


واژه اليتيسم يا نخبه‌گرايي در دانشنامه سياسی چنين تعريف شده است: باور به اين‌كه در هر جامعه يا گروه‌اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و جز آن, كس‌ يا كساني به سبب توانمندي‌هاي شخصي‌شان برتر از ديگران‌اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي ...
پیوند : گشوده


اهريمن ، و اسطوره‌ی ِ آخر زمان. از منظری که من می‌نگرم ، " آخر‌الزّمان " - آن‌گونه که در اساطير ِ زرتشتی و مسيحی از آن سخن رفته است - ، با ظهور ِ اسلام آغاز می‌شود!
پیوند : فردای ِ روشن


بایگانی

 

 

 RSS 
پست الکترونیک

POWERED BY
BLOGFA.COM


DESIGN
ED BY
بهـــــــراد

بازديد :

 

 
 

 

سه شنبه 1388/03/05

خدای خوب و مهربان. این جان نا قابل را بستان .... اما نذار این احمدی نژاد رو چهار سال دیگر تحمل کنیم.

آمین یا رب العالمین


پی نوشت:

گویا این احشام (!) خدا را هم پیچانده اند !


با این گروه زاهد ظاهرساز

دانم که این جدال نه‌آسانست

شهر من و تو، ای طفلک شیرینم

دیریست کاشیانهٔ شیطان است

«فروغ»

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 4:48 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1387/01/15

توی سال انسجام خوردیم اتهام
آخه دارید از کی میگیرید انتقام
دنیا داره به سرعت پیش میره
اما تو تو فکر اینی کار من چیش گیره
هی نگام کنی، بگی این چه وعضشه
اینو می چسبونی روی خط کشت
بد اینه خوب اینه راست اینه دروغ اینه
اینو بگو اونو نگو اینو بپوش اونو نپوش
از دید شما تحجر ارزشه
 قرار هم نیست که شما به ما به بگید
ارزش چیه توی ایران زمین

ای جوونای دوره ی استبداد
آخه تا کی می خواید  صداتون در نیاد
دیگه دست شماست قدرت و اتحاد
من توی باد آزادی رو می زنم داد
حدرو بشکنید و تسلیم نشید
به جای نفاق پشت هم باشید

این روزا جوون عاجز و محکومه
افکار عمومی قفل و مسمومه
همه گیجن، چی داره سرشون میاد
از این همه خفقان بدشون میاد
دخترا تو کفنن، پسرا توی قبر
اینه آخر عاقبت و نتیجه ی جبر

ای جوونای دوره ی استبداد
آخه تا کی می خواید  صداتون در نیاد
دیگه دست شماست قدرت و اتحاد
من توی باد آزادی رو می زنم داد
حدرو بشکنید و تسلیم نشید
به جای نفاق پشت هم باشید

اینجا هیچ چی آخه سر جاش نیست
وضع خیلی بده بحث چپ و راست نیست
اینجا یکی نون شب نداره
فکر میکنم خدا سر به سرم میزاره
حالا تیم میشه کار هرکی هرکی
مدعی شدن آقایون که هرکی
لباسش ال به شه قیافش جیم بل
بگیرش ببرش نشو ازش غافل
آخه بابا جون مملکتو آب برد
جوون یا فراری شد یا تو خودش مرد
همه مردن ولی کسی زاییده نشد
اصالت رو گرفتن کمی فایده نشد

ای جوونای دوره ی استبداد
آخه تا کی می خواید  صداتون در نیاد
دیگه دست شماست قدرت و اتحاد
من توی باد آزادی رو می زنم داد
حدرو بشکنید و تسلیم نشید
به جای نفاق پشت هم باشید

قصه اصلا این نیست، بیدار شو
این فقط یه لالاییه که میگه خواب شو
پشت پرده بسه، این یه داستان دیگست
حالا بعدا میفهمی که من راست میگم
توی بازی شطرنج سربازیم
آقایون تو بازیتون مارو جلو نندازید
تا بشیم قربانی و سپر بلاتون
بیشتر بشه پولتون، راحت تر جاتون
دست از سر جوونا بردارید و برید
اگه جواب حرفامو دارید خوب بگید

ای جوونای دوره ی استبداد
آخه تا کی می خواید  صداتون در نیاد
دیگه دست شماست قدرت و اتحاد
من توی باد آزادی رو می زنم داد
حدرو بشکنید و تسلیم نشید
به جای نفاق پشت هم باشید




موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 9:52 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1386/10/28

عزادار حسینی با قلاده ای بر گردن ...


موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:52 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1386/04/07

موضوع دیگری که مدتهاست در پیچ و خم تاریک ذهنم می خزد، جایگاه و نقش زن و مرد در روابط جنسیست. به نظر با موضوعی بسیار عمیق و گستره روبرو هستم اما آنچه به ذهنم میرسد این است که این جایگاه را از دو دیدگاه میتوان بررسی نمود. یکی نقش طبیعی و غریزی طرفین رابطه، و دیگری نقشی که بر اساس ذهنیات شخصی یا القا شده از سوی جامعه تعریف می گردد. اگر چه مهمترین هدف از برقراری یک رابطه جنسی، تولید مثل است، اما در وقع با یک حساب سرانگشتی چیزی حدود 98 درصد موارد به بچه دار شدن ختم نمی شود. پس باید در پی انگیزه های پر رنگ تری نیز باشیم. از ارضای نیاز جنسی که طبیعت در نهاد ما گذاشته و لذت ناشی از آن به عنوان انگیزه ی رابطه ی جنسی هرگز نمی توان چشم پوشید. ضمن اینکه استحکام روابط زناشویی و مهرورزی و صدها انگیزه و دلیل و هدف دیگر را نیز میتوان در این میان نام برد که موجب پیچیدگی موضوع می شود.

اجازه دهید اینگون فرض کنیم : در یک رابطه ی نرمال، من لذت میبرم و مقابلا لذت میدهم. ]ارضاء میشوم و ارضاء می کنم.[ به نظر تعاملی پایاپای، برابر و منصفانه می آید. اما ظاهرا در این رابطه همواره یکی فاعل و غالب محسوب می گردد و دیگری مفعول و مغلوب. نقش فاعل را جز در موارد نادر مردان بر عهده دارند و این شاید طبیعت ماجرا باشد. در میان بعضی از میمون ها رابطه جنسی نمایشی صرفا جهت نشان دادن برتری و سروری به اعضای گروه برقرار میگردد، که در این موارد میمون نر فقط تظاهر به بر قراری ارتباط میکند. نمونه جالب دیگر را در میان کفتارها می توان یافت، که بر خلاف معمول یک کفتار ماده سرپرستی و ریاست گله را بر عهده دارد، و همین نقش ریاست به مرور زمان باعث ایجاد یک شبهه آلت نرینگی در جنس ماده شده است !

