به نظر می رسد بسیاری از باورهای سنتی نزد پیشتازان دانش و اندیشه مدت هاست
از اعتبار افتاده اند. اما این سوال مطرح است که چرا برخی باور های ساقط
شده از اعتبار هنوز اینهمه طرفدارد دارد؟ و سوال مهمتر اینکه چرا حرکت
منسجم و مشخصی برای ستودن این تفکرات نادرست از سطح اجتماع صورت نمی گیرد
؟ اجازه دهید مطلب را باز کنیم.
امروزه بر خلاف گذشته، که تصور می شد بیماری بر اثر خباثت ارواح حادث
می گردد، تقریبا همه میدانیم که بیماری های گوناگون عوامل مختلفی دارن که
از نظر علمی بررسی و شناسایی شده اند. بنابراین ورد و جادو و قربانی و صدقه
و دعا هیچ گونه جنبه پیشگیری و درمانی ندارند. حتی تلاش تحقیقاتی یک موسسه
مذهبی برای بررسی تاثیر دعا بر درمان نیز جز تائید گزاره پیشین چیزی در بر
نداشت. [لینک] مواردی که به عینه از تاثیرات مثبت موارد فوق بر درمان مشاهده شده
نیز جز تفسیر به مقصود این واقعیت اثبات شده ی علمی نیست که روحیه
امیدوار، شاد و مبارز تاثیر مستقیم بر عملکرد بهتر ارگانیزم های انسان از
جمله سامانه دفاعی دارد. پس هیچ شاهدی بر این مدعا وجود ندارد که موارد
یاد شده کوچکترین تاثیر مثبتی بر روند درمان بیماری داشته باشند، دریغ از
یک مورد. و در مقابل هزاران سند و مدرک به وسعت کل دانش پزشکی در دست است که درست خلاف
آنرا اثبات می نماید. با این تفاسیر چه توضیحی برای تداوم بقای این خرافه
ها نزد توده های مردم وجود دارد ؟ شاید اگر از خودشان بپرسیم بگویند "ایمان و اعتقاد" باعث این باور هاست. اگر اینگونه است "اعتقاد" را نمی توان فقدان
دانش و خرد معنا کرد و مترادفی برای جهل ؟ پس چرا "ایمان و اعتقاد" مانند
"جهل" بار معنایی منفی ندارند ؟
"پیدایش جهان" و "خلقت انسان" را می توان به عنوان نمونه هایی دیگر نام برد. اما مسئله از این هم فراتر است. شکست در جبه ی باور های سنتی به طور بسیار گسترده در تمامی حوزه ها مشهود است و بسیاری از علوم اصولا در بستر خرابه این باور ها ریشه دوانده و به باروری رسیده اند. . از این گذشته، موارد فوق شاید هنوز موضوع جدل در بعضی جبهه ها
باقی مانده باشد. اما بطور کلی موارد مشابه دیگری وجود دارد که علارقم اهمیت و
وضوح مطلق به خرد جمعی و ذهن مردم راهی پیدا نکرده. مثلا ابتدایی ترین اصول آزادی
و حقوق یا مفهوم و هدف زندگی. اینگونه است که در عصر شکوفایی دانش، جهلی در بستر
اذهان آرمیده، و با وجود صنعت و فناوری پیشرفته، بردگی مدرن دامنگیرمان شده.
شاخص زیر را می تواند به عنوان علت مسئله فوق در نظر
گرفت :
اقتصاد
در جهان امروز توزیع عادلانه سرمایه یک رویاست. درصد
کمی از اشخاص مالک بیش از 90 درصد سرمایه جهانند. آن هم سرمایه واقعی که عامل
تولید است. بنابراین چند میلیون نفر با دو بازوی قدرتمند سیاست و
رسانه، سرنوشت میلیاردها نفر را در دست دارند. و این واقعیتی است دردناک
...
ادامه دارد
...