تبليغاتX
محــــــــــرمانه

     


دشمن ِتـان را بیــابیــد و جنــگِ تان را بــرپــا کنیــد. جنگـــی در  راه اندیشه هایتان : و اگر اندیشه هایتان از پای در آمد، باز راستکرداری شما می باید غریو شادی بردارد. انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.
 

 


می خوانم

آرمان و اندیشه
تحقیقات فلسفی
بازیافت نوشته های فلسفی
فلسفه ذهن
فلسفه علم
 

وبگردی

نامه سر گشاده به يك مقام آگاه
پیوند : بی بی مهتاب


آیت الله خزعلی با بیان این جمله برای مادرشان التماس دعا کرد: «اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد و عيد بزرگ ما شود.»
پیوند : روزنامه شرق


خالی‌بند - بچه که بودیم هر وقت یکی از بروبچه‌ها خالی می‌بست، واسه این که حالش رو بگیریم می‌گفتیم خالی‌بندی مالیات نداره.
پیوند : شما بگید


خداباوری و دعا. یک مطالعه ی موردی، هر چند رقت انگیز، درباره ی معجزه، آزمایش بزرگ دعاست: آیا دعا به بهبود بیماران کمک می کند؟
پیوند : آرمان و اندیشه


پلورالیسم از منظر آیزیا برلین. من به اين نتيجه رسيده ام، همان طور كه تكثر فرهنگ ها و مزاج ها وجود دارد تكثر آرا و عقايد نيز وجود دارد.
پیوند : آرمان و اندیشه


فلسفه چیست ؟ در پاسخ به این سئوال ، هر آشنای فلسفه لحظه درنگ خواهد کرد. عموما چنین سئوالات بنظر بی خطری آنچنان هم که تصور می کنیم معصومانه نیستند...
پیوند : تحقیقات فلسفی


درون آینه - توده ها وقتی به خانه جدید می روند با خود کتاب مقدس و آینه همراه می برند. اگر شیطان و جنی در آن خانه باشد ، با دیدن نام خدا ترسیده و از طریق آینه فرار می کند.
پیوند : مجله‏ی شعر در هنر نويسش


عدالت، عدالت‌ اجتماعی و عملکرد اقتصاد | مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.
پیوند : رستاک


واژه اليتيسم يا نخبه‌گرايي در دانشنامه سياسی چنين تعريف شده است: باور به اين‌كه در هر جامعه يا گروه‌اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و جز آن, كس‌ يا كساني به سبب توانمندي‌هاي شخصي‌شان برتر از ديگران‌اند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي ...
پیوند : گشوده


اهريمن ، و اسطوره‌ی ِ آخر زمان. از منظری که من می‌نگرم ، " آخر‌الزّمان " - آن‌گونه که در اساطير ِ زرتشتی و مسيحی از آن سخن رفته است - ، با ظهور ِ اسلام آغاز می‌شود!
پیوند : فردای ِ روشن


بایگانی

 

 

 RSS 
پست الکترونیک

POWERED BY
BLOGFA.COM


DESIGN
ED BY
بهـــــــراد

بازديد :

 

 
 

 

سه شنبه 1388/03/05

خدای خوب و مهربان. این جان نا قابل را بستان .... اما نذار این احمدی نژاد رو چهار سال دیگر تحمل کنیم.

آمین یا رب العالمین


پی نوشت:

گویا این احشام (!) خدا را هم پیچانده اند !


با این گروه زاهد ظاهرساز

دانم که این جدال نه‌آسانست

شهر من و تو، ای طفلک شیرینم

دیریست کاشیانهٔ شیطان است

«فروغ»

موضوع: فرهنگ و اجتماع | لینک | 4:48 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1388/03/05

زمان زیر گوش آدمی رازهایی فاش میکند، گوش شنوا می خواهد. خودم را می نگرم، بیست و چند ساله ام. دیگر از آن آرمانگرایی در ذهنم خبری نیست. کمتر تعمقی در معانی دارم. عدالت، اخلاق، فلسفه سیاسی، حقیقت و ... جای خود را داده اند به محاسبه هزینه ماهیانه کرایه ماشین از منزل تا محل کار، حقوق، بیمه، مالیت، پول کلاس، غذا، ازدواج، خرید خانه و ... ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را

موضوع: عمومی | لینک | 10:33 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1386/10/03



I've had so many lives
Since I was a child
And I realise
How many times I've died
I'm not that kind of guy
Sometimes I feel shy
I think I can fly
Closer to the sky
No ones telling you how to live your life
But it's a setup until you're fed up
This world is not so kind
People trap your mind
It's so hard to find
Someone to admire
I… I sleep much better at night
I feel closer to the light
Now I'm gonna try
To improve my life
No ones telling you how to live your life
But it's a setup until you're fed up
It's no good when you're misunderstood
But why should I care?
What the world thinks of me
Won't let a stranger
Give me a social disease
Nobody, nobody knows me
Nobody knows me
Nobody knows me
Like you know me
Nobody knows me
Nobody knows me
Nobody knows me
Like you know me
No ones telling you how to live my life
But it's a setup, and I'm just fed up
It's no good when you're misunderstood
But why should I care?
What the world thinks of me
Won't let a stranger
Give me a social disease
I don't want no lies
I don't watch TV
I don't waste my time
Won't read a magazine
I don't want no lies
I don't watch TV
I don't waste my time
Won't read a magazine
I… I sleep much better at night
I feel closer to the light
Now I'm gonna try
To improve my life
Nobody, nobody, nobody, nobody knows me
Nobody knows me
Nobody knows me
Like you know me
*Nobody knows me
Nobody knows me
Nobody knows me
Like, like you know me
Like you know me
Like you know me
Like you know me
Like you know me
*(Its no fun but the damage is done
Don't want your social disease
Don't want your social disease)




Siegmund freud
Analyse this
Analyse this
Analyse this, this, this….

I’m gonna break the cycle
I’m gonna shake up the system
I’m gonna destroy my ego
I’m gonna close my body now

I think I’ll find another way
There’s so much more to know
I guess I’ll die another day
It’s not my time to go

For every sin, I’ll have to pay
I’ve come to work, I’ve come to play
I think I’ll find another way
It’s not my time to go

I’m gonna avoid the cliché
I’m gonna suspend my senses
I’m gonna delay my pleasure
I’m gonna close my body now

I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day

I think I’ll find another way
There’s so much more to know
I guess I’ll die another day
It’s not my time to go

(Laugh)

(Spoken)
I need to lay down

I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day
I guess I’ll die another day
Another day
Another day
Another day
Another day
Another day
Another day
Another day
 
موضوع: عمومی | لینک | 10:16 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1386/05/01

خوب، روزهای پرمشغله ای رو پشت سر گذاشتم. بیماری مادر بزرگم و مشغله های دیگه اجازه ی نوشتن بهم نمیداد. سپاس از همه ی کسانی که سر زدند. اما در این روزها ۳ کار قابل ذکر کردم :

  • کتاب ۵ گفتار از زیگموند فروید : کتاب بسیار خوبیست. از لحاظ محتوا، شکل گیری علم روانشناسی و اطلاعات کلی در مورد این دانش  از زبان فروید است. من را با روانشناسی آشتی داد ! تا پیش از این روانشناسان را حیله گر تصور میکردم اما حالا به سودمندی این دانش امیدوار تر شدم. برای کسانی که کتاب "وقتی نیچه گریه کرد" را خوانده اند، این کتاب شور دیگری دارد چون اشارات استفاده شده ی مشترکی دارند.
  • اینکه می گویند "حسینقلی خانی"، را ریشه یابی کردم. حسینقلی خان ایلخانی از حاکمان بختیاری در زمان ناصرالدین شاه قاجار (قرن نوزدهم) بوده که به دستور خود ناصرالدین شاه به قتل میرسد. حسینقلی خان آدم مستبد و قدرتمندی بوده که هیچ کس در حوزه ی قدرت او حق انجام عملی بر خلاف میل وی را نداشته. به همین خاطر هر جا استبداد و زور در کار باشد و کسی حق اعتراض نداشته باشد میگویند "حسینقلی خانی" است !
  • به تئاتر "لبخند با شکوه آقای گیل" که در سالن اصلی تئاتر شهر نمایش داده میشود رفتم. خوب بود روی هم رفته. توصیه می شود.
موضوع: عمومی | لینک | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1386/04/10

در من، "منِ دیگری" خانه دارد. چون همزادی دیرین که هرگز کلامی نمی گوید اما همیشه همراهم است. گاه سربلند و دلیرانه پیشاپیشم گام بر میدارد بی آنکه نظری به پشت اندازد، گویی می داند که بی شک از پسش خواهم آمد. گاه هر قدم را بی هراس بر زمین می کوبم، آگاه از اینکه او پشتیبانی محکم است. گاهی اما دوشادوش یکدیگر گام بر میداریم. برق چشمانش را دوست دارم، من از وجودش دلشاد و او از من خشنود. گاهی  بر سر راهم چون کوهی عبور ناپذیر می ایستد که : به خطا آمده ای ! و به خطا رفته ام، خود می دانستم. نیزه ای بلند در دست دارد، چالاک است. روی به فراز دارد وچشمانی که چشمه ی آرامشند. او جنگجوست، شریر است ! من جنگجو هستم، شریرم !