 

The female hyena's birth canal does a 180 degree

 turn and ends in a penis-like appendage

پس اجازه دهید اینگونه جمع بندی کنیم که جنس نر به طور طبیعی در رابطه جنسی غالب است. اما انسان به دلیل زندگی اجتماعی پیچیده و ذهنی قدرتمند که بر غریزه چیره گشته، خود را ملزم به پیروی از طبیعت نمی داند و همین باعث پیچیدگی روابط جنسی و نقش طرفین بر اساس ریز فاکتور های فراروان اجتماعی شده است. شیرها، شترها، گوزن ها و بسیاری دیگر از پستانداران نر پس از پیروزی در جنگ قدرت، به تنهایی گله ای از همنوعان ماده را در اختیار میگیرند. این نشان میدهد که اولا «چند همسری» یا polygamous بطور طبیعی و به دور از تفکرات اکتسابی و رسوم اجتماعی وجود دارد. و دوم اینکه طبیعت ژنِ (اسپرم) قویترین جانور نر گروه را به جانوران ماده می سپارد تا نسل بعدی از تباری قدرتمند بوجود آید و شانس بقای نسل بیشتر شود. (همان فرایندی که ریچارد داوکینز در سال 1976 در کتاب "ژن خودخواه" مطرح نمود) اما در مورد انسان اوضاع اینگونه نیست. اگر چه در اقوام بدوی رفتار هایی که به نوعی همین مفهوم را القا میکنند دیده میشود. مثلا اعراب در عملی که به آن «استبضاع» میگویند همسر خود را نزد مردان قوی و شجاع می فرستادند تا برایشان فرزندانی با خصوصیات وی بیاورد. یا در روم باستان کودکان به دنیا آمده را معاینه می کردند و کودکان بیمار یا ضعیف را درجا می کشتند. همچنین نمونه های دیگری از روابط جنسی در بین انسان ها دیده میشود که واقعا ترسیم نقش و جایگاه زن و مرد در قضیه را دشوار میکند. مثلا «چندزنی» که هنوز بین اعراب و مسلمین شایع است. یا نقطه ی مقابل آن «چند شویی» Polyandry که هنوز در سریلانکا، تبت، هند، برزیل، نپال، چین و قبایل آمریکا دیده می شود و نوع برادرانه ی آن Fraternal Polyandry  در عربستان پیش از اسلام رواج داشته، که چند برادر یک زن واحد را به همسری میگیرند. و انواع دیگری مثل همجنس بازی و غیره. این در حالیست که یکی از پرسودترین فعالیت های اقتصادی جهان برده داری جنسی است!

نمیدانم من در برابر جهل خویش سردرگم شده ام و نمی توانم دیدگاه مشخصی بیابم، یا انسان در مسائل جنسی دچار سردرگمی شده است.

 

 

- مطالعه ی کتاب «باغ وحش انسانی» نوشته ی موریس دزموند را توصیه می کنم. گرچه سالها پیش آنرا خوانده ام و چیز زیادی از آن بخاطر ندارم اما کتاب بسیار سودمندی به نظرم می آید.

- امیدوارم عقل نداشته ی فیلترچیان گرامی برسد و این مطلب را غیر اخلاقی تشخیص ندهند. آمین یا رب العالمین.
موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 2:54 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1386/03/31

لطفا کمک کنيد، من سردرگم شده ام. ميدانم انسان براي در امان ماندن از خطرات و کسب پشتيباني در زمينه هاي مختلف تشکيل اجتماع به صورت قومي- قبيله اي داد. اين اصل در جوامع مدرن امروزي نيز حتي شايد بيشتر و پر رنگتر از گذشته مشهود است. يعني ما به جاي سر به جنگل و بيابان گذاشتن خود را در دل جوامع جاي ميدهيم تا از خطرات مختلف در امان باشيم و مورد حمايت جمعي قرار گيريم. اما از طرفي وقتي يک فرد (يا يک قشر) به مشکلي بر مي خورد ريشه مشکل را همين اجتماع مي ناميم. مثلا فقر، ناشي از اقتصاد نا سالم و توزيع نا عادلانه ي ثروت در جامعه است و بزهکاري ناشي از فقر و محيط نا سالم و فشار اجتماعي و چه و چه. در نهايت انگشت اتهام به سوي همان "جامعه"اي نشانه ميرود که از اصل نقش حامي و پشتيبان را دارد. پرسش اينجاست که آيا اين جامعه نقشي دوگانه بازي ميکند ؟ گاه باعث ترقي و پيشرفت و امنيت و رفاه است و گاه علت فقر و اعتياد و بزهکاري و تباهي ؟

مورد دوم تعيين ساختار اجتماعي مناسب است. در برخي از تحليل هاي اجتماعي "جامعه ي طبقاتي" بار معنايي بسيار منفي دارد. گويا براي از بين بردن طبقات اجتماعي و رسيدن به يک جامعه ي يکدست و "برابر" همواره مبارزاتي نيز صورت گرفته. اما مگر ميشود جامعه اي طبقاتي نباشد ؟ با وجود توانايي ها، استعداد ها و ميزان بهره بري از فرصت ها، اقشار مختلف جايگاه هاي متفاوتي را در جامعه به خود اختصاص ميدهند و از اين ماجرا گريزي متصور نيست. بنابراين درک مفهوم جامعه اي که طبقاتي نباشد براي من دشوار است. ضمن اينکه به نظر ميرسد طبقاتي بودن جامعه و اختصاص دادن مسئوليت، وظيفه و به دنبال آن قدرت و مزاياي متناسب به هر طبقه در جهت تعالي و پيشرفت جامعه راهيست به سوي زندگي بهتر تک تک اعضاي آن اجتماع. اما همين نگرش موجب اعتراض ها و اتهام زني هاي بجا و نا بجاي طبقات مختلف مي گردد. هر طبقه فکر ميکند از سوي طبقه ي بالاتر استثمار ميشود و خواستار حقوق و مزاياي برابر براي همه طبقات است. اين نيز براي من مشکل ساز شده است.

------------------------------

پی نوشت : این مطلب را در واقع در جمعی آشنا که پیشتر از آن جمع بسیار  آموخته ام برای کسب راهنمایی نوشته ام که رو نوشتت را اینجا نیز می گذارم با چشم یاری از شما عزیزان

 

پژوهش هایی را در این رابطه انجام میدهم به اختصار :

 

     در اندیشه های سیاسی افلاطون - و در آرمانشهرش – یک نظام اجتماعی کاملا طبقاتی ترسیم شده است. هر طبقه اجتماعی را اقشاری با علایق و توانایی های متناسب تشکیل میدهند. فلاسفه (به نوعی نخبگان) با گذشتن از آزمون هایی که توانایی هایشان به اثبات برسد، در طبقه ی حاکمان قرار می گیرند. کسانی که شجاعت و دلیری در ذات دارند نظامی میشوند و مابقی به کشاورزی و تجارت می پردازند. افلاطون اساس چنین ساختار اجتماعی را عدالت میداند و هرگونه فاصله از این نظام را ظالمانه قلمداد میکند.

 

     در امپراطوری شکوهمند ایران باستان نیز چنین تفکری دیده میشود: طبقات اجتماعی مشخصی با وظایف تعریف شده در جهت پیشبرد جامعه به سوی قدرت و تعالی. مثلا در دوران ساسانیان 5 طبقه وجود داشته: موبدان، ارتشیان، دبیران (کارمندان اداره ها)، کشاورزان و پیشه وران. در شاهنامه نیز به این موضوع اشاره شده است. رستم فرخزاد پیش از آغاز نبرد قادسی آینده ایران را پس از تاراج تازیان اینگونه پیشبینی می نماید:

 

چو روز اندر آید به روز دراز  *** شود ناسزا شاه گردن فراز

بپوشد ازیشان گروهی سیاه *** ز دیبا نهند از بر سر کلاه

نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش *** نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری بر خورد *** به داد و به بخشش همیننگرد

شب آید یکی چشمه رخشان کند *** نهفته کسی را خروشان کند 

ستانندهی روزشان دیگرست *** کمر بر میان و کله بر سرست

ز پیمان بگردند وز راستی *** گرامی شود کژی و راستی

پیاده شود مردم جنگجوی *** سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی

کشاورز جنگی شود بی هنر *** نژاد و هنر کمتر آید ببر

رباید همی این ازآن آن ازین *** ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود *** دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر *** پسر بر پدر هم چنین چارهگر

شود بندهی بیهنر شهریار *** نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی کسی رانماند وفا *** روان و زبانها شود پر جفان

از ایران وز ترک وز تازیان *** نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود *** سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامن نهند *** بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام *** بکوشد ازین تا که آید به کام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور *** که شادی به هنگام بهرام گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام *** همه چارهی ورزش و ساز دام

