|
پنجشنبه 1385/09/23 |
|
|
ماجرا بر می گردد به گذشته های بسیار دور، دوران ماقبل تاریخ، بیش از 3500 سال پیش. هنگامی که اجداد آریایی ما هنوز به فلات ایران مهاجرت نکرده بودند و در سرزمین های سرد سیر شمالی ساکن بودند. عصر اساطیر، عصری که انسان نخستین گام ها را در عالم شناخت بر میداشت. آنجا که افسانه های خلقت، خود خلق شدند. زمانی که بشر در پی آگاهی از آغاز و اصل جهان و خویش است و اساطیری پر رمز و راز آهسته اهسته پا به عرصه وجود می گذارند. باور هایی که ریشه در نوع معیشت و شیوه زندگی مردمانش دارد و خود سرنوشتِ باورها و اعتقادات میلیاردها انسان را در طی هزاران سال رقم میزند. در آن زمان قومی که امروز به نام آریایی می شناسیم و ساکن فلات ایران شدند به همراه نژاد هند-اروپایی، در کنار هم در شرایط نه چندان مساعد شمالی زندگی می کردند. این دو قوم که اساسا قبل از مهاجرت به سرزمین های جنوبی یکی بودند، باورهای مشترکی داشتند که تاثیر آن بعد ها و تا به امروز در تمام اعتقادات به نوعی دیده می شود و از این رو بسیار حائز اهمیت است.شاید زروانیسم از قدیمی ترین این اعتقادات است. در این باره میخوانیم : « وقتی هیچ نبود، نه آسمان نه زمین و نه هیچ چیز دیگر، موجودی بود که او را زروان می نامیدند و بخت و فر هم نامیده می شود. زروان با همه ی بزرگی که داشت چیزی خلق نکرده بود تا او را خالق بنامند. او اراده کرد پسری داشته باشد تا جهان را خلق کند و به همین منظور فدیه داد و نیایش کرد تا نطفه ی هرمز در پیکرش بسته شود و بعد از هزار سال این فرزند به دنیا بیاید. بعد از گذشتن هفت صد سال، زروان در این که تلاش اش ثمربخش باشد، تردید کرد و در اثر این شک، نطفه ی اهریمن در بدن اش پدید آمد. او بعد از آن که از وجود فرزند دوم آگاهی یافت با خودش عهد کرد که پادشاهی عالم را به اولین فرزندی که در برابر دیده گان اش قرار گرفت بسپارد و این عهد را به این علت کرد که می دانست هرمز به راه خروج(یعنی دهانه ی زهدان)نزدیک تر است. اما اهریمن با آگاه شده از پیمان پدر، دیواره ی شکم را درید و قبل از هرمز در برابر زروان ایستاد. زروان پرسید:«تو کیستی؟» و اهریمن جواب داد:«فرزند تو.» زروان گفت: «پسر من نورانی و خوش بوست، اما تو تیره و بدبو هستی.» در طی این گفت و گو هرمز به طور طبیعی زاییده شد و در برابر پدر ایستاد. زروان او را شناخت، شاخه چوبی را که طی سال های نیایش در دست داشت، به او داد و گفت: «تاکنون من برای تو نیایش کردم و حال نوبت تو است که این کار را برای من انجام دهی.» اهریمن بعد از شنیدن این سخن گفت: «مگر تو عهد نکردی که پادشاهی عالم را به اولین فرزندت بدهی؟» زروان که پایبند به پیمان بود گفت: «پادشاهی عالم را برای نُه هزار سال به تو می دهم، اما هرمز در مرتبه ای بالاتر از تو قرار دارد و پادشاهی ابدی از آن اوست.» بعد زروان آز را از نیروی خود، اما از جنس تار و پود اهریمن ساخت و آن را به صورت خرقه یا ابزار کار به اهریمن داد...» (جای پای زروان - هوشنگ دولت آبادی) به این افسانه بعد ها باز خواهیم گشت. در گیری های گاه و بیگاه بر سر تصاحب منابع غذایی و چراگاه در نهایت باعث شد نوعی دوگانگی در اعتقادات مشترک آنها پیش آید. یعنی نبرد قومی به جنگ بین خدایان مورد احترام دو قبیله کشیده شد، بطوری که هر قوم در کنار یاری جستن از خدای قوم خویش برای پیروزی، خدای قوم مقابل را لعن و نفرین کرده و به این ترتیب از او یک «ضد خدا» ساخته می شود. دیوا و اسورا(اهورا) را میتوان این دو خدای عمده دانست. دیوا هنوز در نزد هندیان مورد احترام است اما برای ما ایرانیان نماد بدیست. ]دیو در کتاب مقدس اوستاdaeva ( دئوه ) و در پهلوی ساسانیک dev (دیو)و در زبان سانسکریت deva(دیوا) در زبان یونانی zeus (زئوس) و لاتین deus (دیوس)و فرانسوی dive (دیو) همه یک ریشه دارند(استادپورداود-شیت ها ج1-ص29)[ همچنین واژه Devil به معنای شیطان، و واژه theism (دئیسم) به معنی خدا باوری از همین ریشه است که شکل معکوس آن Atheism به مفهوم عدم باورمندی به خدا امروزه بسیار کاربرد دارد. در مرحله بعد باید توجه زیادی به آیین مهر (میترائیسم) داشت. این آیین طی سالهای با مجموعه باورهای اساطیرش در ایران، آسیای صغیر و بخشی از اروپا رواج پیدا کرد. بررسی آیین مهر در این مجال نمی گنجد، فقط به عنوان نمونه چند مورد از باور ها و سننی که بعدها با جامه ای نو جلوه گر شدند را برای نمونه نام برده و در جای مناسبتر در موردشان توضیح خواهم داد. روز زایش مهر (شب یلدا)، شام آخر، عروج میترا، رستاخیز، نشان مقدس صلیب که نماد عناصر چهارگانه بوده، غسل تعمید، بسیاری دیگر از این دسته اند. اما زرتشت، پیامبر ایرانی با گزینش خرد و خیر اندیشی توانست آیین مهر را در مسیر تکامل تداوم بخشد. در باور زرتشتان میخوانیم اهورا و اهرمن برادران دوقلویی هستند (رجوع باور های زروانی) که یکی مظهر روشنی و پاکی و دیگری نماد سیاهی و پلشتی است. زرتشت جهان را عرصه مبارزه این دو معرفی کرد که در این نبرد خیر و شر دیوان مدد رسان اهریمن و فرشتگان یاری بخش اهورا. این نگرش از آنجا حائز اهمیت است که بعدها سرلوحه تمام مبارزات و کشمکش های بین خیر و شر شد. از زرتشت با نشانه ای برای رجوع دوباره می گذرزیم، فلسفه ی موعود نجات بخش. بر اساس باور زرتشتیان موعودی به نام سوشيانت در نهایت به دنیا می آید و اهورا مزدا را برای پیروزی نهایی بر اهرمن و برقراری روشنی و پاکی در جهان کمک می کند. اما زایش سوشيانت هم افسانه ای شنیدنی دارد. بر اساس نوشته ها، نطفه زرتشت در دریاچه هامون توسط ناهید فرشته آب نگهداری می شود. دختری باکره در آن شنا کرده و آبستن می شود. از یاد نبریم که زرتشت قرن ها پیش از میلاد مسیح می زیسته. واقعه بزرگی در حدود 500 سال پیش از میلاد رخ می دهد که دانستنش در فهم روند داستان راهگشاست. کوروش بزرگ، شاه پارسی بابل را مقتدرانه و بدون خونریزی فتح می کند. در آنجا پیامی از خود صادر کرد که طنینش در سراسر تاریخ تا به امروز شنیدنیست. اما قسمتی از آن که مورد توجه بحث ماست آزاد سازی یهودیان از زندان های بابل است که اهمیت فراروان دارد. در کتاب عهد عتیق (تورات) در مورد کوروش می خوانیم : خداوند درباره مسیح خویش کوروش می گوید که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی، امت ها را مغلوب سازم و کمر پادشاهان را بگشایم و درها با حضور وی مفتوح و دروازه های دیگر بسته شود. (تورات اشعیاء نبی باب45،بند1) اینجاست که یهودیان با تفکر میترایی و زرتشتی آشنا می شوند تا 500 سال بعد این آمیختگی در ظهور عیسی مسیح جلوه کند. تولد مسیح از مریم باکره، شام آخر و عروجش اکنون برای ما معنی آشنایی دارد. اما 340 سال بعد از میلاد مسیح در روم آیین مهر رواج بسیار داشته. در آن زمان رومیان در حال نبردهای کش دار خود با ایران بودند و این نزدیکی بین باور های مذهبی که به نفع رومیان نبود باعث شد كنستانتين حاکم رم، به یکباره دستور ممنوعین آیین مهر و ترویج مسیحیت را صادر نماید، بطوری که هنوز هم رم مرکزیت مذهبی از نظر مسیحیت دارد. به این ترتیب بار دیگر باور های میترایی جلوه ای دیگر به خود می گیرد. مثلا Sundayیا روز خورشید، به روز عبادت مسیحیان تبدیل گشت. پاپ ژول اول در سال ۳۵۴ ميلادى روز ۲۵ دسامبر که نزد ایرانیان روز زایش مهر (شب یلدا) شناخته می شد را به عنوان روز تولد مسيح اعلام نمود. حتی امروزه كلاه مخصوص پاپ، ميتر (ميترا) خوانده مى شود. و بسیاری دیگر از این دست. در نهایت هنگامی که اسلام به ایران آمد هم به سرعت در جوهر باور های ایرانی حل شد و در قالب عرفان و تصوف جلوه کرد. این،تنها گذری برق آسا بود از گذشته تا به امروز. با سپاس از دوستانی که من را به اصلاح و تکمیل این نوشته ترغیب کردند. |
|