بارها گفته اند : دنیا را نمی توانم تغییر دهم. گفته اند : کاری از دست بر نمی آید. گفته اند : زندگی ام را خواهم باخت اگر تن در ندهم به آنچه هست. اما خود را اهل سازش نمی بینم. همزادم اهل سازش نیست. قلب کوهستان را جستان و خیزان می پیماید و این معنای خوشبختی اوست. لمیدن و دست وپا دراز کردن را تاب نمی آورد. من نیز تاب نمی آورم. او از تبار "آرش" است و من از تبار او ...

 

«منم آرش، - چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛ - منم آرش، سپاهی مردی آزاده، به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده. مجوییدم نسب، - فرزند رنج و کار؛ گریزان چون شهاب از شب، چو صبح آمادهٔ دیدار. مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش؛ گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش. شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد! دلم را در میان دست می‌گیرم و می‌افشارمش در چنگ، - دل، این جام پر از کینِ پر از خون را؛ دل، این بی تاب خشم آهنگ...

که تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛ که تا کوبم به جام قلب تان در رزم! که جامِ کینه از سنگ است. به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است. درین پیکار، در این کار، دل خلقی است درمشتم، امید مردمی خاموش هم پشتم. کمان کهکشان در دست، کمان داری کمان گیرم. شهاب تیزرو تیرم؛ ستیغ سربلند کوه مأوایم؛ به چشم آفتاب تازه رس جایم. مرا تیر است آتش پر؛ مرا باد است فرمان بر. ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست. رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست. در این میدان، بر این پیکان هستی سوز سامان ساز، پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز.»

پس آن گه سر به سوی آسمان برکرد، به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:

«درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود. به صبح راستین سوگند! به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند! که آرش جان خود در تیر خواهد کرد، پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند. زمین می‌داند این را، آسمان‌ها نیز، که تن بی عیب و جان پاک است. نه نیرنگی به کار من، نه افسونی؛ نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش. نفس در سینه‌ها بی تاب می‌زد جوش.

«ز پیشم مرگ، نقابی سهمگین بر چهره، می‌آید. به هر گام هراس افکن، مرا با دیدهٔ خون بار می‌پاید. به بال کرکسان گرد سرم پرواز می‌گیرد، به راهم می‌نشیند، راه می‌بندد؛ به رویم سرد می‌خندد؛ به کوه و دره می‌ریزد طنین زهرخندش را، و بازش باز می‌گیرد. دلم از مرگ بی زار است؛ که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است. ولی، آن دم که ز اندوهان، روانِ زندگی تار است؛ ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است؛ فرو رفتن به کام مرگ شیرین است. همان بایستهٔ آزادگی این است. هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش می‌داند. هزاران دست لرزان و دل پرجوش گهی می‌گیردم، گه پیش می‌راند. پیش می‌آیم. دل و جان را به زیورهای انسانی می‌آرایم. به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند، نقاب از چهرهٔ ترس آفرین مرگ خواهم کند.»

 

دهم تیرماه، جشن تیرگان فرخنده باد

 

* شعر از سیاوش کسرائی

موضوع: عمومی | لینک | 11:35 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1386/03/22

 

     

کافه نادری،                     کافه نادری،
نوشته رضا قیصریه                شاهکار بینش پژوه  
انتشارات ققنوس                      ۱۳۸۵       

موضوع: عمومی | لینک | 10:54 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1386/03/01

در نوشتن سخت گیر شده ام و این سخت گیری خود به مانعی بزرگ برای نوشتن تبدیل شده که باید آن را از میان برداشت. این روز ها گرچه آرامش خاطر نسبی دارم اما به خوبی میدانم آستانه ی تخریب آن بسیار پایین است. این نوع زندگی (در ابرشهر شلوغ تهران) گویا با آرامش عمیق و پایدار در تضاد است. هر کار کنی باز هم چیز آزار دهنده ای به سویت می خزد و بخشی از خوبی های درونیت را که به زحمت فراهم کردی می رباید. و به خصوص آزادیت لذیذترین لغمه می نماید، و البته زمان. این دورا از همه رایگان تر از دست میدهیم. بگذریم، ...

کتاب "وقتی نیچه گریه کرد" را امروز تمام کردم. دست کم برای من خالی از لطف نبود. شاید در پی نوشتی بیشتر از این رمان بنویسم، اما بطور مختصر آنرا تاثیرگذار و مفید دیدم. پیوندی زیرکانه میان تخیل داستان ، واقعیت های تاریخی، روانکاوی و فلسفه.

 

 

موضوع: عمومی | لینک | 4:27 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1386/02/17

ابراهیم، پیامبریست که نزد سه دین بزرگ یهودیت، مسیحیت و اسلام دارای بزرگی و احترام خاصی می باشد. اینگونه ادعا می شود که عیسی مسیح، محمدابن عبدالله و بسیاری از پیامبران دیگر از نسل او هستند و خود ابراهیم نیز بر اساس تورات از نسل نوح است. در مورد تاریخ زایش ابراهیم اختلاف نظر بسیاراست اما احتمال میرود این تاریخ حدود 2000 سال پیش از میلاد مسیح باشد. به شهادت تورات ابراهیم در شهر «اور کلدانیان» به دنیا آمده. این شهر باستانی در «میان رودان» (بین النهرین) در عراق امروزی واقع شده. واژه «اور» در عبری به معنای شهر است، همانطور که اورشلیم به معنای «شهر خدای صلح» وجود دارد. پدر ابراهیم «تارح» نام داشته و گویا بت پرست یا بنا به حکایتی بت ساز بوده. در تورات (یوشع 24 : 2) اشاره ای بسیار مختصر به این موضوع شده است. ابراهیم با خواهر ناتنی خود، سارای، ازدواج می کند. ابراهیم و سارای از پدر یکی بوده اند. ابراهیم ابتدا همراه پدر و همسرش از «اور کلدانیان» به «حران» کوچ می کند. بعد از آن ظاهرا بنا به دعوت خدا راهی کنعان شده، اما آنجا را نیز به علت قحطی به مقصد مصر ترک می کند. در مصر ابراهیم به سارای میگوید : تو زن زیبایی هستی و اگر بفهمند که من همسر تو هستم مرا خواهند کشت. اما اگر بگوییم که برادرت هستم بخاطر تو با من مهربانی خواهند کرد. فرعون پس از با خبر شدن از زیبایی سارای با هدایای فراوانی از جمله گاو و گوسفند و شتر و غلامان و کنیزانی که به ابراهیم می بخشد، همسر او را به قصر خود می برد اما دچار عذاب الهی شده و سارای را تحویل ابراهیم میدهد.  (پیدایش 12 : 2) سارای نازا بود، پس کنیز مصری خود به نام «هاجر» را به ابراهیم داده تا از همبستری با او فرزندی به دنیا آورد. هاجر برای ابراهیم پسری آورد که او را اسماعیل نام نهادند. ابراهیم بار دیگر در شهر «جرار» سارا را خواهر خود معرفی می کند و پادشاه آنجا به نام «ابیملک» سارا را به قصر خود می برد. ابیمرک نیز هنگامی که فهمید سارا زنی شوهردار است او را به ابراهیم برگرداند و اینبار هم گوسفند و شتر و غلامان و کنیزانی را به همراه هزار مثقال نقره  به وی بخشید. (پیدایش20) (عجب کسب و کاری داشته خوش غیرت !) سارا بالاخره در سنین پیری صاحب فرزندی به نام اسحاق می گردد و بعد از آن هاجر و اسماعیل از خانه ی ابراهیم رانده میشوند. سپس خدا ابراهیم را مورد آزمایش قرار میدهد و از او می خواهد فرزندش اسحاق را برایش قربانی کند. ابراهیم می پذیرد اما پیش از بریدن گلوی فرزندش، خدا وی را از این کار منع می کند. پس از مرگ ساره، ابراهیم زنی به نام «قطوره» میگیرد و از وی صاحب چند فرزند می شود. سرانجام ابراهیم در کمال پیری از دنیا میرود و در کنار ساره در غاری به نام «مکفیله» دفن می گردد.