پدر با پسر کین سیم آورد *** خورش کشک و پوشش گلیم آورد

زیان کسان از پی سود خویش *** بجویند و دین اندر آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید *** نیارند هنگام رامش نبید

چو بسیار ازین داستان بگذرد *** کسی سوی آزادگی ننگرد

بریزند خون ازپی خواسته *** شود روزگار مهان کاسته

 

در داستان ضحاک و کاوه نیز به روشنی میبینیم که اگر چه کاوه که یک آهنگر بود بر علیه ظلم حاکم شورش می کند اما خود با وجود حمایت مردمی پس از ضحاک بر تخت حکومت تکیه نمی زند بلکه این کار را به "فریدون" می سپارد که از تخمه ی شهریاران است. فریدون نیز پس از چیرگی بر ضحاک می گوید:

 

سپاهی نباید که با پیشه​ور *** به یک روی جویند هر دو هنر

یکی کارورز و یکی گرزدار *** سزاوار هر کس پدیدست کار

چو این کار آن جوید آن کار این *** پرآشوب گردد سراسر زمینجهان

 

•    اما اندیشه ی نیچه سرشار از سروری خواهیست. وی دید خوبی نسب به دموکراسی ندارد و خوی دموکراتیک را با مفهوم "سازگاری" هم پیوند میداند. در حالی که از نظر او همیشه آفرینندگان و کنشگرانی خودجوش و پرخاشجو و گسترش طلب در راس جوامع هدایت دیگران را به سوی پیشرفت بر عهده دارند. این "فرا دستان" و "والاتبارانند" که تجسم مفهوم "کوشش" هستند و "فرودستان" در یک "واکنش"، به "سازگاری" با ایشان مشغولند. در بخشی از "تبار شناسی اخلاق"، نیچه ابتدا با بررسی کلی یک "اُرگانیسم" نشان میدهد که در رسیدن به هدف غایی اُرگانیسم  است که "تک اندامه"ها معنا می یابند و معنایشان همواره بسته به آن هدف کلی دگرگون میشود. حتی گهگاه از میان رفتنشان نیز به علت "کاهش کارآمدی" برای رشد قدرت و کمال کلی الزامیست. همانطور که در طبیعت به خوبی این قربانی شدن ها و نابود شدن ها مشاهده شده است. و در نهایت نیچه سخن را به جمله ای گران ختم میکند که جای تعمق بیشتر دارد : "قربانی شدن توده ی بشریت به سود بالیدن نوع تواناتری از انسان – این، یعنی پیشرفت."

در جایی خواندم که آدلف هیتلر از اندیشه های نیچه بسیار تاثیر گرفته بود. شاید پس از خواندن کتاب "نبرد من" نوشته ی هیتلر که در صف کتابهایم همچنان در انتظار است، چشم اندازی بهتری از این موضوع پیدا کنم.

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:4 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1386/03/27

غریزه هایی که نتوانند خود را در بیرون خالی کنند، رو به درون می آورند. این همــــــــان چیزیست که من ]فرایند[ درونیدن در انسان می نامم. این دگرگونی هنگامی رخ داد که بشر خود را سرانجام در چهاردیواری جامعه و صلح فروگرفته یافت. اینجا بود که در بشر چیزی رویید که سپس آنرا «روان» خویش نامید. هر چه بیشتر جلوِ خالی کردن دنیای درون در بیرون گرفته شد، دنیای درون سراسر خود را گسترده تر و دامنه دارتر کرد  و ژرفنا و پهنا و بلندای بیشتری یافت. غریزه های بشر وحشی و آزاد و آواره سرِ خود را تمام به سوی خود انسان کج کردند. دشمنی کردن و بی رحمی کردن و لذتِ دنبال کردن و ناگهان تاختن و چهره دیگر کردن و نابود کردن – اینها همه سر خود را به سوی دارنده ی چنین غریزه هایی کج کردند. بشرِ بی بهره از دشمنان  و مقاومت های بیرونی و به زور فرو مانده در تنگنای پر فشارِ اصولِ رسم ها و آیین ها، بی شکیب به دنبال کردن و دریدن و تکه پاره کردن خود و حمله آوردن به خود و کتک زدن خود پرداخت. این جانوری که تن چاک چاکِ خود را به میله های دیواره های قفس می مالید آنگاه که می خواستند «رام»اش کنند.  تبارشناسی اخلاق – فردریش نیچه

هنوز گاهی این غریزه های سرکوب شده توسط جامعه و فرهنگ و اخلاق در درونم از پس زنجیرهای هزاران ساله ی خویش نعره می کشند. شاید این دیوانگیست اما گاهی همنوا با درونی ترین احساسم دوست دارم گوشت را وحشانه به دندان بکشم بی آنکه کارد و چنگالی در کار باشد. دوست دارم با شاخه ی تیز شده ی درخت، ماهی صید کنم. دوست دارم صورتم را به صورت کشیده ی اسب نزدیک کنم و قلب تپنده ی طبیعت را در عمق چشمان درشتش ببینم  و فریاد کشم : هان، مرا به یاد داری؟ بشر را؟

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 11:45 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1386/03/18

 فردریش نیچه :  آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.

اگر فمینیسم [Feminism] را - آنگونه که در لغتنامه ها آمده - عقیده به برابری حقوق زن و مرد، و مبارزه برای تحقق این برابری در نظر گیریم، من از همین ابتدا سراسر با آن مخالفم. بر این باورم که حقوق اجتماعی یک انسان باید بر اساس جایگاه و نقش وی در جامعه تعریف شود، همانگونه که در یک سازمان جایگاه فرد بر اساس توانایی ها و استعدادهایش تعیین می شود و بر اساس همین جایگاه از حقوق و مزایای متناسب بهره مند میگردد. برابری و تساوی در جامعه همان تخت پرُکروستس است که مانعی جدی برای شکوفایی استعدادها و خود موجب گسترش بی عدالتی می باشد. مثلا یک زن خیابانی و خانم عبادی در قانون حقوقی یکسان دارند. یا یک مرد معتاد در برابر پروفسور لطفی زاده که 23 دکترای افتخاری گوشه ای از اعتبار اوست. این در حالیست که در یک تفکر آرمانی من معتقدم همانگونه که در هیچ سامانه ای برای نمونه های ذکر شده بالا جایگاه، اعتبار و حقوق "برابر و مساوی" در نظر گرفته نمی شود، در جامعه و قانون نیز نباید چنین باشد. اما در عمل استقرار چنین نظام ارزشگذاری و تعیین حقوق و قوانین بر اساس آن نشدنی به نظر می رسد و با آن همانقدر فاصله داریم که با به حقیقت پیوستن یک آرمانشهر. پس اگر بپذیریم که حقوق اجتماعی را به دلیل مشکلات اجرایی نمی توان بر اساس معیارهای راستین – مثلا سواد، جایگاه و ارزش اجتماعی – مشخص نمود، باید ببینیم آیا جنسیت میتواند معیار خوبی باشد یا خیر؟ از نظر من هرگز چنین نیست اما بیایید نگاهی به جایگاه زنان از بلندای زمان داشته باشیم. در حال حاضر، در همین زمانه ی خودمان، بیش از 27 میلیون زن در سراسر جهان به خودفروشی و مشاغل مرتبط مشغولند. تجارت سکس پس از نفت و مواد مخدر پرسودترین تجارت جهان است. یعنی با نهایت تاسف زن مانند کالا خرید و فروش می شود و میدانیم هرچه در تاریخ به عقب برگردیم این وضعیت وخیم تر بوده و در عین حال آینده نیز از گذشته تاریکتر است. گذشته از این، بطور کلی زنان به علل مشخص که بخشی جدایی ناپذیر از ذات زنانگیست تقریبا در بیشتر زمینه ها فراتر از مردان نرفته اند. (امیدوارم اگر در اشتباهم دوستان من را روشن کنند.) ولی فراموش نمی کنیم که زنان موجوداتی فوق العاده ای هستند که توانایی های منحصر به فردی دارند و از نظر شأن انسانی اگر از مردها برتر نباشند چیزی کم ندارند. تمامی ظلم هایی که به آنها شده را از یاد نمی برم و مبارزاتی که برای رسیدن به جایگاه بهتر انجام داده اند را پاس میدارم. اما همه صحبت اینجاست که چه خوب بود زنان خود را آنگونه که هستند بپذیرند و باور کنن. متاسفانه گاهی آرمان طرفداران تساوی حقوق زن و مرد حول این تعریف میگردد : "زن عبارت است از یک مرد !" اگر من یک زن بودم و بنا بود برای رسیدن به حقی مبارزه کنم، قطعا چشمی به حقوق مردانه نداشتم و با پذیرفتن و بها دادن به مفاهیم زنانه در پی حقوقی متناسب با جایگاهم بودم.
در نهایت، نوشته ی بالا نظر شخصی من است، اما از این بیمناکم که زوایای دیگر حقیقت از دیدم پنهان مانده باشد. اما چه باک، که اعتقادات تنها در مواجهه با باران عقاید دیگران شسته و پاکیزه میشود.

