در بررسی موضوعات مختلف، یک روش و زاویه دید خاص هست که شخصا علاقه زیادی به آن دارم، بررسی موضوع از ریشه ای ترین سطح. اینکه یک موجودیت از کجا و بر اساس چه نیازی ظاهر شده. این روش در عمل شیوه ی مرسومی نیست اما همیشه دیدگاه عمیقی نسبت به موضوع برای من داشته. میهن (وطن)، ملیت، عرق ملی، وطن دوستی، میهن پرستی و واژه هایی مثل این همیشه در حاشیه تاریک سایه سوالات بی پاسخ ذهنم خاک خورده است. همه ما گاهی بر موج واژه های خوش طنین اینچنینی سوار شده ایم، اما آیا در همین امواج غرق نشده ایم؟ حتما زنی سیاه پوش و سیاه بخت، با بچه ای در آغوش، با لباس کهنه و کثیف را در گوشه خیابان را دیده ایم. از کنار این صحنه نمی توان به سادگی گذشت. اغلب ما با جاگذاشتن یک اسکناس از آنجا دور می شویم (کاری که من هیچ گاه نکردم). اسمش این است : کمک به همنوع، یاری به نیازمند، دستگیری از مستمند. اما مفهومش چیزی نیست جز ارضاء حس ترحم، چشم بر واقعیت بستن، وجدان را فریفتن. و حاصلش : اسکناسی که به ما نئشگی انسانیت می بخشد و به زن حقارت و زجر زنده ماندن بیشتر. در خیلی از موارد چنین اتفاقاتی می افتد بی آنکه ما متوجه باشیم.
مگر ما ادعای وطن پرستی نمی کنیم ؟ مگر به ایرانی بودن افتخار نمی کنیم ؟ مگر عرق ملی نداریم ؟ پس به این سوال ساده پاسخ بدهیم : وطن چیست ؟ وطن را تعریف کنید.
آیا وطن جاییست که در آن متولد شده ایم. یا جایی که در آن مدت نسبتا زیادی زندگی کرده ایم. یا هر جا که احساس غربت نکنیم. یا آنجا که اجداد ما سکونت داشتند. یا تنها جاییست که در آن مونسی هست. یا بقول آذر نفیسی نویسنده ایرانی و مدرس دانشگاه جان هاپگینز آمریکا " آيا وطن جايی است که شما در آن متولد می شويد، يا جايی است که ارزش هايی که بدان عشق می ورزيد محترم شمرده می شود؟ " وسعت وطن چقدر می تواند باشد؟ یک شهر ؟ یک قوم و نژاد ؟ یک کشور ؟ آیا مرزهای سیاسی حدود وطن را مشخص می کند؟ اعراب همه ایران را گرفتند، اقوام ترک سالها حاکم ایران بودند، مغول ها نسل کشی کردند و ما اکنون یا بازماندگان این مهاجمانیم یا مهاجریم. چطور خود را ایرانی، وطنمان را ایران می دانیم ؟ بگذریم از اینکه خود آریایی ها از سرزمین های شمالی مهاجرت کرده بودند.
پس وطن موضوعی عمیقتر و قابل تامل تر از آنست که بنظر می آید و نیازمند تفکر و شناخت کافیست. اینجاست که محتاجیم به آن دید ریشه ای و درک عمیق. به ساده ترین شکل، همزبانی، خویشاوندی و استفاده ی اشتراکی از ابزار و فرصت های امرار معاش و مالکیت آنها و وابستگی های اقتصادی، وجه اشتراک اعضای قبایل نخستین بود، بستر مکانی این اجتماعات وطن نام گرفت. پس وطن محدوده ی جغرافیایی خاص و غیر قابل تغییر نیست، بلکه آن وابستگی های روانی و اجتماعی که در محدوده مکانی مشخص به انسان القا می گردد است که مفهوم وطن را پدیدار می سازد. با این اوصاف نمی توان جایی را مشخصا وطن نامید چون این وابستگی های روانی - اجتماعی در سطوح مختلف با شدت و ضعف در جوامع گوناگون پاسخ داده می شود. چون به هر حال بسیاری از این نیازها در همه انسان ها مشترک است. این موضوع را هر چه بیشتر پیگیری کنیم ماننده ریشه یک درخت گسترده می گردد. شاید دو شاخه اصلی آن را ملیگرایی (ناسیونالیسم) و جهانوطنی (انترناسیونالیسم) تشکیل بدهد که آخری با مفهوم جهانی سازی نیز همراه شده است. این دو ایده ی متضاد هر دو، یک دو جین دلیل و برهان قاطع برای اثبات و تایید دیدگاه خود ارائه میدهند و هر کدام دیگری را محکوم می کنند. ملی گرایان، جهانوطن ها را وابسته ی نظام های سرمایه داری و کمونیستی می نامند و جهانوطنی ها، ملی گرایی را ایده ای عقب مانده می دانند که با جدا سازی مردم بر اساس معیار های قومی و نژادی یا مرز های جغرافیایی مانع پیشرفت و تحقق رفاه و صلح جهانی است. بنظر مفاهیمی چون فرهنگ جهانی و شهروند جهانی رفته رفته جا پای خود را محکم می کنند. تشکیل سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و تصمیم اقتصادی آن (واحد پول مشترک) و صدها اقدام ریز و درشت دیگر حاکی از این واقعیت است که جوامع در خیزشی آرام و خاموش به سوی جهانی شدن گام بر می دارند.
و ما همچنان با جهل خود سردار جبهه های مختلفی هستیم که هر کدام هزاران سیاهی لشگر حقیر مانند ما دارند.