آنچه در بالا خواندیم سرگذشت مختصر ابراهیم از زبان تورات بود. این اطلاعات قدیمی ترین و معتبرترین چیزیست که ما از ابراهیم می دانیم. گرچه همین نیز با افسانه ها و دروغ های فراوان آمیخته اما در کل با توجه به قدمت تورات، منبع اصلی ما در مورد ابراهیم به شمار می رود.  اما در قرآن داستان این پیامبر در لابلای آیات مختلف آمده و مانند تورات تمرکز خاصی ندارد.  بر خلاف تورات، پدر ابراهیم در قرآن فردی به نام «آزر» معرفی می گردد که وی نیز بت پرست بوده. مفسرین قرآن معتقدند او پدر غیر واقعی ابراهیم بوده و ابراهیم از نسل یگانه پرستان است و نه بت پرستان. به این ترتیب نسل محمد را نیز که ادعا میشود از اسماعیل است از بت پرستی و شرک پاک میکنند. این تلاش به این خاطر است که مشرکین در قرآن همواره نجس خوانده می شوند و رگ و ریشه ی نجس در خواندان نبوت می تواند قدری سنگین باشد. در صورتی که هم در تورات و هم در قرآن پدر ابراهیم بت پرست معرفی شده. در قرآن از مبارزات بت شکنانه ی ابراهیم پیش از ترک «اورکلدانیان» سخن به میان آمده که در تورات خبری از آن نیست. ماجرای بت شکنی ابراهیم و به آتش انداختن وی که در قرآن آمده قطعا اگر صحت داشت می باید در تورات نیز اشاره ای به آن می شد. محققین معتقدند چون اطلاعات محمد از ابراهیم بیشتر به واسطه ی دوستان و آشنایان یهودی هم عصر خود بوده به احتمال زیاد با چنین اشتباهتی همراه گشته و همین امر باعث اختلاف قرآن و تورات است. واژه ی «اور» (UR) در عربی ظاهرا معنای «آتش» دارد و همانطور که پیشتر گفته شد این واژه در عبری و بابلی به معنای «شهر» است. اینگونه تصور میشود که یهودیان هم عصر محمد با خواندن این جمله از تورات که : «من خدایی هستم که تو را از اور بیرون آوردم» این تفسیر را داشته اند که خدا ابراهیم را از آتش رهانیده. این اشتباه کوچک سینه به سینه گذشته و به گوش محمد رسیده و در نتیجه در قرآن نیز به این شکل آمده است. نکته دیگر اینکه، ابراهیم با توجه به آنچه در تورات آمده، دو بار از ترس جان خود از ناموسش می گذرد و بیان این داستان حماسی و قهرمانگونه از ابراهیم در قرآن با توجه به سابقه ی او در تورات، دور از ذهن به نظر میرسد. ضمن اینکه به اعتقاد من، داستان سرد شدن آتش بر ابراهیم می تواند پیوندی با افسانه ی سیاوش ایرانی داشته داشد. سیاوش، پهلوان دلیر و دادگر ایرانی، هنگامی که از سوی همسر پدرش مورد تهمت قرار می گیرد از آتشی بزرگ پیروزمندانه عبور می کند تا پاکی خویش را به اثبات رساند. هیچ بعید نیست که سرگذشت این بزرگ مرد ایرانی با برداشت نادرستی که از تورات شده آمیخته و داستان عبور ابراهیم از آتش را حاصل شده باشد. اما از این که بگذریم ماجرای بنای کعبه در قرآن به دست ابراهیم از دیگر موارد بحث انگیز است. در تورات به این ماجرا نیز هیچ اشاره ای نشده در صورتی که بنای چند «قربان گاه» به دست ابراهیم در تورات آمده است و همین موضوع ادعای قرآن را در این مورد سست می کند. بر اساس نوشته های قرآن، ابراهیم برای هاجر و اسماعیل خانه ای در سرزمینی بی آب و علف می ساز و آندو را آنجا تنها می گذارد. تصور اینکه ابراهیم برای این کار به جنوب عربستان رفته تا وسط بر و بیابان برای کنیز و فرزندی که از وی دارد خانه ساخته باشد قدری دور از ذهن به نظر می رسد. در جای دیگر از قرآن  بیان می شود که ابراهیم پس از ساختن کعبه مردم را به حج دعوت می کرده و خود و اسماعیل در این مراسم شرکت می کردند. با توجه به این مطلب به اعتقاد من از ماجرای ابراهیم در قرآن کاملا برای پیشبرد اهدافی خاص سوء استفاده شده است. سومین ماجرا که ماجرای ذبح فرزند است گواه این مدعاست. در حالی که در تورات خداوند از ابراهیم می خواهد اسحاق را قربانی کند در قرآن آن فرزند اسماعیل است نه اسحاق ! مفسرین قرآن و اسلام شناسان برای توجیه این اختلاف ضمن ادعای تحریف تورات، دیگران را به غرض ورزی در این موارد متهم می کنند که به راستی جا دارد اول یک سوزن به خود بزنند !

به هر حال، این هم از موضوعی که این چند روز من را به خود مشغول کرده بود.

موضوع: عمومی | لینک | 11:13 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1386/02/10

من یک پرشینم، از تبار پاک آریایی. منم زرتشت : پندارم نیک، کردارم نیک، گفتارم نیک. منم کوروش : مقتدر و دادگرم. منم داریوش : خواهان راستی و روی گردان از دروغم. منم سیاوش : دلیر و پاکنهادم. منم کیخسرو : دلبسته ی حقیقتم و سرباز عدالت. منم کاوه : ظالم کشم و بیداد سوز. من آرش : برای خاکم دهم جان. منم رستم فرخزاد : زخمی از قادسی بر پهلو دارم. منم حکیم طوس: چو ایران نباشد تن من مباد. منم خیام : خرد را روشنی راه دانم. کتاب رسالتم محبت است و زیبایی. چون نیاکانم والامنش و پاک طینتم. هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجم اما از اسب اوفتاده ام نه از اصل. و ایران سرای جاویدم، تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم. من اینجا ریشه در خاکم، من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم. من اینجا تا نفس باقیست می مانم...

موضوع: عمومی | لینک | 9:33 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1386/01/23

  • [در روابط مرد و زن] به این نتیجه رسیدم که : مرد نباید زن را تنها گذارد و زن نیز نباید تنهایی مرد را برهم زند. البته کشف بزرگی نیست، خیلی ها پیشتر این حقیقت ساده و مهم را ادراک کرده اند. معتقدم «مرد» شخصیتی آرام و تنها دارد، اما بیمناکم که این عقیده توجیهی باشد برای خودم. به تعبیر نیچه «مرد» مانند آب های عمیق، ظاهری آرام دارد. جنب و جوشی اگر هست در ژرفناست.
  • مدتی بود که قصد داشتم به بهانه ای پیوند دانلود کتاب "توپ مرواری" نوشته صادق هدایت بگذارم که امروز بالاخره بختش باز شد. کتابیست که ارزش خواندن دارد.
موضوع: عمومی | لینک | 1:45 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1386/01/19

دیدن آموختن، یعنی آموخته کردن چشم به آرامش، به شکیبایی، به راه دادن چیزها به درون خود. داوری را واپس افکندن، دور هر چیزی گشتن و از هر سویی بدان نگریستن. این است نخستین درس خردوری. بی درنگ تن در ندادن یه یک کشش ... هر گونه بی بهرگی از خرد، هر گونه عامیانگی، از ناتوانی در ایستادگی در برابر یک کشش بر می اید. اجبار در پاسخگویی، یعنی راه افتادن به دنبال هر انگیختار.    (غروب بت ها – نیچه)

 

پیامبر اسلام نزد مسلمانان انسانیست مقدس و هر چیزی که جنبه ی تقدس یابد به دیده ی تعصب بدان نگریسته می شود. تعصب و جهل همواره پیوندی نا گسستنی با یکدیگر دارند. چه بسا اگر شناخت جای جهل را بگیرد، تعصب به هواداری استوارتری بر پایه آگاهی و منطق مبدل گردد. در این نوشتار بطور اجمالی اشاراتی بر جنبه های مختلفی از زندگی محمد خواهم داشت.

