|
پنجشنبه 1386/04/07 |
|
|
موضوع دیگری که مدتهاست در پیچ و خم تاریک ذهنم می خزد، جایگاه و نقش زن و مرد در روابط جنسیست. به نظر با موضوعی بسیار عمیق و گستره روبرو هستم اما آنچه به ذهنم میرسد این است که این جایگاه را از دو دیدگاه میتوان بررسی نمود. یکی نقش طبیعی و غریزی طرفین رابطه، و دیگری نقشی که بر اساس ذهنیات شخصی یا القا شده از سوی جامعه تعریف می گردد. اگر چه مهمترین هدف از برقراری یک رابطه جنسی، تولید مثل است، اما در وقع با یک حساب سرانگشتی چیزی حدود 98 درصد موارد به بچه دار شدن ختم نمی شود. پس باید در پی انگیزه های پر رنگ تری نیز باشیم. از ارضای نیاز جنسی که طبیعت در نهاد ما گذاشته و لذت ناشی از آن به عنوان انگیزه ی رابطه ی جنسی هرگز نمی توان چشم پوشید. ضمن اینکه استحکام روابط زناشویی و مهرورزی و صدها انگیزه و دلیل و هدف دیگر را نیز میتوان در این میان نام برد که موجب پیچیدگی موضوع می شود. اجازه دهید اینگون فرض کنیم : در یک رابطه ی نرمال، من لذت میبرم و مقابلا لذت میدهم. ]ارضاء میشوم و ارضاء می کنم.[ به نظر تعاملی پایاپای، برابر و منصفانه می آید. اما ظاهرا در این رابطه همواره یکی فاعل و غالب محسوب می گردد و دیگری مفعول و مغلوب. نقش فاعل را جز در موارد نادر مردان بر عهده دارند و این شاید طبیعت ماجرا باشد. در میان بعضی از میمون ها رابطه جنسی نمایشی صرفا جهت نشان دادن برتری و سروری به اعضای گروه برقرار میگردد، که در این موارد میمون نر فقط تظاهر به بر قراری ارتباط میکند. نمونه جالب دیگر را در میان کفتارها می توان یافت، که بر خلاف معمول یک کفتار ماده سرپرستی و ریاست گله را بر عهده دارد، و همین نقش ریاست به مرور زمان باعث ایجاد یک شبهه آلت نرینگی در جنس ماده شده است ! The female hyena's birth canal does a 180 degree turn and ends in a penis-like appendage پس اجازه دهید اینگونه جمع بندی کنیم که جنس نر به طور طبیعی در رابطه جنسی غالب است. اما انسان به دلیل زندگی اجتماعی پیچیده و ذهنی قدرتمند که بر غریزه چیره گشته، خود را ملزم به پیروی از طبیعت نمی داند و همین باعث پیچیدگی روابط جنسی و نقش طرفین بر اساس ریز فاکتور های فراروان اجتماعی شده است. شیرها، شترها، گوزن ها و بسیاری دیگر از پستانداران نر پس از پیروزی در جنگ قدرت، به تنهایی گله ای از همنوعان ماده را در اختیار میگیرند. این نشان میدهد که اولا «چند همسری» یا polygamous بطور طبیعی و به دور از تفکرات اکتسابی و رسوم اجتماعی وجود دارد. و دوم اینکه طبیعت ژنِ (اسپرم) قویترین جانور نر گروه را به جانوران ماده می سپارد تا نسل بعدی از تباری قدرتمند بوجود آید و شانس بقای نسل بیشتر شود. (همان فرایندی که ریچارد داوکینز در سال 1976 در کتاب "ژن خودخواه" مطرح نمود) اما در مورد انسان اوضاع اینگونه نیست. اگر چه در اقوام بدوی رفتار هایی که به نوعی همین مفهوم را القا میکنند دیده میشود. مثلا اعراب در عملی که به آن «استبضاع» میگویند همسر خود را نزد مردان قوی و شجاع می فرستادند تا برایشان فرزندانی با خصوصیات وی بیاورد. یا در روم باستان کودکان به دنیا آمده را معاینه می کردند و کودکان بیمار یا ضعیف را درجا می کشتند. همچنین نمونه های دیگری از روابط جنسی در بین انسان ها دیده میشود که واقعا ترسیم نقش و جایگاه زن و مرد در قضیه را دشوار میکند. مثلا «چندزنی» که هنوز بین اعراب و مسلمین شایع است. یا نقطه ی مقابل آن «چند شویی» Polyandry که هنوز در سریلانکا، تبت، هند، برزیل، نپال، چین و قبایل آمریکا دیده می شود و نوع برادرانه ی آن Fraternal Polyandry در عربستان پیش از اسلام رواج داشته، که چند برادر یک زن واحد را به همسری میگیرند. و انواع دیگری مثل همجنس بازی و غیره. این در حالیست که یکی از پرسودترین فعالیت های اقتصادی جهان برده داری جنسی است! نمیدانم من در برابر جهل خویش سردرگم شده ام و نمی توانم دیدگاه مشخصی بیابم، یا انسان در مسائل جنسی دچار سردرگمی شده است. - مطالعه ی کتاب «باغ وحش انسانی» نوشته ی موریس دزموند را توصیه می کنم. گرچه سالها پیش آنرا خوانده ام و چیز زیادی از آن بخاطر ندارم اما کتاب بسیار سودمندی به نظرم می آید. |
|



