|
یکشنبه 1385/10/03 |
|
|
آه، کاش کلام ام را درمی یافتید : «همواره هرچه خواهی بکن؛ اما نخست از آنان باش که توان خواستن دارند!» نیچه شاعر می فرماید : «کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد، آخه هوشیاری غم بزرگیه»؛ چقدر هم بزرگ. از گفتنش شرمناکم اما، براستی خوش بحال آنکه گاو آمد و گوساله برفت. انسان بودن دشوار است، دشوار تر از آنکه در توان بشر باشد. هاینریش هاینه میگوید: زندگی خوب است، مرگ بهتر و به دنیا نیامدن بهترین. نیچه معتقد است هنر را از آن رو باید داشته باشیم تا از حقیقت نمیریم. گوستاو فلوبر یکی از راه های تحمل زندگی را غرق شدن در ادبیات دانسته. و خیام، این فیلسوف محبوب من : من ظاهر نيستي و هستي دانم، من باطن هر فراز و پستي دانم؛ با اينهمه از دانش خود شرمم باد، گر مرتبه اي وراي مستي دانم. اما شوربختانه تلخی حقیقت با هنر، ادبیات، مستی و حتی مرگ در اذهان بشر شیرین نمی گردد. این زخم کهنه را می توان با فراموشی پنهان کرد، درمان هرگز. غبطه می خورم به شاخه گلی که در بکرترین دشت ها از حیات و وجود خود مست است، بهار می آید و زمستان نشده می رود. بگذیم؛ حال که انسان زاده شدیم و گریزی هم نیست، پس به دردمان برسیم : بسیاری از سختی ها را می توان تحمل کرد. سختی انسان را می سازد، مانند فولاد که تا نگدازد، آبدیده نمی گردد. "مرد را دردی اگر باشد خوش است". اما بعضی چیزها توهینیست به ذات آدمی. به هر آنچه که داری و تو را معنی می بخشد. اینها قابل تحمل نیستند، پذیرفتنش عین نابودیست و نهایت ذلت. دشواری های دیگر را می توان از سر گذراند اما هرگز "صحبت نافهمی انسان نکن". و این همان صحبتیست که با ما می کنند، درد این است. می گویند دموکراسی اخلاقی ترین نوع حکومت است. درست هم می گویند، حکومت مردم بر مردم، حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش. بسیار خوب، اما افلاطون در آرمانشهر خود معتقد به حاکمیت خردمندان است. در این آرمانشهر هر کس جایگاهی به تناسب دانشی که کسب کرده، استعداد و لیاقتش خواهد داشت و حکومت بر مردم را باید به خردمندترین ها سپرد. این هم به نظر منطقی می آید ! کاوه آهنگر قیام کرد، اما حاکمیت را به فریدونی سپرد که مرد حکومت بود. نظر شخصی من ترکیبی از این دوست. حکومت باید همان کاری را بکند که «خرد جمعی» حکم می دهد و در عین حال حاکمیت را باید به کاردانان و خردمندترین ها سپرد. اما من در جایی زندگی می کنم که کثیف ترین قشر ممکن، حاکمیت را در اختیار دارد، در حالی که تکیه ای محکم بر «بی خردی جمعی» زده است. اصل چهارم قانون اساسی ما می گويد: "كليه قوانين و مقررات مدنی، جزايی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سياسی و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامی باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر به عهده فقهای شورای نگهبان است." پس مردم چه؟ وقتی همه چیز در دست فقهای شورای نگهبان و مجموعه ولایت فقیه است دیگر دموکراسی را کجای آن می توان چپاند ؟ بخاطر دارم در دانشگاه انواع حکومت را که توضیح می دادند از حکومت یک نفر بر مردم (دیکتاتوری)، حکومت نظامی بر مردم و حکومت مردم بر مردم (دموکراسی) که می گذشتیم، به حکومت خدا بر مردم (تئوکراسی) می رسیدیم. استناد می شد از آنجا که کسی جز خدا که خالق است، صلاح انسان را نمی داند، و حکومت فعلی ایران از این نوع اخیر است. ناپلئون راست می گفت: «آنچه نهایت ندارد حماقت است.» چند نفر زنازاده تصمیم می گیرند، صدا و سیما خواست آنها را به مغز مردم فرو می کنند و عوام هم چشم بسته می پذیرند. همه پذیرفتیم که انرژی هسته ای حق ماست، آن هم از نوع مسلم. و به لطف همین کلاه گشاد از طرف هر پانزده عضو شورای عالی امنیت سازمان ملل متحد هم تحریم شدیم به شادی و میمنت. اما نفهمیدیم که حقوق مسلم ما قبل از داشتن فن آوری هسته ای، آزادی اندیشه است و رفاه اجتماعی و حق بیان و اجازه دگر اندیشی و قدرت نقد حاکمیت و داشتن کرامت انسانی و چه و چه و چه. با این در آمد نفتی، با این همه معدن، با این همه نیروی کار جوان، باید ثروتمند ترین مردمان جهان باشیم و هشتمان گروی نُه مان است. مهد تمدن بودیم و خواستگاه حقوق بشر، ننگ انسانیتیم. به همین خاطر، معتقدم «بی خردی جمعی» نخستین دشمن ملت ماست و برای مبارزه باید از خودمان شروع کنیم.
آشنائی با واژه های سياسی
حکومتی را گویند که در آن قدرت مطلق در دست یک مرجع روحانی نظیر پیامبر ، پاپ و یا خلیفه است و ظاهرا حکومت از جانب خداوند است و فرمانهای خداوند را تفسیر و اجراء میکند معمولا حکومت موسی ع بر بنی اسرائیل ، حکومت خلفاء و حکومت پاپها را در سلک حکومت تئوکراسی قلمداد میکنند . در این نوع حکومتها قدرت سیاسی و مرجعیت روحانی همواره از آن یک نفر بوده است .گفته میشود حکومت فعلی ایران از نوع تئوکراسی است زیرا بموجب چند اصل قانون اساسی نظیر اصل 57 بجای تفکیک شاهد تجمیع قوا زیر نظر ولایت مطلقه امر هستیم .
تعریف تئوکراسی رژيم حکومتی را گويندکه زمامداران رسمی و روسای درجه یک آن پیشوایان روحانی و یا بزرگان روحانیون می باشد .در واقع ترکيب کامل مذهب و سياست و تمرکز آن در نقطه ی واحد و حکومت بر روح و اجساد مردم است حکومت های صدر اسلام و حکومت پاپ روم در مدتی محدود در قرون وسطی نمونه هايی از حکومت تئوکراسي بوده است که می توان آن را به <<حکومت مذهبی >> معنی کرد.
تئوکراسی حکومتی که کاستی هايش را بخدا نسبت ميدهددر تئوکراسی قدرت مطلق سياسی در دست روحانيت اعم از خليفه/پاپ يا ولی فقيه است و ادعا ميشودکه انتخاب حاکم از جانب خدا است و کليه دستگاههای سياسی وقضائی و نظامی و اداری فرمانهای خداوند را که از راه وحی رسيده اجراء ميکنند در حاليکه هر موقع مصلحت زمامداران ايجاب نمايد به فرمانهای رسيده از راه وحی هم اعتناء نميکنند برای نمونه ميتوان به خشونتهای قرون وسطی عليرغم احکام مهرورزی دين حضرت عيسی مسيح و يا اخته کردن بردگان در خلافت عثمانی يا سنگسار در جمهوری اسلامی که ابدا منشاء قرآنی ندارد اشاره کرد. |
|