 

داستانی که ما از پیدایش اسلام خوانده ایم معمولا از غار حرا شروع می شود. اما بد نیست از زمینه های ادعای نبوت محمد نیز آگاهی یابیم. از اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفم میلادی اعراب آشنایی بیشتری با ادیان توحیدی  بخصوص یهودیت و مسیحیت پیدا کردند. این شناخت از طریق یهودیانی که از چند قرن پیش به عربستان کوچ کرده بودند، مبلغان مسیحی و گسترش تجارت در عربستان حاصل گردید. اعراب شام عمدتا مسیحی شده بودند و مبلغانی را به میان دیگر قبایل عرب می فرستادند تا در خلال مراسم مختلف و یا در بازار با خواندن اشعار مردم را مسیحی کنند.  با این حال بیشتر قبایل عرب آیین اجدادی خود بت پرست بودند. با گسترش بیشتر ندای یکتاپرستی در میان اعراب، همزمان با محمد چند نفر دیگر ادعای نبوت کردند. یکی از آنها اسود عنسی بود که در یمن میزیست. او ادعا میکرد رسول خداست و فرشته ای از سوی خدا برایش وحی می آورد. او همچنین یک شیطان و یک جن به نام «تابع» در اختیار داشته و بر خود لقب رحمان نهاده بود. اسود عنیسی در غاری به نام خبان میزیسته و گویا با معجزاتش مردم زیادی را به سوی خود جذب کرده بود. دیگری طلیحه نام داشته و فرشته ای به نام ذوالنون برایش وحی می آورده. نیایش {نماز} طلیحه رکوع و سجود نداشته، او مدعی بود از سوی خدا بر وی وحی شده که نیازی به مالیدن صورت به خاک و هوا کردن باسن نیست ! دیگری ثمامه ابن حنیف که وی نیز مدعی نبوت از سوی خود بود و فرشته ای برایش وحی می آورد. گفته می شود که او کلام وحی را به سجع میخوانده. و مانند اینها ...

اما خود محمد از قبیله قریش بود. قریشی که کلید داره کعبه بودند و قائدتا بت پرست. در مکه، محل زندگی محمد، چهار نفر از افراد برجسته به نام های «ورقه»، «زید بن عمر»، «عبید الله» و «عثمان» نیز از کسانی بودند که بطریقی مخفی یکتا پرست شده، و به گرد آوری مطالبی در مورد یکتاپرستی حضرت ابراهیم و ارتباط ان با اجداد عرب مشغول بودند. مردم مکه نیز این چهار نفر را «حنیف» به معنای «کج رو» لقب دادند. محمد با تبلیغات آنها آشنا شد و در ادعای نبوتش از اندیشه ی آنها بسیار سود جست بطوری که بعد ها مکررا اسلام را دین حنیف نامید. {که این بار واژه حنیف بار مثبت پیدا کرده و معنای یکتاپرست گرفته} اکنون نیزمیگوییم دین حنیف اسلام. {آیه : ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما؛ ابراهیم نه یهودی و نه نصرانی بلکه مسلمانی حنیف بوده.} امروزه میگویند که محمد از نسل اسماعیل فرزند ابراهیم است در حالی یهودیان خود را از طریق اسحاق نواده ی ابراهیم میدانند و در شجره نامه ی عیسی نیز، وی با بیست و هشت واسطه به ابراهیم میرسد. و این در حالیست که داستان ابراهیم تنها در کتاب پیدایش تورات آمده و همچنین در قرآن با اختلافی فاحش !

دو موضوع همواره دست آویز قرار میگیرد، یکی بی سوادی محمد است. اکثریت غریب به اتفاق اعراب در آن زمان بی سواد بوده اند. با توجه به اینکه از سرگرمی های اعراب شعر خوانی و افسانه سرایی بوده و با عنایت به اینکه محمد مدتی تجارت می کرده، و همانطور که در بالا نیز آمد از طریق یهودیان اطراف مکه و گروه حنیف با عقاید مختلفی آشنا گردیده، پس آنچه او آورده را در قیاس با بیسوادیش نمی توان شگفتی خواند. به ویژه که با مطالعه ی قرآن {که به معنای واقعی ماهیت اسلام ناب است} در میابیم که اصولا چیز خاصی هم نیاورده. و دومین مورد زنده به گور کردن دختران. این جز فریبی برای بزرگ جلوه دادن محمد نیست. اصل ماجرا اینگونه است که رسم بوده اقوام عرب در هنگام حمله ی راهزنان و غارتگران و یا هنگام جنگ، زنان و دختران را برای حفاظت از تجاوزات در کوره های خاموش یا گودال هایی پنهان میکردند. وگرنه دختران هم نزد اعراب عزیز بوده اند (صد البته نه به اندازه ی پسران) و همچنین از میان زنان عرب چهره های  قدرتمندی در گوشه و کنار دیده میشد. مانند رئیس برخی قبائل و یا زنانی که به عناوین مذهبی مورد احترام بودند.

 

نوشته بالا را با عجله و خستگی بسیار نوشتم، اشباهات نگارشی را به نظر پاک خطاپوشتان ببخشید.

 

منابعی که استفاده کردم عمدتا دو کتب «الله اکبر» نوشته دکتر روشنگر و «پیدایش شیعه و سنی» نوشته امیر حسین خنجی بود، به همراه قرآن و سایت های مختلف و لغت نامه المنجد و ...

موضوع: عمومی | لینک | 1:10 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

شنبه 1386/01/04

  1. امسال سال خوکه که سال خوکه ! مثلا چه غلطی میخوای بکنی ؟!
  2. رهبر فرزانه انقلاب  امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری فرمودند تا هم از توبره خورده باشند و هم از آخور.
  3. به خدا آمریکا روادید نداد. یعنی داد ولی دیر داد. خیلی هم دیر ندادا ولی زود هم نداد. اصلا تو بدی !
  • خبر فوری : احمدی نژاد در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی : در ایران بالاترین سطح دموکراسی وجود دارد.
موضوع: عمومی | لینک | 11:34 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/12/29

دگر بار بر این خاک کهن نوروز می آید. اما من، سرد م  و تلخ م و خاموش م و غمگین م و  دلمرده و خالی از شور ...
آرزویم این است: هر کجا هستید، دلخوش باشید.

نوروز شادتان باد

موضوع: عمومی | لینک | 5:40 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/24

من پر از دردم. پر از تاریکی، سیاهی. اندوه هایم انگار در تاریکی های فراموش شده ی وجودم پنهان بودند و اکنون آرام و بی صدا بیرون میخزند. چقدر ترحم انگیز ... یک اتفاق ساده نبود، هرگز. من آن یگانه شاهزاده بودم که زیباترین ملکه عالم، پشت پنجره سنگی اتاقش انتظارم را می کشید. افسوس؛ آه، افسوس که این رویا به تلخی حقیقت بود. کاش به هیبت یک گیاه زاده می شدم. دردهای بزرگ مخصوص انسانهاست ...

موضوع: عمومی | لینک | 0:17 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/11/19

دولت ایران بودجه 5/12 میلیارد تومانی برای "کشف و خنثی کردن توطئه ها و دخالت های دولت آمریکا در امور ایران اسلامی و طرح دعاوی جمهوری اسلامی ایران علیه آمریکا در مجامع عمومی بین المللی و تنویر افکار عمومی درباره تهاجم فرهنگی آمریکا و نقض منشور ملل متحد" اختصاص داد.

دولت آمریکا نیز تخصیص 75 میلیون دلار برای "حمایت و پیشبرد دموکراسی در ایران" را تصویب کرد.

ملت ایران هم سماق بمکنند، خاصیت دارد.

موضوع: عمومی | لینک | 2:8 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

چهارشنبه 1385/11/18

[بالای ۱۸ سال]

 

دیروز گوینده رادیو می گفت : "انقلاب اسلامی سال ۵۷، نعوظی بود در تاریخ ایران ! "

بیست و هشت سال از این نعوظ می گذرد و کماکان انقلاب راست و استوار است. به این امید که هر چه زود تر ارگاسم شود و از ملت بکشد بیرون. آمین ... !