--------------------------------------------------------
پی نوشت :

حقوق زن و مرد – تساوی یا تفاوت  
 

بحث درباره‌ي تساوي  و ارتباط آن با آزادي زنان ـ بحثي است كه اغلب در نوشته‌هاي فمينيستي تحت عنوان بحث تساوي ـ تفاوت به آن اشاره مي‌شود. احاطه يافتن بر اين بحث تساوي ـ تفاوت به اين دليل به مراتب سخت‌تر مي‌شود كه حدودش به يقين تعيين نشده است.   آيا زنان بايد براي كسب تساوي با مردان مبارزه كنند يا بايد بر تفاوت‌هاي خود با مردان ارج نهند. اگر زنان مدعي تساوي با مردان باشند، در اين صورت آنها با چه مرداني بايد ادعاي تساوي كنند؟ و بر سر چه مسائلي؟ آيا آنها بايد مدعي تساوي در فرصت‌ها شوند يا تساوي در نتايج؟ و اگر زنان بخواهند به تفاوت‌هايشان بها بدهند، در اين صورت آيا اين تفاوت‌ها طبيعي و زيست‌شناختي، هستند، يا تفاوت‌ها ناشي از شرايط خاص اجتماعي و اقتصادي؟

  بطور مثال بحث‌هاي مربوط به چگونگي برخورد با مطالبات زنان در خصوص حقوق مربوط به زايمان، بين فمينيست‌ها دو دستگي ايجاد شده و گروهي معتقدند كه كمك هزينه‌ي دوران زايمان بايد حقوق ويژه‌اي باشد متعلق به زنان بر مبناي ظرفيت خاص زيست‌شناختي آنها براي بچه زاييدن و نقش اجتماعي خاص مادري كه در جوامع غربي به آنها محول شده است، حال آنكه ديگران بر اين نظرند كه كمك هزينه‌ي ياد شده بايد در رده‌ي عام كمك هزينه‌هاي بيماري قرار گيرد تا با زنان باردار مثل مرداني رفتار شوند كه مبتلا به نوعي بيماري‌اند كه آنها را تا مدتي از كار كردن معاف مي‌دارد.

 آن فمينيست‌هايي كه مدافع تفاوت‌اند با اين خطر مواجه‌اند كه مدافع ابزارهاي نظري حذف مردسالارانه به نظر برسند. چنان كه سيگال مي‌گويد: «همواره اين احتمال وجود داشته كه در ارزيابي مجدد تصوراتمان از جنس مؤنث و توسل جستن به تجربيات زنان، ايده‌هاي قطبيت جنسي را كه هدف فمينيسم در آغاز اعتراض به آنها بود تقويت كنيم.» آيا زنان بايد منكر تفاوت جنسي شوند و بر اين اساس كه مانند مردان هستند حقوق مساوي بخواهند؟ يا، از سوي ديگر، بايد بگويند كه مساوي اما متفاوت‌اند، و خصايص ويژه‌ي «زنان» آنها به قدر صفات «مردانه» باارزش و مهم‌اند. 

 شكل‌گيري وسايل مؤثر جلوگيري از بارداري و تكنولوژي‌هاي مربوط به توليد مثل جديد، دال بر اين دانسته شده كه زنان ديگر به همان شيوه‌ي گذشته اسير كاركرد زيست‌شناختي توليد مثل نيستند و براي بعضي‌ها اين امر چه بسا دال بر پديد آمدن امكانات جديد براي كسب «تساوي» باشد.

مشكل عمده‌اي كه فمينيست‌ها در اين درك ثابت از تفاوت تشخيص مي‌دهند آن است كه گريز از شكل‌گيري سلسله‌ مراتب اجتماعي بر مبناي اين گونه برداشت‌ها و بازنمايي‌ها از تفاوت تقريباً غيرممكن است. در واقع، فمينيست‌ها استدلال مي‌كنند كه ايده‌ي تفاوت هرگز در تأثيرات خود بر ساختارهاي اجتماعي خنثي نبوده است. خط‌ مشي اجتماعي معاصر و ساخت‌بندي بيمه‌هاي اجتماعي، براي نمونه، بحث‌هايي از اين قبيل را به دنبال دارد كه آيا با زن و مرد در خصوص كمك هزينه‌ها بايد يكسان رفتار شود يا تفاوت‌هاي مربوط بايد به حساب آورده شود. هر چند بعضي از مردم چنين استدلال مي‌كنند كه زن و مرد مساوي اما متفاوت‌اند، مطرح كردن تفاوت بدون ايجاد نوعي سلسله مراتب گويا غيرممكن است. فمينيست‌ها مجبور بوده‌اند تدابير متفاوتي براي كنار آمدن با مسأله تفاوت در پيش گيرند: آيا آن را انكار كنند و يا بر آن تأكيد ورزند و ارزشي مثبت به آن بدهند. 

(از مقاله اروينگ دايان - مترجم: ياسمن شيباني – باشگاه انديشه )
 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:2 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1386/03/09

پرُکروستس (Procrustes) دزد افسانه ای اهل یونان بود که مسافران را به خانه اش راه میداد و سپس آنها را به زور روی تخت مخصوصی می خوابانید. اگر قد قربانی از تخت بلندتر بود سر و پایش را قطع می کرد و اگر کوتاهتر بود با کوبیدن اندامش او را هم اندازه ی تخت می کرد. به این ترتیب همواره تختی درست به اندازه ی میهمانش داشت !

"Morality was always a bed of Procrustes."  Twilight of the Idols - F.Nietzsche

اخلاق همیشه تخت پرُکروستس بوده است.

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 0:0 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1386/02/05

یکی از موضعات مهمی که تصور میکنم باید بیش از پیش به آن پرداخته شود، مسئله ی صهیونیسم است. به ویژه اینکه جایگاه ایران به عنوان قطب مقابل صهیونیسم در آینده نگاری جهان، توجه بیشتر مردم ایران را به این موضوع میطلبد. تاریخچه صهیونیسم را می توان به طور خلاصه از یهودستیزی و تصمیم یهودیان جهان برای اجتماع در یک منطقه جغرافیایی جستجو نمود. به سرعت اتحادی بین یهودیان شکل گرفت و این باعث شد به بلند پروازی های بیشتری مانند بازگشت به سرزمین مادری قوم خود فکر کنند. یهودیان از 3200 تا حدود 1800 سال پیش در منطقه ای که اکنون اسرائیل نام گرفته زندگی میکردند تا اینکه امپراطوری روم در سال 200 میلادی به آنها تاخت و موجب پراکندگی آنها شد. در این نوشته مجالی برای شرح دقیق تر چگونگی و کیفیت تشکیل جنبش صهیونیسم و نحوه بازگشت یهودیان پس از سالها تبعید نیست.اما اتحاد و حمایت مردمی، کمک های مالی سرمایه داران یهود و همچنین ریشه دار بودن این قوم باعث گردید که صهیونیسم به قدرتی بزرگ و در عین حال مرموز مبدل گردد. اما آنچه اهمیت دارد جهانبینی خاص صهیونیسم است که ریشه در یهود دارد.