موضوع: عمومی | لینک | 9:16 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/11/15

قصد ندارم مطلب رو زیاد باز کنم، پس بطور خلاصه : در قوانین جمهوری اسلامی موارد تبعیض آمیز و ضد انسانی بسیاری وجود دارد. اخیرا عده ای دست روی این قوانین گذاشته و تلاش می کنند آنها را تغییر دهند. این جنبش هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ ارزشی قابل ستایش است. معتقدم این جریان را باید همه جانبه و تا گرفتن امتیاز از نظام حمایت نمود. به این امید که روزی فرا رسد، که در این سرزمین هیچ کس را به خاطر اندیشه اش مجازات نکنند.

یک نمونه از قوانین فوق الذکر :
دیه قتل یک زن [×] از دیه بیضه چپ یک مرد [×] کمتر است !

 

 موارد بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 10:41 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

این دو غزل را بخوانید :

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند

پنهان خورید باده که تعزیر میکنند

« پنهان خورید باده که تکفیر می کنند »

ناموس عشق و رونق عشاق میبرند

عیب جوان و سرزنش پیر میکنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر میکنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر میکنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند

تشویش وقت پیر مغان میدهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر میکنند

صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید

خوبان در این معامله تقصیر میکنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر میکنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانهایست که تغییر میکنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر میکنند

 

 

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم

« نا خلف باشم  اگر من به جویی نفروشم »

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

 

مصرع های قرمز رنگ را من در نسخ قدیمی تر خوانده ام. قضاوتش با شما ...

موضوع: عمومی | لینک | 10:11 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

گاهی از «خواب» به عنوان نشانه ای از «متافیزیک» یا «ماوراء الطبیعه» سوء استفاده می شود. این اتفاق پیش از این برای بسیاری از پدیده های دیگر مانند ماه و خورشید گرفتگی، رعد و برق و انواع مریضی ها می افتاد، اما دانش با توضیح این پدیده های طبیعی آنها را از شر متافیزیک رها ساخت. البته هنوز هم نشانه هایی از آن  دوران باقیست. با اینکه امروزه ما می دانیم علت بیماری موجودات شیطانی نیستند اما هنوز بسیارند کسانی که برای بهبودی بیماری دعا می خوانند. در مورد خواب نیز چنین است.

در مورد مکانیزم و فرایند خواب در سال های اخیر اطلاعات خوبی بدست آمده است. ما می دانیم خوابیدن یک فرایند طبیعی است که در آن سطح هوشیاری و میزان پاسخ گویی به حواس پایین می آید. پستانداران، پرندگان، خزندگان، ماهی ها و حتی حشرات می خوابند. ما می توانیم با محرک هایی چون کافئین بیدار بمانیم یا حتی یک مگس را بیدار نگه داریم!

هدف این نوشته شرح مکانیزم خواب نیست، مقالات علمی بسیاری در اینباره وجود دارد که نشان می دهد خواب به درستی چیست. اما بطور خلاصه می توان بیان داشت خواب دیدن، سیر و سلوک روح نیست بلکه فعالیت مغزی در هنگام خواب است، که در آن اندوخته های ذهنی فرد از قبیل تجربیات و احساسات در قالب خاطرات یا آموخته ها در حافظه بلند مدت ذخیره می گردد و بخشی از آن که بی ارزش است فراموش می شود. مثلا افراد نابینا خواب های صرفا صوتی و افراد نا شنوا خواب های تصویری می بینند. در صورتی که اگر خواب دیدن را پرواز روح تصور کنیم باید بپذیریم که روح این افراد نیز چشم یا گوش ندارد !

موضوع: عمومی | لینک | 6:39 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/10

درک مفهوم زندگی و تشخیص جاندار یا بیجان بودن موجودات برای ما به ظاهر بسیار روشن و ساده می نماید، اما در واقع مستلزم دقت و تاملی خاص می باشد. ما موجودات را به دو دسته جاندار و بیجان تقسیم کرده ایم. وجه تمایز این دو دسته در نحوه تعامل آنها با محیط اطرافشان است. موجودات بیجان عملکرد خطی، ثابت و قابل پیش بینی دارند. ساختمان آنها معمولا ساده بوده و از اجزای ثابتی تشکیل شده اند. اما موجودات جاندار، ساختمان پیچیده ای دارند و اجزای آنها دائما در حال تغییر، و کم و زیاد شدن است. آنها در برابر تغییرات محیط عملکری متنوع و غیر خطی دارند. همه موجودات زنده تغذیه، رشد و تولید مثل می کنند.

 

حیات در حال حاضر بسیار متنوع بوده و به میلیاردها صورت منتشر شده است. از موجودی مثل ویروس که هنوز نمی دانیم آن را جاندار بنامیم یا بی جان گرفته تا تک سلولی هایی مانند پلانگتون  و پر سلولی های ابتدایی مثل شقایق دریایی، و پر سلولی های پیشرفته  مثل عروس دریایی و جانوران پیشرفته تر مثل موریانه و جانوران هوشمند مانند انسان.

 

همه ارگانیسم‌های زنده از واحد بنیادینی به نام سلول تشکیل شده اند. در واقع یک موجود زنده قطعا از یک یا چند سلول تشکیل شده است. همه سلول ها از سلول های پیشین ساخته می شوند و هر سلول حاوی اطلاعات وراثتی لازم برای سازماندهی کارکرد سلول و انتقال اطلاعات به نسل بعدی سلول ها می باشد. خود سلول از توده کوچک پروتوپلاسمی ساخته شده و شامل سیتوپلاسم و هسته می‌باشد. سیتوپلاسم و هسته را نیز به ده ها واحد کوچکتر تقسیم کرده اند که هر کدام از پلیمرهای مختلفی ساخته شده اند. مثلا پروتئین ها، که خود از اسید های آمینه ساخته می شوند. اما هر چه به سوی تجزیه بیشتر موجودات زنده حرکت کنیم در نهایت به ترکیب های ساده ی زیستی یا زیستی – شیمیایی مانند همین اسید های آمینه می رسیم. این ترکیبات قالبا از چند عنصر معدود تشکیل شده اند از جمله هیدروژن، اکسیژن، نیتروژن، گوگرد، فسفر و بعضی عناصر دیگر، مانند برخی فلزها. مثلا اسید آمینه  می تواند ترکیبی از کربن، هیدروژن و همچنین الکل، آمین، کربوکسیل و نیز گوگرد باشد. در حالی که اسید آمینه الفبای تشکیل پروتئین است و پروتئین بخشی از ساختار سلول و سلول واحد ساختمانی موجود زنده ای مانند انسان.

 

من در اینجا قصد ندارم نحوه پیدایش حیات و تکامل آن از نخستین سلول تا انسان را بررسی کنیم. تنها به این دیدگاه بسنده می کنم که ترکیب های شمیایی خاص با پیوندها و تعاملات پیچیده، ساختاری را بنا می کنند که ما آن را سلول می نامیم و سلول ها نیز در کنار هم انواع موجودات زنده را می سازند. پس مفهوم حیات را می توان شکل خاص و پیچیده ای از طبیعت دانست. اکنون با این دیدگاه می توان ساده تر به موضوع مرگ پرداخت.

 

ما یک موجود تک سلولی را تا زمانی که تغذیه، رشد و تولید مثل کند زنده و دارای حیات می دانیم. نمی دانم معتقدان به روح آیا برای این موجود زنده نیز قائل به روح هستند یا خیر. و یا هنگام تقسیم شدن این سلول به دو، چهار، هشت، شانزده و ... سلول جدید این تقسیم ارواح را چگونه تفسیر خواهند کرد. اگر این سلول فعالیت هایی که ما را مجاب می کند او زنده است انجام ندهد، دیگر حیاتی برایش قائل نخواهیم بود. بطور مثال، سلول را در محیطی قرار دهیم که نتواند تغذیه کند یا فضایی برای رشد و تولید مثل نداشته باشد. در این صورت سامانه زنده ی ما که از موادی مانند پروتئین و اسید امینه و در نهایت عناصری مانند کربن، هیدروژن، گوگرد و از این دست تشکیل شده است دچار مشکلی می شود که دیگر قادر به انجام فعالیت های حیاتی نخواهد بود. به این حالت مرگ گفته می شود و برای همه موجودات زنده نیز قابل بسط به نظر می رسد. در سطح بالاتر مثلا هنگامی که ساقه گیاهی را می شکند، بخشی از سلول ها ارتباط خود را از دست می دهند و در نتیجه چرخه جذب انرژی متوقف شده و گیاه دیگر قادر به تغذیه، رشد و تولید مثل نخواهد بود. انسان هم از این قائده مستثنی نیست. بر خلاف تصور سنتی که مرگ جدا شدن روح از بدن است و هر لحظه که روح از بدن خارج شود فرد خواهد مرد هیچ کس به یک باره و بدون بر هم خورد فعالیت های حیاتی بدنش نمی میرد.

 

برای اطلاعات بیشتر:
- پیدایش جهان
- جستار فرگشت

موضوع: عمومی | لینک | 1:13 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/11/03

حال عجیبی بود، میان زمین و آسمان معلق. حضوری قاطع، اما آرام و نهان. سراسر دیده بودم و ادراک. مهری بر لب اما، از جنس سکوت. هیچ مگو و تنها ببین:  اراده چنین و جز این اراده ای نبود. آهسته پیش میرفتم، در غوغای شهری که نمی شناختمش. روز بود اما، همه جا سیاه. تاریک بود اما، سایه ها دراز. جنبشی اگر بود، افریته ای سیاه رو و خمیده پشت، به گندابی میخزید. خورشید، تاریکی می تابید از پشت ابرهای بی باران، و باد مقسم تعفنی سرد بود. ژنده پوشی با خنده های بلند نفرت انگیزی که عمق جان را می آزرد، دوان از گوشه ای برون آمد و ناگاه در زمینی سست فرو رفت و خاموش شد. گوشه ای دیگر، مردانی با موهای ژولیده بلند، لاشه ای را به دندان می دریدند. آنسوتر، زنی ناخن بر دیوار می کشید و همچنان که درد را به سرپنجه بر سنگ می نگاشت، خود سنگ می گشت و دیوار. زیر درختی سوخته، برهنه ای نشسته سر بر آسمان برده، به تاریکی خورشید می نگریست. روبرویش مردی، تیغ بر رگ خشکیده می کشید اما، هر بار تیغ می شکست.

عمق هراسناک آلودگی، جان مرا نیز به عفونت می کشانید. گوشه ای شاید در تاریکی، بیرحمانه انتظارم را می کشید. و قامت من آهسته آهسته خمیده می شد و قدم هایم سنگیم. کور سوی نوری به ناگاه از دور نمایان گشت. کم سو تر از آن بود که امیدی در دل افروزد اما، دستانی نامرئی شاید مرا به سویش کشانید. آهسته گذشتم از کنار همه ی دردکشان تا به دروازه شهر رسیدم. کوره راهی باریک و فرسوده رو به جنگلی تیره آنسوی دروازه کشیده شده بود. پشت جنگل انبوه، کوهستانی بلند با قله های برف گرفته. آنسوی کوه ها، آسمان آبی؛ بی گمان آن سوی کوه ها جنگلی سبز آرمیده، نه چنین تیره و خشک. و به همسایگیش شهری باید، آباد. نه چنین ویرانه؛ مرد نیمه جانی بر راه با ته مانده توانش، بدن خونین خود را از جنگل به سوی شهر بر زمین می کشید. مشعلی بر دست داشت کم توانتر از خود. پیشتر رفتم، و مجاورش بر زمین نشستم. پاهای به خار نشسته اش غرق خون بود و رمقی در بدن نداشت، چهره اش سراسر خراش. سر فراز آورد و چندی چنان عمیق به من نگریست که لحظه ای نور نگاهش تا عمق جانم را روشن نمود. پس دست دراز کرد و مشعل را به من نزدیک کرد. اما پیش از آنکه حرفی بزند جان سپرد. من بر آستان راهی پر گزند، مردی جان سپرده بر راه و مشعلی رو به خاموشی بر زمین. پشت سر، سراسر تیره روزی. از کجا می آمد این مسافر خسته ؟ شاید از آن سوی کوه های بلند. از آنجا که آسمانش آبیست و جنگلی سبز و شهری آباد دارد. چرا آن آرامش را به رنج دردناک این سفر فروخته ؟ این راهِ رفتن است، نه آمدن. و آن نگاه، پیش از خاموش شدن؟ و آن مشعل، پیش از فرو افتادن ؟ نگاهم به سوی مشعل روان شد. هنوز روشن بود و می سوخت. شعله اش گویی آهسته به جانم سرایت می کرد و تردید را هر لحظه بیشتر می سوزانید. در میان شعله ها، دردمندی از شهر ویران را دیدم که برخاست و از دروازه گذشت و از جنگ و کوه و به آسمان آبی رسید. اما دردش پشت کوه و جنگل و دروازه شهر او را صدا می زد. پس مشعلی به دست گرفت و سوی دردش روان شد، تا به آتش کشاندش. از کوه های برفگیر فرو شد و از جنگل تاریک گذشت. افسوس، بر آستان دروازه شهر اما جان سپرد. شعله اش هنوز می سوخت و نفیر دردش شنیده می شد. درد مسافر، درد مردم شهر و دردی آشنا از جنس خود من.

نا تمام ...

(انقدر سیاه بود که خودم توش موندم ... )

موضوع: عمومی | لینک | 10:34 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/24

۱

شور بختان را نیکفرجام

بردگان را آزاد

و نومیدان را امیدوار خواسته ایم

تا تبار یزدانی انسان

سلطنت جاویدانش را

در قلمرو خاک

باز یابد 

 کتاب رسالت ما محبت است و زیبائی ست

تا زهدان خاک

از تخم کین

بار نبندد

 

۲

سه ره پیداست

نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر

حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر

نخستین : راه نوش و راحت و شادی

به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی

دو دیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام

اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام

سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام

 

 ۳

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن پیر جاوید برنا

تو را ای گرانمایه دیرینه ایران

موضوع: عمومی | لینک | 9:52 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/24

"در یک سیستم دینامیکی مانند اتمسفر زمین، آشفتگی بسیار کوچک ناشی از به هم خوردن بالهای یک پروانه می تواند منجر به توفانهایی در مقیاس یک قاره بشود." ادوارد لورنز۱

 

این جمله که به «اثر پروانه ای۲» معروف شد، بطور ساده بیان می کند که، پارامترهای بسیار جزئی که به نظر میرسد در یک فرآیند هیچ جایگاه و تاثیری ندارند ممکن است به طرز فوق العاده ای اثرگزار یا اساسا عامل شروع آن فرآیند باشند. اگرچه چنین نتیجه ای ابتدا توسط دانشمندان هواشناس و به واسطه تحقیقات هواشناسی حاصل شد، اما بعدا با تعمیم این نظریه در علوم مختلف نظری، تبدیل به «تئوری آشوب۳» گردید. در تئوری آشوب حساسیت بسیار بالای سامانه های پویا در مقابل تغییر مقادیر اولیه، مورد بررسی قرار می گیرد. به این ترتیب می توان بسیاری از سامانه های پویا و فرآیند ها داینامیکی در حوزه های مختلف، مانند ریاضیات، فیزیک، هواشناسی، مدیریت و زیر شاخه هایش، جامعه شناسی، روانشناسی و بسیاری دیگر را بازنگری کرد. تئوری «سه جرم» پوانکاره ریاضیدان فرانسوی در مکانیک سماوی از این دست است. یا در مدیریت صنعتی می توان به «مودای حرکت های اضافی» اشاره کرد که شاید ۱۰ سانتیمتر حرکت اضافه ی کارگر یا دستگاه در نهایت زیان زیادی به سیستم بزند. فروید با چنین دید مشابه ای موفق شد انقلابی در روانشناسی بر پا کند. بسیاری از کنش ها روانی ریشه در موضوعات بسیار جزئی گذشته فرد دارد. بطوری که یک برخورد بسیار ساده می تواند تاثیر بسیار عمیق و مهمی در آینده روحی – روانی شخص ایجاد کند. در جامعه شناسی نیز چنین است، تحولات بزرگ در جامعه عمدتا از یک اتفاق کاملا بی اهمیت و ساده آغاز می گردد.

 

 

 

---------------

1.       Edward Lorenz

2.      Butterfly effect

3.       Chaos theory

 

موضوع: عمومی | لینک | 6:29 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/10/21

هوپیتال، یکی از نادرترین اتفاقات خوشایند ریاضیات در دوران تحصیل. روشی که بیشتر حدود نامعین را معجزه وار حل می کند. بخاطر دارم در تمام طول تحصیل از همان فیثاغورس گرفته تا مرحوم نیوتن را همواره مورد عنایت خاص قرار داده ام، اما به جرات هوپیتال تنها کسی بود که نه تنها فحش نخورد بلکه برای پدر و مادرش طلب آمرزش هم شد. اما افسوس و صد افسوس که این یکی هم تو زرد از آب در آمد. ظاهرا قائده ای که به نام هوپیتال می شناسیم متعلق به فردی به نام یوهان برنولی* بوده که جناب هوپیتال دزدیده و به نام خود منتشر کرده!