قوم یهود بر اساس نوشته های کتب عتیق (تورات و  تلمود) معتقد است که سرزمین مقدس (از نیل تا فرات) را خدا به آنها (از زمان حضرت ابراهیم) وعده داده و سلیمان و داوود در همین سرزمین پادشاهی و نبوت داشته اند. همچنین آنها خود را قوم برتر میدانند و معتقدند که با ظهور مسیحا در آخرالزمان حکومت جهانی تماما در اختیار آنها قرار خواهد گرفت. این به قدرت رسیدن مستلزم مقدماتی است : فراهم آوردن شرایط ظهور مسیحا و آمادگی برای جنگ نهایی (آرماگدون) و نجات بزرگ. آرمان این تفکر، تسخیر جهان است. به نظر میرسد صهیونیست ها در راه رسیدن به این آرمان گام های بلند و استواری در طی سالهای اخیر برداشته اند، گام هایی که از چشمان بسیاری از مردم دنیا پنهان مانده اما در دیدگان تیزبین اهل فهم کاملا عیان است. تشکیل دولت اسرائیل مهمترین این گامهاست. همچنین آمریکا به عنوان ابزاری بسیار قدرتمند (به دید من) کاملا در اختیار تفکر صهیونیسم است. برای ظهور مسیحا، منجی یهود، باید معبد سلیمان باز سازی شود. این معبد قبلا دو بار ساخته شده. نخستین بار توسط سیلمان در 960 سال پیش از میلاد که به وسیله بابلی ها تخریب شد و پس از پیروزی کوروش بر بابلی ها در حدود سال 593 قبل از میلاد این معبد باز سازی شد که اینبار توسط رومی ها ویران شد. صهیونیست ها معتقدند که مسجد الاقصی روی ویرانه های معبد سلیمان ساخته شده و می باید با تخریب آن، برای سومین بار آنرا بنا کرد.  بر اساس بند 19 کتاب اعداد پس از ساختن معبد، باید گوساله ای سرخ مو را برای تطهیر این مکان قربانی نمود که با بهره گیری از دانش ژنتیک این گوساله چند سالی است که به دنیا آمده.

اما سلطه اقتصادی و به ویژه سیاسی و فرهنگی صهیونیسم  بر جهان بسیار پرکار بوده. برای نمونه می توان به حضور پشت پرده و هدایتگر تفکر صهیونیسم در سینمای هالیوود و نقش آن در ذهنیت مردم جهان اشاره کرد. در ليست يكصد فرد مؤثر بر سينماي آمريكا، 12 نفر اول همگي يهودي­اند. در بسیاری از فیلم ها پس زمینه ای از تفکر صهیونیسم به طور ناخودآگاه در ذهن مخاطب شکل میگیرد. به دو نمونه اکتفا می کنم : در «نجات سرباز رایان» صحنه هایی از نبرد نهایی را می بینیم و نجاتی بزرگ بطوری که رایان یک انسان برتر است که باید به هر قیمتی نجات پیدا کن و هر وسیله ای دراین راه توجیه می شود. و در فیلم «ماتریکس» ، باز هم نبرد و نجات یک قوم. در کتاب پر مخاطب «راز داوینچی» به شکلی دیگر تفکرات صهیونیستی، هنرمندانه به ذهن مخاطب دیکته میشود. بطوری که در پایان کتاب شما علاوه بر علاقه مندی به دیر «صهیون» به این فکر می کنید که منجی (مسیحا) از نسل حفاظت شده ی عیسی ظهور خواهد کرد. فرقه ی «رایلیان» هم که علاقه مندان خاص خود را دارد بدون اینکه کوچکترین اشاره ای به یهودیت داشته باشد، مخاطبانش را به سوی تفکر صهیونیستی می کشاند. خود من دو سال پس از تحقیق و مطالعه در مورد این فرقه به این نتیجه رسیدم. از این دست مسائل بسیار می توان گفت اما مجالی نیست.

اما ایران به عنوان طلایه دار تفکر مهاجم اسلامی، بزرگترین سد در برابر نقشه ی صهیونیسم بشمار می آید. ساختار حکومتی ولایت فقیه خود برگرفته از مکاتب مذهبی – سیاسی یهود مطابق با تورات است. پیامبر– شاه ها (مانند سیلمان و داوود) از قدرت خود برای پیشبرد مقاصد مذهبی استفاده میکردند و البته در مقابل آموزه های دینی به پایه های حکومت استحکام می بخشید. این دقیقه اتفاقیست که در ولایت فقیه می افتد. ترویج تفکرات تهاجمی در جامعه ایران از آشنا نمودند کودکان با مفاهیمی چون جهاد در مدارس آغاز شده و با تزریق مفهوم مهدویت و فرهنگ عاشورا با صرف هزینه های فراوان به طور مستمر ادامه میابد. خمینی در سالهای آغازین انقلاب صراحتا اعلام کرد "اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود" و این اواخر سخنان احمدی نژاد در مورد حذف اسرائیل از نقشه جهان نمایانگر تداوم این تفکر می باشد. شاخه برونمرزی سپاه پاسداران (موسوم به سپاه قدس) با حضور فعال در صحنه های بین المللی همواره خاری بر چشم اسرائیل بوده که نمونه بارز آن جنگ اخیر لبنان و اسرائیل بود که به مدد جمهوری اسلامی ایران به رسوایی برای ارتش و دولت اسرائیل انجامید. به همین خاطر است که بخش قابل توجه ای از بودجه کشور صرف هزینه های نظامی می گردد و دستیابی ایران به چرخه تولید سوخت هسته ای تا این اندازه در مجامع بین المللی بحث برانگیز بوده.

پیشبینی آینده ی این چالش ها میان ایران و اسرائیل دشوار است اما بنظر میرسد ایران قصد دارد با متحد نمودن کشور های اسلامی موازنه ی قدرت را در این بازی خطرناک به نفع خود تغییر دهد. پیشنهاد ایجاد ارتش واحد اسلامی از سوی جمهوری اسلامی گواه دیگری بر این مدعاست.

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 4:53 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/12/01

امروز داشتم کف کشوم روزنامه باطله میذاشتم، چشمم خورد به یک خبر (روزنامه جام جم، ۱/۱۱/۸۴) سرقت لوح فرمان داریوش از موزه تاریخ باستان ! گاهی از اینکه به خودم میگم ایرانی ننگم میاد.

 

داریوش بزرگ : به اين كشور نيايد، نه دشمن، نه خشكسالي، نه دروغ. خداوند بزرگي است اهورامزدا كه خوبي هايي كه ديده ميشود آفريد. كه شادي را براي مردمان آفريد . به ياري اهورا مزدا من خواهان راستي هستم و از دروغ روي ميگردانم. دوست نادرستي نيستم من خوش ندارم ناتواني از حق كشي زورمندي در رنج باشد. من خوش ندارم كه حقوق توانايي به سبب كارهاي ناتوان آسيب ببيند. آنچه راست است آن آرزوي من است. من دوست مرد دروغ گو نيستم. آنچه سبب خشم من ميشود را با متانت تحت عقل خود در مي آورم من به شدت بر خودم مسلطم. آنچه كسي بر عليه ديگري ميگويد مرا متقاعد نمي سازد مگر اينكه با مقررات و آيين نيك وفق دهد. اهورامزدا از آن جهت مرا ياري كرد كه دروغگو نبودم‚ دست دراز نبودم‚ بي وفا نبودم‚ من و دودمانم موافق حق و عدالت رفتار ميكرديم.