 

* Johann Bernoulli

موضوع: عمومی | لینک | 10:29 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/10/21

ماده ۱۹ -  هرکس حق آزادی عقيده و بيان دارد؛ اين حق دربرگيرندهٔ آزادی ِ داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود.

موضوع: عمومی | لینک | 2:57 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

یکشنبه 1385/10/17

روایت اول :

 

دوستان قدیمی، رفاقتی به جا مانده از دوران فراموش نشدنی دانشجویی. صبح سردی بود اما دیدار دوباره رفقا بعد از سالها، دلگرمی بود. به طرف دانشگاه پلی تکنیک قدم می زدیم و خاطراتمان را مرور می کردیم، هنوز سه ساعت تا شروع آزمون وقت بود. از خدمت سربازی حرف زدیم و کار، از جور زمانه و جفای یار، از زمین و زمان. خیلی زود سه ساعت رو به پایان بود و ما هم نزدیک دانشگاه بودیم. نوشته ای روی دیوار آجری با اسپری مشکی از نظرم گذشت: « ... جز زنجیر چیزی برای از دست دادن نداریم ...»

-         حواست کجاست ؟

-         هیچی، همینجا ...

بالاخره به سر در دانشگاه رسیدیم. گفتم عجب ماجرایی داشت این دانشگاه و رئیس جمهور مهرورزمان. سری به درد تکان داد و گفت :

-         آره، فقط می خوان ابراز وجود کنند. عکس آتیس زدن، دوربین شکستن. که چی ؟ عادت کردن به مخالفت الکی ...

داشت ادامه می داد، صدایش می آمد اما من چیزی از بقیه اش متوجه نشدم. گنگ بود و بیگانه. سوز سرما روی گونه ام دوید. سری به درد تکان دادم و وداع. تا چند سال دیگر؟ نمی دانم ...

 

 

 

 

روایت دوم:

 

کتاب قطور مرجع سوالات آزمون کارشناسی روی میز همکارم بود. یکی از صفحات میانی کتاب را باز کردم، سوالات معارف اسلامی. آمده بود :

اومانیسم (انسان مداری) به چه معناست ؟

و گزینه درست این بود : سلب مسئولیت از انسان !!!

<یک دقیقه سکوت> به احترام جنازه  لجن مال شده دانش

<یک دقیقه سکوت> برای درک عمق سیاهی جهل

<یک دقیقه سکوت> برای تاسف خوردن و کنترل خشم ازاین دشنام که " تو یک احمقی "

 

اومانیسم در ادامه مطلب  ...


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 0:4 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/08

تحریم

پس از تصویب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر تحریم ایران، موج جدیدی از واکنش ها در محافل سیاسی داخلی و خارجی آغاز شد که جهت گیری های مختلفی را شامل می شود. دولت ایران با تداوم شیوه قلدرمنشانه اعلام کرد قصد تکمیل و راه اندازی ۳۰۰۰ دستگاه سانتریفیوژ را دارد. در مجلس ضمن تصویب طرح الزام دولت به تجديد نظر در همکاری با آژانس انرژی اتمی بر سرعت بخشيدن به برنامه های هسته ای تاکید شد. شورای عالی امنيت ملی، کميته ای برای بررسی کاهش سطح روابط با آژانس بين المللی انرژی اتمی تشکيل داد. در حالی که کشورهای زیادی به نوعی از این قطع نامه علیه ایران استقبال کردند و خواستار برخورد منطقی ایران با این قضیه شدند، مسئولین رده بالای کشور این قطع نامه را حداقل در ظاهر بی اعتبار دانسته اند. از طرفی خبرهای حاکی از تحولاتی در حوزه اقتصادی، مانند بالا رفته نرخ ریسک سرمایه گذاری و قطع ارائه تسهیلات از طرف بانک های بزرگ دنیا به ایران شنیده می شود که قطعا این روند منفی به سرعت رو به افزایش است. رسانه های داخلی نیز همچون همیشه نقش هدایت اذهان عمومی را به آنجا که باید (!) به خوبی ایفا می کنند. و حاصل آنکه عامه مردم، دردها و زنجیرها و چشم بند هایشان را در فراموشی «باغ مظفر» گم کرده اند. گروهی از تحلیل گران غیر وابسته هم سعی در روشنگری دارند که مردم را نباید فریب داد و از عواقب این اوضاع بایستی ترسید و کاری کرد. درحالی که اهل اقتصاد «گرانترین نوروز» را پیش بینی کرده اند در تیتر روزنامه های چاپ خارج می خوانیم : «ایران دنیا را با سلاح نفت تهدید می کند.» اما گرگ های باران دیده می گویند جای نگرانی نیست. به وقتش پشتوانه های مالی تزریق خواهد شد. فقر ما از نداری نیست، لازم است فقیر باشیم.

 

تهدید

ایران پیشنهاد تشکیل ارتش واحد اسلامی داد. البته پیشنهاد تازه ای نبود، پیش از این، ایران بارها آمادگی خود را جهت اجرای رزمایش مشترک با کشورهای مسلمان داده بود اما هیچ کس حاضر نشده با این «پسر بد خاور میانه» همبازی شود. البته به ظاهر، وگرنه خدا سایه ایران را از سر نیروهای حذب الله و غیره کم نکند. جالب اینجاست که در این پیشنهاد برای تشکیل ارتش واحد اسلامی از کشورهای لبنان، سوریه، عراق و پاکستان نام برده شده که اتفاقا همگی شیعه و به نوعی درگیر هستند. باید دید ایران با این پشتکاری که برای ادامه فعالیت های هسته ای از خود نشان می دهد و از پرداخت بهای سنگین آن نیز کوچکترین باکی ندارد، چه زمان این جمله را خواهیم شنید که : «اگر چين، هند، پاکستان، کره شمالی و اسرائيل حق دارند بمب اتمی داشته باشند، ما هم داریم!» بنظر خیلی دور نیست.

 

صلح

فوتبالیست های فلسطینی و اسرائیلی روز ۲۷ دسامبر در کنار هم، مقابل یک تیم اسپانیایی «بازی صلح» برگزار کردنند. در این بازی که 35 هزار تماشاگر از نزدیک شاهد آن بودند، بازیکنان فلسطین و تیم ملی اسرائیل دوش به دوش هم در قالب یک تیم واحد وارد زمین شدند. میشل پلاتینی اسطوره بزرگ فوتبال جهان به طور افتخاری ضربه شروع این مسابقه را زد و «نوآ» خواننده اسرائیلی پیش از شروع بازی اجرای برنامه کرد.   همچنین ۱۵۰۰ کودک واژه صلح روی رای زمین مسابقه ساختند. در پایان، تیم منتخب فلسطین و اسرائیل ۳ بر یک از حریف خود شکست خورد.  بی حکمت نیست چند وقتی از شنیدن آمار خون دماغ شدگان فلسطینی از رسانه ملی محرومیم.

موضوع: عمومی | لینک | 11:56 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

جمعه 1385/10/01

یه پادشا بود سه تا پسر داشت: قیصر و میصر و قصه رو بگیر از سر. دوتاشون کور بودن، یکی شون چش نداشت. سه تا اسب ورداشتن برن شیکار: دوتاشون مرده بودن، یکی شون جون نداشت. واسه بریدن سر بی گوشته، سه تا چاقو دس گرفتن: دوتاش شیکسه بود، یکیش تیغه نداشت. واسه کندن پوستش سه تا درخت پیدا کردن: دوتاش هنو در نیومده بود، یکیش تنه نداشت. سه تا دیگ پیدا کردن که بپزن بخورنش: دوتاش سولاخ بود، یکیش ته نداشت. پختن، خوردن، تشنه شون شد. سه تا چشمه پیدا کردن: دوتاش خشک بود، یکیش آب نداشت ...