آپيان مورخ پيش از ميلاد : داريوش به مردمان كارتاژ نوشت كه انسان را براي خدايان قرباني نكنند. ميدانيم كه ايرانيان براي آرامش و رضاي اهورامزدا قرباني نميكردند.  پارسيها شادي را آفريده اهورامزدا و اندوه و سوگ را آفريده اهريمن ميدانستند. آنها خود را موظف ميدانستند تا جنگ و بيماري‚ را كه سپاه اهريمن هستند براندازند تا خود و ديگران به رفاه برسند. تا زمينهايشان آباد و همسايگانشان خوشبخت باشند تا سپاه اهورامزدا پيروز شود.


ادامه مطلب
موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 0:21 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/11/27

اصولا ما همیشه در پی تایید شدنیم. اینکه یک عامل بیرونی به هر شکل و در هر حوزه ای ما را تایید کند بسیار مسرت بخش است. به همان نسبت عکس این قضیه بسیار ناراحت کننده می باشد. بخش قابل ملاحظه ای از رفتار ما ناخودآگاه در همین راستاست. مثلا این روزها دیگر کسی کت چهار خانه درشت با شلوار دمپا نمی پوشد، اما موها را با ساعت ها تلاش پیگیر سیخ نگه می دارند تا کله مبارک شبیه آناناس شود و از سوی جمعی خاص مورد تایید قرار گیرند. یا طرف کم کم دارد به درجه کارشناسی ارشد زشتی شناسی احمدی نژاد گرایش کاپشن نائل می شود به صرف اینکه خود را در حوزه تایید جامعه جا کند قافل از اینکه همین احمدی نژاد از نظر ظاهر و هیکل پیش مثلا ماهاتما گاندی باربی است. شاید فلسفه اش این باشد که فرد هرچه بیشتر مورد تایید باشد، محبوب تر است. و محبوبیت این شانس را به او میدهد که سهم بشتری از امکانات و منابع ببرد و به این ترتیب به رفاه بیشتری دست یابد و در نهایت کیفیت زندگی خود را بالا ببرد. اما به چه قیمتی ؟

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 0:6 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/25

دیروز تو تاکسی مثل خیلی وقت های دیگه حرف از مشکلات زندگی بود. دو مرد جا افتاده با ظاهر مرتب که یکی خودش رو مدیر فروش یک واحد تولیدی معرفی کرد و دیگری هم که از کلامش می شد فهمید در یک مجموعه صنعتی کاره ایه، و نفر سوم که راننده تاکسی بود و مجسمه یک آدم قشری که هر چه می شنید با جملاتی مثل "آره آقا، همشون دزدند" پاسخ می داد و نهایت بینش و استدلالش در حد گیر دادن به کاپشن احمدی نژاد ونقل جمله ی او در مورد گوجه فرنگی بود.

طبق معمول بحث از گرونی شروع  و به بحران اقتصادی که کشور درش گیر افتاده کشیده شد. تعطیل شدن صد ها کارگاه تولیدی، قوانین نا درستی که هر تولید کننده ای رو زمین میزنه و اینکه گویا تعمد و غرضی مشهود در تضعیف صنعت وجود داره. و طرح های شکست خورده ای مانند مبارزه با قاچاق سوخت که جز فشار آوردن به واحد های تولیدی و صنعتی هیچ حاصلی نداشته. و بحث قاچاق کالا و اسکله ها و فرود گاه های افسانه ای سپاه.

در نهایت همه این عوامل باعث میشه فشار زیادی رو شونه های همه ما سنگینی کنه. فشاری که قطعا سنگینتر از غم نداشتن انرژی هسته ای با فن آوری کهنه روس است. آخرش راننده گفت : "باید زد به بیخیالی". مردی که کنار من نشسته بود گفت نسل ما نمیتونه بیخیال باشه چون همون نسلیه که انقلاب رو دید و جنگ کرد و حالا داره آینده رو به نسل فرزندانش تحویل می ده. فرزندانی که پاهای سستی دارند و اندیشه ای نا استوار.

من فقط گوش می دادم. طنین صدای این سه مرد در ذهنم می پیچید و آینده رو برام مبهم تر می کرد. یاد دائیم افتادم. پارسال که بعد از سالها به ایران برگشته بود ازش پرسیدم دغدغه شما اونجا چیه ؟ گفت زمان. یعنی با 8 ساعت کار مفید و 2 ساعت رسیدگی به آموزش بچه ها و دو – سه ساعت رسیدن به کار های خونه، وقت زیادی برای خود آدم نمی مونه. احتمالا منظورش وقتی برای مطالعه و گوش دادن به موسیقی و از این موارد بود چون ادامه داد تعطیلات آخر هفته هم صرف تفریحات فصلی برنامه ریزی شده میشه. پرسیدم نگرانی برای امرارمعاش، مسکن، آینده و ازدواج ؟ جواب داد اونجا «رفاه یک حق عمومیه».

 

به دادم برس ای پیر ...

خیام اگه ز باده مستی خوش باش

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 7:49 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/11

از گرفتاريهاي زمان ما يكي آنست كه حالات انديشه ما قادر نيست با سرعت تغييراتي كه در « تكنيك » پديد ميآيد هم آهنگي كند، در نتيجه به نسبتي كه مهارت و چيره دستي افزون ميشود ، خرد و تيز بيني كاهش مي پذيرد. (آينده بشر - برتراند راسل)

 

به نظر می رسد این عدم تطابق سرعت میان حالات اندیشه و پیشرفت های تکنیکی، بشر را به سوی جهانی ترحم انگیز می کشاند. جهانی که مملو از محصولات فنآوری مدرن است و انسان هایی که با طبیعت کند خود در آن میان سرگردانند. امروزه سطح کلی دانش بشری، هزاران برابر میانگین سطح دانش هر انسان است. بنابراین تک تک ما به ناچار زیر سلطه این دانش کلی خواهیم رفت، گریزی از آن نیست. مانند پرنده مهاجری که از طبیعت خویش به دور افتاده و در میان دستگاه های مدرن یک پژوهشکده خود را به در و دیوار می کوبد. با دقت در تاریخ بشری می توانیم چنین زوالی را به عینه مشاهده کنیم. از زمان رواج فلسفه و حکمت مدت ها می گذرد، پس از آن دوران علما و دانشمندان بود  و سپس وارد عصر ارتباطات شدیم که علم را به اطلاعات نازل نمود. و این همان کاهش خرد و تیزبینی است که راسل از آن حرف می زند.

 

- « ... غم دل با تو گویم ، غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟ »
صدا نالنده پاسخ داد :
                       « ... آری نیست ؟ »

 

 

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 10:49 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/22

- حداد عادل، رئیس مجلش شورای اسلامی، چهارشنبه ۲۰ دی هنگام سخنرانی خود در مراسم اختتامیه دومین جشنواره فیلم پلیس در مورد امنیت جامعه گفت : "شاید باور نکنید، در آمریکا مردم فرزندانشان را با زنجیر به خود می بندند." و در ادامه داستان زنی تازه از آمریکا بازگشته را تعریف کرد که با دیدن دخترکی که تنها نان سنگک گرفته و به خانه میرفته متحیر شده بود. حداد عادل نیز با غرور به وی گفته : "اینجا ایران است."

 

۳۰۰ متجاوز طی هشت ماه ابتدای سال ۱۳۸۵ توسط پليس دستگير شده اند

سرهنگ علی تواضعی، مدير کل مبارزه با جرايم جنايی آگاهی، اين خبر را اعلام کرد و افزود که ۱۸ درصد متجاوزان با تهديد چاقو مرتکب جرم شده‌اند. او گفت که ۴۰ درصد تجاوزات به عنف در پی اغفال قربانی و ۱۵ درصد از سوی "مسافرکش‌نماها" رخ داده. مدير کل مبارزه با جرايم جنايی ضمن اعلام تشکيل ۵۰۰ پرونده تجاوز طی هشت ماه گفت که بسياری از قربانيان برای حفظ آبرويشان به پليس شکايت نکرده اند. او گفت که زمانی که فردی به اتهام تجاوز دستگير می شود، اين احتمال وجود دارد که مرتکب موارد متعددی از اين جرم شده باشد، ولی به دليل عدم دريافت شکايت، پليس نمی تواند آن جرايم را به متهم نسبت دهد. به گفته سرهنگ تواضعی، بيشترين قربانيان تجاوز زنان هستند و ميانگين سنی آنها زير ۳۰ سال است.

 

بدون شرح !

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 10:56 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/03

آه، کاش کلام ام را درمی یافتید : «همواره هرچه خواهی بکن؛ اما نخست از آنان باش که توان خواستن دارند!» نیچه

 

شاعر می فرماید : «کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد، آخه هوشیاری غم بزرگیه»؛ چقدر هم بزرگ. از گفتنش شرمناکم اما، براستی خوش بحال آنکه گاو آمد و گوساله برفت. انسان بودن دشوار است، دشوار تر از آنکه در توان بشر باشد. هاینریش هاینه میگوید: زندگی خوب است، مرگ بهتر و به دنیا نیامدن بهترین. نیچه معتقد است هنر را از آن رو باید داشته باشیم تا از حقیقت نمیریم.  گوستاو فلوبر یکی از راه های تحمل زندگی را غرق شدن در ادبیات دانسته. و خیام، این فیلسوف محبوب من :

من ظاهر نيستي و هستي دانم،

من باطن هر فراز و پستي دانم؛

با اينهمه از دانش خود شرمم باد،

گر مرتبه اي وراي مستي دانم.

اما شوربختانه تلخی حقیقت با هنر، ادبیات، مستی و حتی مرگ در اذهان بشر شیرین نمی گردد. این زخم کهنه را می توان با فراموشی پنهان کرد، درمان هرگز. غبطه می خورم به شاخه گلی که در بکرترین دشت ها از حیات و وجود خود مست است، بهار می آید و زمستان نشده می رود. بگذیم؛ حال که انسان زاده شدیم و گریزی هم نیست، پس به دردمان برسیم :

بسیاری از سختی ها را می توان تحمل کرد. سختی انسان را می سازد، مانند فولاد که تا نگدازد، آبدیده نمی گردد. "مرد را دردی اگر باشد خوش است". اما بعضی چیزها توهینیست به ذات آدمی. به هر  آنچه که داری و تو را معنی می بخشد. اینها قابل تحمل نیستند، پذیرفتنش عین نابودیست و نهایت ذلت. دشواری های دیگر را می توان از سر گذراند اما هرگز "صحبت نافهمی انسان نکن". و این همان صحبتیست که با ما می کنند، درد این است.

می گویند دموکراسی اخلاقی ترین نوع حکومت است. درست هم می گویند، حکومت مردم بر مردم، حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش. بسیار خوب، اما افلاطون در آرمانشهر خود معتقد به حاکمیت خردمندان است. در این آرمانشهر هر کس جایگاهی به تناسب دانشی که کسب کرده، استعداد و لیاقتش خواهد داشت و حکومت بر مردم را باید به خردمندترین ها سپرد. این هم به نظر منطقی می آید ! کاوه آهنگر قیام کرد، اما حاکمیت را به فریدونی سپرد که مرد حکومت بود. نظر شخصی من ترکیبی از این دوست. حکومت باید همان کاری را بکند که «خرد جمعی» حکم می دهد و در عین حال حاکمیت را باید به کاردانان و خردمندترین ها سپرد. اما من در جایی زندگی می کنم که کثیف ترین قشر ممکن، حاکمیت را در اختیار دارد، در حالی که تکیه ای محکم بر «بی خردی جمعی» زده است. اصل چهارم قانون اساسی ما می گويد: "كليه قوانين و مقررات مدنی، جزايی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سياسی و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامی باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر به عهده فقهای شورای نگهبان است." پس مردم چه؟ وقتی همه چیز در دست فقهای شورای نگهبان و مجموعه ولایت فقیه است دیگر دموکراسی را کجای آن می توان چپاند ؟ بخاطر دارم در دانشگاه انواع حکومت را که توضیح می دادند از حکومت یک نفر بر مردم (دیکتاتوری)، حکومت نظامی بر مردم و حکومت مردم بر مردم (دموکراسی) که می گذشتیم، به حکومت خدا بر مردم (تئوکراسی) می رسیدیم. استناد می شد از آنجا که کسی جز خدا که خالق است، صلاح انسان را نمی داند، و حکومت فعلی ایران از این نوع اخیر است.

ناپلئون راست می گفت: «آنچه نهایت ندارد حماقت است.» چند نفر زنازاده تصمیم می گیرند، صدا و سیما خواست آنها را به مغز مردم فرو می کنند و عوام هم چشم بسته می پذیرند. همه پذیرفتیم که انرژی هسته ای حق ماست، آن هم از نوع مسلم. و به لطف همین کلاه گشاد از طرف هر پانزده عضو شورای عالی امنیت سازمان ملل متحد هم تحریم شدیم به شادی  و میمنت. اما نفهمیدیم که حقوق مسلم ما قبل از داشتن فن آوری هسته ای، آزادی اندیشه است و رفاه اجتماعی و حق بیان و اجازه دگر اندیشی و قدرت نقد حاکمیت و داشتن کرامت انسانی و چه و چه و چه. با این در آمد نفتی، با این همه معدن، با این همه نیروی کار جوان، باید ثروتمند ترین مردمان جهان باشیم و هشتمان گروی نُه مان است. مهد تمدن بودیم و خواستگاه حقوق بشر، ننگ انسانیتیم.

به همین خاطر، معتقدم «بی خردی جمعی» نخستین دشمن ملت ماست و برای مبارزه باید از خودمان شروع کنیم.

 

 


ادامه مطلب
موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 11:41 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/09/30

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 1:30 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/09/19