«شــاملـــــــو»




البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه

 

نوشته زنده ياد صادق هدايت

 

سه نامه از خبرنگار مجله «المنجلاب» که همراه کاروان" بعثة الاسلامیه" بوده و گزارش روزانه آن را می نوشته به دست آمده که از عربی ترجمه می شود:

مابقی در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 11:0 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پنجشنبه 1385/09/23

مغز ؛ ۷۸ درصد آب، ۱۰ درصد چربی، ۸ درصد پروتئین و مخلفات، جمعا به وزن 1400 گرم. تنها سامانه ای که تلاش می کند خود و هستی را بشناسد. جایگاه آگاهی، هوش، اندیشه، هنر، احساس، عشق و خرد. در گستره بی کران اندیشه هر چه فروتر روی لذت انسان بودن را بیشتر خواهی چشید. اما در ژرف ترین عرصه ها چند پرسش راز گونه خواهیم یافت که حکایت از ریشه و اصل دارد. چیستی و چرایی جهان را هدف میگیرد، جایگاه انسان را در این هستی می جوید و در پی یافتن هدف زندگیست. بشر در هر دوره از زمان به قدر دانش، به تناسب درک و به مدد ذوقش در پی یافتن پاسخ بوده. اما از آنجا که راه حقیقت، شناخت است و چراغش علم، بیهوده نیست که بشر در هزاره های گذشته راه به بی راهه های خوش خط و خال وهم و خیال برده است.

آنان  که  محيط   فضل  و  آداب   شدند             در  جمع   کمال  شمع   اصحاب   شدند
ره  زين  شب  تاريک  نبردند  به  روز                  گفتند   فسانه ای   و   در  خواب   شدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه         چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 

و عذرشان پذیرفتنیست. اما عذر ما چطور ؟ اکنون کور سوی علم، پرتویی خیره کننده و عالم تاب گرفته آیا وقت دل کندن از رویا ها نیست؟ آیا نه آنقدر توانگریم که با واقعیت سر کنیم ؟ یا دست کم افسانه ای نو از خود به یادگار گذاریم ؟ شور بختانه این خوابِ کهن سنگینتر از آن شده که با تلنگری به هوشیاری رسد. از آن گذشته، خواب را برخیزاندن چه آسان، اما آنکه خود را به خواب زده...

 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

وهمیست لطیف و دلنشیم اما، کار ماست شناسایی راز گل سرخ، که انسان زاده شدن، دشواریِ همین وظیفه است.

 

موضوع: عمومی | لینک | 9:58 قبل از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/09/21

سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلى‌ درکاليفرنيا به نظرم نکات جالب زیادی داره. بدون هیچ توضیحی متن این سخنرانی و دفاعیه ای که بعدها به دنبال جنجال هایی که این سخنرانی برپاکرد توسط خود شاملو منتشر شد را در قسمت ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
موضوع: عمومی | لینک | 12:7 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

سه شنبه 1385/09/14

تکامل (یا فرگشت) را اینگونه تعریف میکنند «هرگونه روند رویش یا گسترش که با تحول و دیگرگونی همراه است.» البته نباید فراموش کنیم که تکامل الزاما رو به تعالی نیست. گرچه توافق بر سر مصادیق تعالی خود کشاکشیست دنباله دار. اما لازمه ی تکامل، تحول است. یک نظام فکری جزء، مانند اندیشه ورزی یک انسان بطور مستقل ، قطعا بدون دانسته هایش بی ارزش خواهد بود. در ماشین حسابی که هرگز  داده ای به آن وارد نگردد، پردازشی صورت نمی پذیرد گرچه توان پردازشی موجود است. در حوزه ی اندیشه نیز تفکر هر اندازه دقیق و عمیق باشد با پشتوانه ای از داده های اندک، سطحی و اشتباه هرگز نتیجه قابل توجهی در بر نخواهد داشت. پس باید آموخت و دانست تا فهمید و به تکامل رسید.

در نظام اعتقادی سنتی اغلب، میزان تعصب نسبت مستقیمی با  جهل دارد. در میان میلیون ها نفر از پیروان ادیان کهن، بنظر بیش از 99 درصد حتی اطلاعات کافی در مورد مکتبی که به آن منتسب هستند ندارند، چه رسد به مکاتب دیگر موجود. در کشور ما طبق آمار منتشره 98 درصد از مردم مسلمان و 89 در صد شیعه هستند. این فراگیری و کثرت پیروان یک مکتب اعتقادی در منطقه جغرافیایی خاص اغلب باعث ایجاد حس اطمینان کاذب در فرد می گردد بطوری که بیشتر هموطنان مسلمان در مسائل مذهبی افرادی معتقد و در بحث های اعتقادی، متعصب ظاهر می شوند، در حالی که به جرات می توان گفت حتی 10 درصد از آنها معنی قرآن را نخوانده اند. ضمن اینکه همین حس اطمینان که از تصور فراگیری یک عقیده حاصل میشود نیز تکیه گاه محکمی نیست. 90 درصد مسلمانان اهل تسنن هستند و 10 درصد باقیمانده را فرقه های تشیع، تصوف، جعفری، شافعی، حنفی ، مالکی، حنبلی، امامیه، اسماعیلیه، اشاعره، معتزله، مرجئه، خوارج و ... تشکیل میدهند. و این در حالیست که سهم اسلام از اعتقادات مردم جهان تنها 21 درصد است. گویی زبانزد "کافر همه را به کیش خود پندارد" بیش از حد تصور به واقعیت نزدیک است. در کشور ما به دلیل سانسور شدید و بمباران های بی امان اعتقادی حتی تصور وجود تفکری متفاوت با آنچه ما به آن معتقدیم، محال است. غافل از اینکه 100 ها نوع مکتب فکری و فلسفی وجود دارد که حتی نامشان را نیز نشنیده ایم. مانند : اهل حق، بابی‌گری، بهائی‌گری، بوداگرایی، جائین‌گرایی، دائوگرایی، دانش‌شناسی (ساینتولوژی)، دروزگرایی، آیین ذن، راستافاری‌گرایی، مزدیسنا/دین زرتشت، سیک‌گرایی، شیطان‌پرستی، کیش کنفوسیوس، مانی‌گری، مهرپرستی، مورمونیسم، هندوگرایی، ویکا، یزیدیان، یهودیگری، اثبات‌گرایی منطقی، اثبات‌گرایی، آرمانگرایی، افلاطونگرایی نو، افلاطونگرایی، انسانگرایی، پدیدارشناسی، پساساختارگرایی، پوچ‌گرایی، تجربه‌گرایی، جبرگرایی، خردگرایی، رواقی‌گری، ساختارشکنی، ساختارگرایی، سودمندگرایی، شک‌گرایی، فراانسان‌باوری، فلسفه اصلاحگرا، پیشاسُقراطی، فلسفه تحلیلی، فلسفه زبان متعارف، پسانوین، کاربردگرایی، ماتریالیسم دیالکتیک، مادی‌گرایی، مُدَرسی‌گری، نسبی‌گرایی، نظریه انتقادی، هرمنوتیک، هستی‌گرایی، هگلی‌گرایی و ...

موضوع: عمومی | لینک | 8:12 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

دوشنبه 1385/07/10

" برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.
اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد.
اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل داريد، روشهايی وجود دارد که ميتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقيده مخالف، شما را عصبانی ميکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه ميدانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر ميکنيد، نداريد.
نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء ميکند، محتاط باشيد. " برتراند راسل

محرمانـــــــــــه، شناخت اندیشه های نو و بازاندیشی باور های کهنه خواهد بود.

موضوع: عمومی | لینک | 10:19 بعد از ظهر | نویسنده :بهــــــــراد 

پیشتر نوشته ام

میر حسین
ببین احاطه کرده است عدد ذهن خلق را
این باسه ما دل نمی شه
آرام نگیریم
آمار
زبان حال
آی آدم ها
سال انسجام هم گذشت ...
مرشد و پیر
نو شد، نو شو
محـــــرمانه
آیا معتقد به وجود روح هستید ؟
چارلی چاپلین
ارزش ها
ما لعبتگانیم - 1
یاد ایامی ...
متافیزیک، جهل، خدا
مدونا
زندگی
جهان سوم
آگهی خرید
محتوا، معنا
مرتضی محیط
یک سوزن به خود
من خود به چشم خویشتن
می دانم، می دانم، می دانم
شرح ماوقع
یادداشتی برای خودم
دلم عجیب گرفته
کتاب: وقتی نیچه گریست

 

بایگانی ماهیانه

خرداد 1388
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

آرشیو موضوعی

فرهنگ و اجتماع
فلسفه
عمومی
خواندنی
تاریخ و اسطوره
اندیشه
روزنوشت
قالب وبلاگ
خبر
طنازی
کتاب
شخصی