در بررسی موضوعات مختلف، یک روش و زاویه دید خاص هست که شخصا علاقه زیادی به آن دارم، بررسی موضوع از ریشه ای ترین سطح. اینکه یک موجودیت از کجا و بر اساس چه نیازی ظاهر شده. این روش در عمل شیوه ی مرسومی نیست اما همیشه دیدگاه عمیقی نسبت به موضوع برای من داشته. میهن (وطن)، ملیت، عرق ملی، وطن دوستی، میهن پرستی و واژه هایی مثل این همیشه در  حاشیه تاریک سایه سوالات بی پاسخ ذهنم خاک خورده است. همه ما گاهی بر موج واژه های خوش طنین اینچنینی سوار شده ایم، اما آیا در همین امواج غرق نشده ایم؟ حتما زنی سیاه پوش و سیاه بخت، با بچه ای در آغوش، با لباس کهنه و کثیف را در گوشه خیابان را دیده ایم. از کنار این صحنه نمی توان به سادگی گذشت. اغلب ما  با جاگذاشتن یک اسکناس از آنجا دور می شویم (کاری که من هیچ گاه نکردم). اسمش این است : کمک به همنوع، یاری به نیازمند، دستگیری از مستمند. اما مفهومش چیزی نیست جز ارضاء حس ترحم، چشم بر واقعیت بستن، وجدان را فریفتن. و حاصلش : اسکناسی که به ما نئشگی انسانیت می بخشد و به زن حقارت و زجر زنده ماندن بیشتر. در خیلی از موارد چنین اتفاقاتی می افتد بی آنکه ما متوجه باشیم.
مگر ما ادعای وطن پرستی نمی کنیم ؟ مگر به ایرانی بودن افتخار نمی کنیم ؟ مگر عرق ملی نداریم ؟ پس به این سوال ساده پاسخ بدهیم : وطن چیست ؟ وطن را تعریف کنید.
آیا وطن جاییست که در آن متولد شده ایم. یا جایی که در آن مدت نسبتا زیادی زندگی کرده ایم. یا هر جا که احساس غربت نکنیم. یا آنجا که اجداد ما سکونت داشتند. یا تنها جاییست که در آن مونسی هست. یا بقول آذر نفیسی نویسنده ایرانی و مدرس دانشگاه جان هاپگینز آمریکا " آيا وطن جايی است که شما در آن متولد می شويد، يا جايی است که ارزش هايی که بدان عشق می ورزيد محترم شمرده می شود؟ " وسعت وطن چقدر می تواند باشد؟ یک شهر ؟ یک قوم و نژاد ؟ یک کشور ؟ آیا مرزهای سیاسی حدود وطن را مشخص می کند؟ اعراب همه ایران را گرفتند، اقوام ترک سالها حاکم ایران بودند، مغول ها نسل کشی کردند و ما اکنون یا بازماندگان این مهاجمانیم یا مهاجریم. چطور خود را ایرانی، وطنمان را ایران می دانیم ؟ بگذریم از اینکه خود آریایی ها از سرزمین های شمالی مهاجرت کرده بودند.
پس وطن موضوعی عمیقتر و قابل تامل تر از آنست که بنظر می آید و نیازمند تفکر و شناخت کافیست.  اینجاست که محتاجیم به آن دید ریشه ای و درک عمیق. به ساده ترین شکل، همزبانی، خویشاوندی و استفاده ی اشتراکی از ابزار و فرصت های امرار معاش و مالکیت آنها و وابستگی های اقتصادی، وجه اشتراک اعضای قبایل نخستین بود، بستر مکانی این اجتماعات وطن نام گرفت. پس وطن محدوده ی جغرافیایی خاص و غیر قابل تغییر نیست، بلکه آن وابستگی های روانی و اجتماعی که در محدوده مکانی مشخص به انسان القا می گردد است که مفهوم وطن را پدیدار می سازد. با این اوصاف نمی توان جایی را مشخصا وطن نامید چون این وابستگی های روانی - اجتماعی در سطوح مختلف با شدت و ضعف در جوامع گوناگون پاسخ داده می شود. چون به هر حال بسیاری از این نیازها در همه انسان ها مشترک است. این موضوع را هر چه بیشتر پیگیری کنیم ماننده ریشه یک درخت گسترده می گردد. شاید دو شاخه اصلی آن را ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) و جهان‌وطنی (انترناسیونالیسم) تشکیل بدهد که آخری با مفهوم جهانی سازی نیز همراه شده است. این دو ایده ی متضاد هر دو، یک دو جین دلیل و برهان قاطع برای اثبات و تایید دیدگاه خود ارائه میدهند و هر کدام دیگری را محکوم می کنند. ملی گرایان، جهان‌وطن ها را وابسته ی نظام های سرمایه داری و کمونیستی می نامند و جهان‌وطنی ها، ملی گرایی را ایده ای عقب مانده می دانند که با جدا سازی مردم بر اساس معیار های قومی و نژادی یا مرز های جغرافیایی مانع پیشرفت و تحقق رفاه و صلح جهانی است. بنظر مفاهیمی چون فرهنگ جهانی و شهروند جهانی رفته رفته جا پای خود را محکم می کنند. تشکیل سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و تصمیم اقتصادی آن (واحد پول مشترک) و صدها اقدام ریز و درشت دیگر حاکی از این واقعیت است که جوامع در خیزشی آرام و خاموش به سوی جهانی شدن گام بر می دارند.
و ما همچنان با جهل خود سردار جبهه های مختلفی هستیم که هر کدام هزاران سیاهی لشگر حقیر مانند ما دارند.

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 10:18 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/08/02

فرهنگ نیز از آن دست واژه هاست که با وجود تعاریف مختلفی که تا کنون از آن شده هنوز دارای تعریفی جامع و کامل نیست. اهمیت بررسی فرهنگ هنگامی آشکار میشود که مفهوم کلی آن را دریابیم و نقش فوق العاده مهم آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود درک کنیم.

بطور کلی فرهنگ را می توان مجموعه باور ها، ارزش ها، اخلاق و سنن یک جامعه معرفی کرد. هر جامعه  الزاما فرهنگ دارد که معقوله ایست اکتسابی و میراث نسل های پیشین. اما پیش از اینکه اسیر تعاریف متعدد فرهنگ شویم بهتر است به موضوع مهمتر یعنی تاثیر آن روی فرد و جامعه بپردازیم. فرهنگ همه ما را با پنجه های نامرئیش تحت کنترل دارد. فرهنگ است که به ما دیکته می کند چگونه بپوشیم، چه و چگونه بخوریم، چگونه رفتار کنیم، چگونه فکر کنیم، به چه ایمان داشته باشیم و ...

بنابراین پیشرفت و موفقیت یا شکست و تباهی یک جامعه مستقیما به فرهنگ ان وابسته است. سرنوشت افراد جامعه در دست فرهنگ حاکم است. اما مگر فرهنگ چیزی جز برآیند رفتار و کردار تک تک افراد صاحب فرهنگ است ؟ اینجاست که فرهنگ  به "فرهنگ آرمانی" و "فرهنگ موجود" تقسیم میشود. فرهنگ موجود همان است به واقع در جامعه وجود دارد اما فرهنگ آرمانی دارای هنجارهایی است که هنوز در جامعه جا نیوفتاده. این هنجارها بر اثر عوامل بیرونی یا خودجوش به صورت تعمدی یا ناخودآگاه ایجاد می شود و ابتدا در فرهنگ آرمانی جای می گیرد. فرهنگ آرمانی نیز رفته رفته به جامعه القا شده خود به فرهنگ موجود تبدیل می گردد.

ایجاد و تقویت الگوهای نو در شرایط بحرانی توسط قشر حاکم و سیاست گذار همواره برای جوامع سرنوشت ساز بوده است، مانند سخت کوشی ژاپنی ها و آلمان ها بعد از جنگ جهانی که باعث پیشرفت چند برابر آنها  شد. یا قناعت در فرهنگ چینی ها که آنها را به ابرقدرت اقتصادی جهان تبدیل نمود. اما فرهنگ گاهی ابزار استعمار قرار میگیرد به صورتی که خصیصه های به ظاهر مدرن و ارزشمند و ماهیتا استعماری  از سوی تشنگان قدرت به فرهنگ آرمانی جامعه قربانی القا و تحمیل میگردد. اصلی ترین ابزار این تحمیل نیز رسانه ها و سیستم آموزشی موجود در جامعه است.

دانستن مفاهیم فرهنگ و هویت، همچنین آگاهی و هوشیاری کافی، لازمه تحقق حداقل حقوق فردی و اجتماعی ماست.

 

مقالات مرتبط را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 11:19 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پیشتر نوشته ام

میر حسین
ببین احاطه کرده است عدد ذهن خلق را
این باسه ما دل نمی شه
آرام نگیریم
آمار
زبان حال
آی آدم ها
سال انسجام هم گذشت ...
مرشد و پیر
نو شد، نو شو
محـــــرمانه
آیا معتقد به وجود روح هستید ؟
چارلی چاپلین
ارزش ها
ما لعبتگانیم - 1
یاد ایامی ...
متافیزیک، جهل، خدا
مدونا
زندگی
جهان سوم
آگهی خرید
محتوا، معنا
مرتضی محیط
یک سوزن به خود
من خود به چشم خویشتن
می دانم، می دانم، می دانم
شرح ماوقع
یادداشتی برای خودم
دلم عجیب گرفته
کتاب: وقتی نیچه گریست

 

بایگانی ماهیانه

خرداد 1388
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

آرشیو موضوعی

فرهنگ و اجتماع
فلسفه
عمومی
خواندنی
تاریخ و اسطوره
اندیشه
روزنوشت
قالب وبلاگ
خبر
طنازی
کتاب
شخصی